گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
برچسب‌ها

مجردی

متاهلی

سبک زندگی

مادر

ازدواج

مادرناتنی

شوهر

زنــــانـــگی

رشد فردی

مزایای مجردی

معایب مجردی

زن بابا

خانواده شوهر

عاقلانه

بی حوصله

جاری

پدر و مادر

خاطرات

رابطه جنسی

دوران عقد

____________________
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۴۰۲

خودت را به فنا نده

سلام
کتاب خودت رو به فنا نده رو دارم میخونم، مطالب جالبی داره که به دردم میخوره البته امیدوارم که بتونم عملی اش کنم.
در تربیت فرزند میگن حرفاتون بدون سرزنش،تحقیر و تهدید باشه.
تمام تلاشم رو میکنم که این سه تا تو رفتار و گفتارم نباشه ولی متاسفانه زیاده.
عضو کانال فن بیان و تربیت کودک شدم تا بتونم با تکنیک هاشون درست با بچه ها برخورد کنم ولی خوب گاهی نمیشه یعنی ی شرایطی پیش میاد که تهدید و سرزنش و گاهی تحقیر وجود داره.
میدونم که این سه تا چه بلایی سر آدم میاره.
متاسفانه کمی هم تحت تاثیر رفتارهای همسرجان با بچه ها هم هستم که امیدوارم این تاثیر رو از خودم دور کنم.
گاهی نگران تربیت امیرحسین میشم، میگم اونم تحت تاثیر قرار میگیره و خدا میدونه چی بشه!!ب
ولی باز خودمو دلداری میدم که ای بابا همه چیز دست خداست بسپر به خودش😍
دکتر هولاکویی گفته بود که شما نسبت به تربیت فرزند ناتنی هیچ مسئولیتی ندارید،درسته ولی به هر حال با من زندگی میکنند و هر رفتار خوبشون به نفع من و هر رفتار بدشون به ضرر منه!😭
الان هم که اینا رو مینویسم بچه ها میخوان برن پیش مامانشون.
اتاقا رو حسابی به هم ریختن و دعوا کردن.منم دهن روزه حوصله ندارم.
۲-من ارتباط و معاشرت رو خیلی دوست دارم. نمیدونم مشکل روانیه ،یکی میگفت وابستگی عاطفی دارید یا هم از خودتون و زندگی واقعیتون فرار میکنید و نمیتونید باهاش رو به رو بشید.
با هر دوتاش موافقم کمی تا قسمتی.
ولی دوست دارم آدمها با هم ارتباط بگیرند و از حال هم با خبر بشن و اگه کسی کمکی نیاز داره حالا چه از نظر مالی، فکری، روحی، روانی، خانوادگی کمک حال هم باشند و از کنار هم بودن، محبت و عشق دریافت کنند .
متاسفانه چه از طرف خانواده خودم و چه همسر این محقق نشد و هر دو طرف کم رابطه هستند و تا دعوتشون نکنی ، نمیان دیدنت و اگر هم مریض احوال باشی فقط در حد ی احوالپرسی تلفنی.
مامانم هم خیلی اهل اومدن نیست.
ی خاله دارم که همیشه خونه بچه هاشه و دائم از حالشون باخبر.
مامان هم زنگ میزنه ،اما کم میاد دیدن، گله ای ندارم ازش ولی دوست دارم که بیشتر بیان.
پ.ن:قول داده بودم که بعد ماه مبارک رمضان اینجا بنویسم ،ذهن من مرتب داره مینویسه واسه اینجا،دیگه نوشتم و تایپ کردم تا اونم راحت بشه.
التماس دعا

 
 

دوشنبه هفتم فروردین ۱۴۰۲

سال۱۴۰۱ را چگونه گذراندید

سلام
گیس گلابتون عزیز گفته بود سوالاتی رو پاسخ بدید تا میزان پیشرفتتون رو در سال گذشته متوجه بشید.
این سوالات برام جالب بود واسه اینکه ادم منفی تری هستم و اکثر مواقع بیشتر به نقاط ضعفم مشغول.


سوال۱:چه دستاوردهایی داشتم؟
شرکت در یک دوره آموزشی ، خواندن سه تا کتاب، در زمینه روانی البته به نتایج خوبی در پایان سال رسیدم و سعی کردم مهربون تر باشم.
خونمون رو عوض کردیم با اینکه حامله بودم به تنهایی اسباب و اثاث رو جمع و پهن کردم ،کمک کردن اطرافیان ولی بیشتر کارا با خودم بود.
رفتیم طبس گلشن و من مسافت چندکیلومتری چشمه مرتضی علی رو در هفته ۳۴بارداری پیاده رفتم و برگشتم و به توانایی عظیم خودم افتخار میکنم🙃😘
بزرگترین دستاورد هم تولد امیرحسین و مادرشدن از صفر بود که تجربه ای بسیار سخت،شیرین،اندوهگین و شاد بود.


سوال۲:چه خوشی هایی داشتم
خوشی راستش خیلی دلمرده بودم از ابتدای سال که اون هم به خاطر افکار اشتباه منه که کم کم در انتهای سال بهبود یافت.
خوشیِ بزرگ شدن یک انسان در برابر چشمانم
رفتن به روستای همسر، خونه مامان، دوره قرآن خانوادگی در روزهای سه شنبه،دورهمی های فامیلی ، دیدار دوستان بعد از دو سال.

سوال۳ وضعیت مالی ام چطور بود ؟وضع خانواده خوب بود ولی شخصا پس اندازی نداشتم یعنی صفر.


سوال۴:وضعیت سلامتی ام چطور بود
راستش از نظر روحی زیاد خوب نبودم واسه همین بارداری خوبی رو طی نکردم فقط سه کیلو اضافه کردم، امیر حسین ۲۷۰۰ بود .افسردگی حاملگی و زایمان گرفتم و به تنهایی گذروندم..


سوال۵:چه مطلب جدیدی یاد گرفتم
یادگرفتنیها به مدد رسانه زیاده و این حوب هم خوبه هم بد.
ولی یادگرفتم که نیازی به این همه اطلاعات برای زندگی ندارم، همین اطلاعاتی که دارم رو عملی کنم بعد برم سراغ بقیه واسه همین خیلی از کانالها و گروه ها رو حذف کردم و به جز چند وبلاگ و سایت جایی نمیرم.
ی مطلب خیلی مهم این بود که من به شدت ذهن گرا و خیال پردازم و تمام فکر من ذهن و خیاله‌، در حالی که ذهن و خیال غیر واقعی و گاهی دروغین هستند و من خیلی ساله تحت تاثیر همین دروغها بودم.
مطلب دیگه اینکه زندگی من در گرو تایید و نظر و تعریف و تمجید دیگرانه و من به همین علت از مهربانی و پذیرش خودم دور شدم و در تمام این سالها خواستم نظر مثبت دیگران رو جلب کنم تا منو دوست داشته باشن و مهربون با من باشند.
به همین خاطر ادم فداکار، خدمات دهنده و حرف گوش کنی شدم😭😁


سوال۶ چه تجربه جدیدی داشتم
تجربه جدیدم همین مادری و خودشناسی و خودیاری است که امیدوارم با یاری خدا به عاقبت خیری ختم شود.


سوال۷ چه کارهایی میشد بهتر انجام دهم
من میتونستم ی مشاور خوب پیدا کنم و بدون ترس مسائلی که با ان مواجه شدم رو مطرح کنم و یک بارداری ارام رو بگذرونم.

 
 

سه شنبه یکم فروردین ۱۴۰۲

جشن تولد پسرجان

سلام
الان تولد پسرجان تمام شد اونم ی تولد دقیقه ۹۰.
از صبح رفتیم دو تا امامزاده، گشت در طبیعت، رفتن به روستای همسر،دیدن پدر و مادر و ساعت ۹ و نیم شب برگشتیم خونه.
گفتم بذاریم صبح کیک بپزیم ، قبول نکردن.
حالا کنار کیک، امیرحسین گریه میکنه واسه خوابیدن.
همسرجان میخواد سحر بیدار شه و باید سحری درست بشه.
تزیین خونه و کادو.
فک کن .
از ۱۰ شروع کردیم کیک درست کردن، بد نشد .
من همیشه کیک های ساده درست میکنم اولین بار بود که تزیین کردم با خامه و شکلات.ای بدک نشد😌
اتاق رو دختر و پسر از تزیینات تولدهای قبلی که تو خونه بود تزیین کردن.
کادو هم قبلا گرفته بودیم.
خلاصه خوب بود، هر چند با غرغرای من همراه بود.
بهتره این اخلاقمو ترک کنم ،کار رو انجام هم میدم ولی غر هم میزنم و این بده.
الان هم نشستم مشغول تایپ.امیرحسین هم خدا رو شکر زود خوابید ،عادت نداره به این همه بیرون بودن واسه همین خسته میشه و زود میخوابه.
امروز هم ذهن منو اذیت کرد‌فکر کن بگو ف میره فرحزاد ،اینم باید درست بشه.
داستان سرایی واسه خودش امان از این ذهن فعال من!!
به قول دوستی سخت نگیر، منم دارم تمرین میکنم که به ذهنم سخت نگیرم تا خودش آروم بگیره و اینقدر تو سر من حرف نزنه.
خودم آدم کم حرفی هستم البته در مسائل جدی، نظر دادن و اظهار اعتقاد و فکر ، در مسایل شوخی یا با طرف خیلی صمیمی باشم صحبت میکنم ولی خدا نکنه جدی بخوام چیزی بگم لال مونی میگیرم اینم امسال تو برنامه تغییر و هدفهاست.
انشالله سال خیلی خیلی خیلی شاد و آرامی در پیش روی همه باشه.

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر