گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

جمعه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۴

اقا اومدن

سلام
روز اول که میم رفت خیلی ترسیدم نکنه از پسش بر نیام و بچه ها اذیت کنن
ولی خوب اونا هم نسبت به قبل کمتر اذیت کردن و دل و دماغ فضولی رو نداشتن.
بالاخره چهارشنبه اقامون😊اومدن و دیروز و امروز و شب یلدا درگیر مراسم ایشون هستیم.
سبک مهمونی و رفت و آمد ها و مراسم های خانواده میم با ما فرق میکنه واسه همین زیاد نظر نمیدم .
بر عکس ما که خیلی اهل رسم و رسومات هستیم اونا اصلا اهلش نیستن .
امروز جمعه هم حسابی کار بود چه ظرف و چه لباس...
الان هم ی عالمه قابلمه رو باید برم بشورم😢
ناهار عدسی درست کردم .شب هم خانواده میم رو رستوران دعوت کردیم به صرف ولیمه.
خانواده ما هم قرار شد شام شب یلدا رو ما برعهده بگیریم و خونه مامانم باشه...
خدا رو شکر بارون خوبی اومده انشالله که ادامه داشته باشه ..
دیشب هم رفتیم واسه نی نی لباس خریدیم، گفتم ی وقت مشکلی پیش میاد طفلی لخت نمونه تو بيمارستان 😄
فردا شنبه هم باید برم سونو ۳۲ هفته ( وای چه قدر زود گذشت)
اوایل اصلا فکر نمیکردم زنده بمونم دقیقا ۷۲ روز دراز کشیده بودم و حالت تهوع شدید ، الان هم هنوز ادامه داره ولی دیگه تحمل میکنم.
چه روزای سختی رو گذروندم.
خدا رو شکر میکنم که به اینجا رسیدم و ۶هفته دیگه احتمالا تمام بشه انشالله.
تصمیم گرفتم همین طور کوتاه بنویسم و ی خبر بدم از خودم.
اینجوری بهتره.

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر