سلام
راجع به پست قبل
من خودم وقتی ازدواج کردم از زنانی بودم که نسبت به این موضوع دچار مشکل شدم.
وجود دو تا بچه چسب که تمام روز و شب به پدر وابسته بودند با او میخوابیدند و من عملا از ابتدای ازدواج تا الان تنها میخوابم.
چندین بار هم به همسر جان گفتم نهایت یکی دو روز یادش بود و بعد دوباره روال قبل.
من در مورد این موضوع صحبت نکردم چون مجبور میشدم به گذشته او رجوع کنم و دوست نداشتم.
پس باید راه حل پیدا میکردم و خودم را از این موضوع نجات میدادم تا برایم دردسر نشود.
به هر حال من ازدواج اولم بود و همسرجان هشت سال زندگی زناشویی را گذرانده بود و من در ابتدا گذاشتم به پای گذر زمان.
اما کم کم در گفتگو با دیگر دوستان متوجه شدم نه زمان آنقدر اثری در این رابطه ندارد.
و بیشتر دلخور و ناراحت شدم.
کم کم مجبور شدم البته نه اجبار به هر حال از سر نیاز خودم به او مراجعه کنم.
و حالا دیگه بیشتر از جانب من و به ندرت از سوی او تقاضا صورت میگیرد.
هر چند خودم دوست دارم گاهی او هم پیشنهاد بدهد ولی میگوید تو این موقعیت بارداری نمیخواهم اذیت شوی و من هم قبول میکنم دلیلش را و تازه خوشحال هم میشوم که هوایم را دارد.
به هر حال من آدمی هستم که نقص و عیب رو نمیتونم بپذیرم و هر جور شده باید حل کنم مسئله رو.
تلاش میکنم ذهنم را آسوده و رها کنم از آنچه که دیگران و یا جامعه برایم تجویز میکند.
سعی میکنم خودم را با شرایط زندگی و واقعیت های آن آشتی دهم.
ولی بر اساس همین تجربه کوتاه میدانم آنچه باعث مشکل میشود مشکلات زناشویی نیست بلکه عقیده، فکر ،روح و روان انسان است که مشکل ساز است.
مثل دندان پوسیده که رعایت نکردن مسائلی باعث به وجود آمدن آن شده و نشانه آخر است.
شاید مشکلات زناشویی نشانه آخر یک رابطه است که خیلی از موارد در آن رعایت نشده و دو طرف هم به آن توجه نکرده اند و دست گذاشتند روی نشانه آخری.
به هر حال نقش رسانه و فضای مجازی رو نمیشه در این باره دست کم گرفت وقتی تمام مدت زیبایی، مد، روابط آزاد، و حتی روابط جنسی بی پرده به نمایش گذاشته میشه ،بعضی تصور میکنند چون ما اینجوری نیستیم مشکل داریم .
من هم خیلی تحت تاثیر حرفها و رسانه و جامعه قرار گرفتم و قرار میگیرم ولی تلاش میکنم عاقلانه تر زندگی کنم.
من همه عمرم بر اساس ذهن و خیال زندگی کردم، حالا نوبت عقل است.