سلام
دلم نمیخواد اینجا بیام و از حرفها و فکرهای منفی بنویسم ولی پیش میاد.
خیلی وقته ننوشته ام به خاطر همین دلیل که گفتم.
دیشب دوست همسرجان زنگ زد و بعدش گفت قبلا هر پنجشنبه میرفتیم بیرون و ساندویچی و فلان ...
گفتم خوب الان هم برین.
گفت دیگه دل و دماغی نیست، حوصله ندارم.
وقتی از این حرفها میزنه خیلی ناراحت میشم.
بهش گفتم و از اونجایی که خدای پیچوندنه، پیچوند و من هم دیگه ادامه ندادم.
خوب بسه منفی جات😊
امروز در یک اقدام انتحاری چند تا از دفتر خاطراتم رو که مربوط میشد به بعد ازدواجم پاره پوره کردم😜انداختم بازیافت.
تصمیم داشتم ی روز بخونمشون و تبدیل به کتاب کنم.
بی خیالش شدم و با خودم گفتم همه این منفی ها برن بیرون.
دو تاش رو نگه داشتم که امیدوارم سر فرصت بشینم ببینم اگه به درد میخورد استفاده کنم.
ی چند وقتیه با کانال من با برنامه آشنا شدم.
چند صوت داشت درباره انرژی های بدن که برای من جالب بود و خیلی کمک کرد.
فک میکنم حالم بهتره.
انرژی فیزیکی،احساسی، فکری، روحی
اینکه انسان باید این انرژی ها رو در وجودش بازیابی کنه.
من که در همه اش مشکل داشتم ولی احساسی خیلی اوضاع داغون بود.
همین قضاوت ها و تحلیل هایی که ذهنم در مورد آدم ها داره باعث میشه تمرکز من بیاد پایین.
خودم میفهمیدم ی جای کار می لنگه .
یعنی برنامه میریختم ولی هیچی به هیچی🤔
جل الخالق!!
نتیجه این بود که من قدرت تمرکز پایینی دارم بعد ۴۰ سال عمر بفهمی😔😊
بازم جل الخالق🙃
البته هنوز روی روال نیستم ولی امیدوارم تا پایان سال به نتیجه مطلوبی برسم.🤲
دخترجان دیگه نه سالش شده و فکر کنم طبق قانون میتونه انتخاب کنه کجا بره.
خودش که دوست داره پیش مامانش باشه .
همسر جان میگه اگه بره اونجا دیگه برنگرده.
خوب از ی نظر درست میگه همین جوری دچار مشکله بعد که واویلا.
برای منم خوب نیست چون روش تربیتی کاملا متفاوتی دارم.
راستش من چارچوب دار و قانونمنده روشم.
اون طرف بیشتر ساز خوشی، راحتیه بنا بر شنیده های دخترجان.
اون وقت میمونه پسرجان که خوب اونم دوست داره بره ولی قانون بهش اجازه نمیده.
هنوز که همش حدس و گمانه چی پیش بیاد الله اعلم👌
چند روز پیش رفتم ی جایی که همسر پیدا میکردن.
خواهر و خواهرزاده مو معرفی کردم.
خودشون از دست اوضاع ازدواج نالان بودن.
میگفتن دهه شصتی ها موندن حالا نوبت دهه هفتادی ها شده.
خواهر خودم متولد ۷۰ دیگه میشه۳۲.
از دست پسرها شاکی بودن.فکر کنم پسرها سخت گیر تر شدن نسبت به دخترها؟
ی ذکری رو دوستم گفت برای ازدواج به خواهرجان می گم بگو میگه حوصله ندارم.
آیه ۳۳ سوره رحمان رو ۷۰ مرتبه به آب بخونین بعد ی کم از آبش رو پخش کنید تو خونه و با بقیه غسل کنید.
انشاله حاجت روا بشید.
خواهرم میگه بعضی ها خوش روزی اند تو ازدواج.
فک کنم همین جوری باشه چون میگن ازدواج تقدیر و روزیه🤔
بعضیا به موقع براشون خواستگار خوب میاد ازدواج میکنن اونم خوب.
حالا یکی مثل من خودشو برا ازدواج کشت😁مگه میشد!؟
عی روزگار چه روزایی گذشت در سرنوشت خوشبخت من🤨
حالا خواهرام هم همین طور.
بچه های فامیل هنوز ۲۰ نشده عروس شدن خوب هم ازدواج کردن.
الان دختر خاله ۷۶ من بچه سوم شو حامله است.
حالا مقایسه که درست نیست هر کس زندگی خودشو داره.
به هر حال تو هر شرایطی باید زندگی کرد.
نمیشه شرایط خوب کس دیگه باعث بشه ما حس بد و منفی بگیریم.
هر کس زندگی خودش.
انشالله همه مون عاقبت بخیر بشیم.
به قول پدرشوهرم انشالله وقت خوش، دل خوش نصیبتون بشه.👏👏💐