|
|
۱۱ |
 |
|
سلام دیگه خونه تکونی رو شروع کردم، از اتاق بچه ها شروع کردم، اسباب بازی های اضافه شون و لباسا رو جدا کردم تا بدم مامان برای نیازمندان. به پسر جان میگم این اسباب بازیت که خوبه سالمه نگهش دار میگه نه برا نیازمندان وسایل خوب رو ببر.. فقط مونده ی گردگیری اتاقشون... بعدش هم اتاق خودم تا لباسهای اضافی رو جدا کنم ... قسمت سختش آشپزخونه است که امسال تصمیم دارم اساسی تمیزش کنم 🙃🤣حالا معلوم نیس در نهایت چه جوری بشه.. فرشها هم منوط به پوشک گیری پسرکوچولوست اگه کارش رو درست انجام بده که همه فرش و موکت ها باید شسته بشه و گرنه میمونه تا بعد از پایان این پروژه... چند وقته حس میکنم اعصابم ضعیف شده وقتی بچه ها سر و صدا میکنن واقعا به معنای کلمه میفهمم که رو اعصابم هستند.. میم میگه کی اینا میخوان بفهمن دیشب که رفتیم خونه پدرشوهر ، پدرشوهر میگه اینا چرا اینجورین؟؟ البته من که میدونم دلیل و ریشه این رفتارها چیه ولی کو گوش شنوا؟؟ حس میکنم مقایسه و حسادت کودکانه که با ورود فرزند جدید میاد در ذهن دخترجان باقی مونده و دائم در حال اذیت پسرجان...و دلایل دیگه که نیازی نیست بنویسم . بددهنی که نگم.. خودمو اساسی زدم کوچه علی چپ..من میدونم بچه ها دعوا میکنن حرف زشت میزنن ولی بچه ها بیش از حد دچار هستند... جمعه کالباس و ناگت درست کردم کالباس بد نشد ولی ناگت زیاد خوب در نیومد. ما که زیاد اهل کالباس نیستیم ولی ناگت و فلافل بیرون رو میخریم و میخوریم🙃 خیلی به صرفه نیست.بیرونیها به صرفه تر و خوشمزه تره...😋 دیگه درست نخواهم کرد. امروز هم خونه رو مرتب و جارو کردم ولی هنوز گردگیری و مرتب کردن آشپزخونه مونده.. عصر هم میرم دوره قرآن امیدوارم حال و هوام بهتر بشه❤ پ.ن:: ماه نویسی خیلی دیر به دیر بود و ذهن فعال من همش در حال تعریف کردن ماجرا و داستان سراییه واسه همین تصمیم گرفتم بنویسم و ذهنم رو از حس منفی که نسبت به نوشتن روزمره هام به من میداد، دور کنم و نگاه مثبتی به نوشتنم داشته باشم. حالتون خوب😍 |
|
|
|
|
|
| |