گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

جمعه دهم تیر ۱۴۰۱

مسئولیت مادری سخت است

سلام 
با دخترخاله درباره بچه صحبت میکنیم.
میگه بچه شیرینه خیلی در کنار سختی‌ها و غصه هاش.
میگم خدا مهر مادری رو تو دل آدم میذاره تا بتونه تحمل کنه خیلی از این سختی ها رو
بعدتر با خودم میگم پس کار سختی نمی‌کنیم، همه چیز بسته به اون مهر مادریه و اگر نبود مادر فرزندشو رها می‌کرد ولی حالا حاضره از خودش بگذره برای فرزند.
من که هنوز تجربه نکردم این مهر رو ولی ی کم احساسش میکنم وقتی تکون میخوره و لگد میزنه..
بعدترش فکر میکنم احساس مادری یا مسئولیت مادری؟
احساس حتما مرا نسبت به پرورش و تربیت او مسئول خواهد کرد.
حتما این احساس برای تحمل رنج ها و مهمتر از آن برای پرورش کودک در درون مادر گذاشته شده است.

به همسرجان میگم شبیه کی بشه؟ من یا تو؟

کنجکاوم بدونم چه شکلیه؟چه وزنی داره و بعدها چه اخلاق و سرنوشتی خواهد داشت؟

بتونم از پس بزرگ کردنش بر بیام خدا به من توفیق بده و یاری کنه، دومین فرزندمو هم خیلی زود خواهم اورد😁

همه چیز بستگی به یکسال آینده داره.

 

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر