گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
برچسب‌ها

مجردی

متاهلی

سبک زندگی

مادر

ازدواج

مادرناتنی

شوهر

زنــــانـــگی

رشد فردی

مزایای مجردی

معایب مجردی

زن بابا

خانواده شوهر

عاقلانه

بی حوصله

جاری

پدر و مادر

خاطرات

رابطه جنسی

دوران عقد

____________________
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

پنجشنبه بیستم مهر ۱۴۰۲

سخت گیری در ازدواج

سلام

دلم نمیخواد اینجا بیام و از حرفها و فکرهای منفی بنویسم ولی پیش میاد.

خیلی وقته ننوشته ام به خاطر همین دلیل که گفتم.

دیشب دوست همسرجان زنگ زد و بعدش گفت قبلا هر پنجشنبه میرفتیم بیرون و ساندویچی و فلان ...

گفتم خوب الان هم برین.

گفت دیگه دل و دماغی نیست، حوصله ندارم.

وقتی از این حرفها میزنه خیلی ناراحت میشم.

بهش گفتم و از اونجایی که خدای پیچوندنه، پیچوند و من هم دیگه ادامه ندادم.

خوب بسه منفی جات😊

امروز در یک اقدام انتحاری چند تا از دفتر خاطراتم رو که مربوط می‌شد به بعد ازدواجم پاره پوره کردم😜انداختم بازیافت.

تصمیم داشتم ی روز بخونمشون و تبدیل به کتاب کنم.

بی خیالش شدم و با خودم گفتم همه این منفی ها برن بیرون.

دو تاش رو نگه داشتم که امیدوارم سر فرصت بشینم ببینم اگه به درد میخورد استفاده کنم.

ی چند وقتیه با کانال من با برنامه آشنا شدم.

چند صوت داشت درباره انرژی های بدن که برای من جالب بود و خیلی کمک کرد.

فک میکنم حالم بهتره.

انرژی فیزیکی،احساسی، فکری، روحی

اینکه انسان باید این انرژی ها رو در وجودش بازیابی کنه.

من که در همه اش مشکل داشتم ولی احساسی خیلی اوضاع داغون بود.

همین قضاوت ها و تحلیل هایی که ذهنم در مورد آدم ها داره باعث میشه تمرکز من بیاد پایین.

خودم می‌فهمیدم ی جای کار می لنگه .

یعنی برنامه می‌ریختم ولی هیچی به هیچی🤔

جل الخالق!!

نتیجه این بود که من قدرت تمرکز پایینی دارم بعد ۴۰ سال عمر بفهمی😔😊

بازم جل الخالق🙃

البته هنوز روی روال نیستم ولی امیدوارم تا پایان سال به نتیجه مطلوبی برسم.🤲

دخترجان دیگه نه سالش شده و فکر کنم طبق قانون میتونه انتخاب کنه کجا بره.

خودش که دوست داره پیش مامانش باشه .

همسر جان میگه اگه بره اونجا دیگه برنگرده.

خوب از ی نظر درست میگه همین جوری دچار مشکله بعد که واویلا.

برای منم خوب نیست چون روش تربیتی کاملا متفاوتی دارم.

راستش من چارچوب دار و قانونمنده روشم.

اون طرف بیشتر ساز خوشی، راحتیه بنا بر شنیده های دخترجان.

اون وقت میمونه پسرجان که خوب اونم دوست داره بره ولی قانون بهش اجازه نمیده.

هنوز که همش حدس و گمانه چی پیش بیاد الله اعلم👌

چند روز پیش رفتم ی جایی که همسر پیدا میکردن.

خواهر و خواهرزاده مو معرفی کردم.

خودشون از دست اوضاع ازدواج نالان بودن.

میگفتن دهه شصتی ها موندن حالا نوبت دهه هفتادی ها شده.

خواهر خودم متولد ۷۰ دیگه میشه۳۲.

از دست پسرها شاکی بودن.فکر کنم پسرها سخت گیر تر شدن نسبت به دخترها؟

ی ذکری رو دوستم گفت برای ازدواج به خواهرجان می گم بگو میگه حوصله ندارم.

آیه ۳۳ سوره رحمان رو ۷۰ مرتبه به آب بخونین بعد ی کم از آبش رو پخش کنید تو خونه و با بقیه غسل کنید.

انشاله حاجت روا بشید.

خواهرم میگه بعضی ها خوش روزی اند تو ازدواج.

فک کنم همین جوری باشه چون میگن ازدواج تقدیر و روزیه🤔

بعضیا به موقع براشون خواستگار خوب میاد ازدواج میکنن اونم خوب.

حالا یکی مثل من خودشو برا ازدواج کشت😁مگه میشد!؟

عی روزگار چه روزایی گذشت در سرنوشت خوشبخت من🤨

حالا خواهرام هم همین طور.

بچه های فامیل هنوز ۲۰ نشده عروس شدن خوب هم ازدواج کردن.

الان دختر خاله ۷۶ من بچه سوم شو حامله است.

حالا مقایسه که درست نیست هر کس زندگی خودشو داره.

به هر حال تو هر شرایطی باید زندگی کرد.

نمیشه شرایط خوب کس دیگه باعث بشه ما حس بد و منفی بگیریم.

هر کس زندگی خودش.

انشالله همه مون عاقبت بخیر بشیم.

به قول پدرشوهرم انشالله وقت خوش، دل خوش نصیبتون بشه.👏👏💐

 
 

چهارشنبه پنجم مهر ۱۴۰۲

الگوی بچه ها

سلام

دم در نشستم تا بچه ها از مدرسه بیان.امسال دو تاشون میرن مدرسه.پسرجان میره پیش ۲ دخترجان هم کلاس سوم.

من و امیرحسین تنهاییم.

یعنی از بیکاری میشینم به فکر و خیال پردازی بعدشم احساسات منفی که چرا من حسودی میکنم چرا من الم و چرا بلم😔😁

ی چیزی تو ذهنم هست که اساسی اذیت میکنه، اینکه دلم نمیخواد جلوی من از کسی تعریف و تمجید بشه، چون در این صورت فکر میکنم من آدم خرابه هستم.

انگار میخوام از همه بهتر باشم😔واسه همین تحمل خوبی دیگران رو ندارم و دنبال عیب و ایراد این و اونم و وقتی پیداش میکنم خیالم راحت میشه.

خیلی هم از دست خودم عصبانی میشم.

بچه ها از مدرسه که میان به جای اینکه ی گوشه آروم بشینن و استراحت کنن، بیشتر اذیت می‌کنند.

دلم نمیخواد داد بزنم یا ی حرف تحقیر کننده یا سرزنشی مخصوصا به دخترجان.

ولی متاسفانه میشه.

بعدش با خودم میگم مگه تو از درونش خبر داری.

امروز بهش گفتم تو برو پیش مامانت، پسرجان بمونه اینجا کمتر اذیت کنید.

میگه نه🙃

درسته همه بچه ها اذیت می‌کنند ولی مدل اینا فرق میکنه.

وقتی خوبن که میگی چه بچه های خوبی ولی امان از روزی که اذیت کنن.

از صبح هم که با امیرحسین تنهاییم در سکوت و آرامش دیگه بعدش ادا و اطواراشون رو نمیشه تحمل کنی.

دیشب هم که درست نخوابیدم به خاطر فکرای الکی و بیهوده ای که داشتم واسه همین بدتر شدم.

ی زمانی تحمل میکنم ولی ی وقتایی از کوره در میرم.

دقت کردم بچه ها هم شیوه رفتاری ما رو دارن.

آه چه بعد

مثلا داد زدن منو دخترجان داره، یا گاهی حرفهای منو به داداشش میگه😁

اون لحظه من کمال گرای من میاد که عه تو چرا اینو گفتی که یاد گرفت.

واقعا خوش به حال آدمهایی که با خودشون دوستن و در حال صلح و سازش یا خودشون رو همونجوری دوست دارن.

آدمهایی که عزت نفس بالایی دارن و آدم‌های خیرخواه.

من خیلی بد نیستم ولی فکر کنم کودک درونم حسابی حالش بده .

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر