سلام خیلی وقت بود که حس میکردم ی ادم دیگه در درونم زندگی میکنه،فکر میکردم اسکیزوفرنی دارم،شاید هم دارم😉 خیلی این ادم درون منو میترسه،نگران میشه،عصبانی و خشمگین،حسادت میکنه کمال گراست و به شدت از عیب و ایراد میترسه، عزت نفسش پایینه. شاید هم نیمه تاریک وجودمه که حالا بیشتر خودش رو نشون میده. کم کم به این نتیجه رسیدم که ذهنم داره فریبم میده. من که در واقعیت به این بدی که ذهنم میگه نیستم. نه با خانواده شوهر، نه با خانواده خودم البته ی کم حسادت اشتباه دارم یا عزت نفس کمی پایین و البته درد بزرگم خجالتی بودن و ابراز نکردن عقاید و افکارمه. قبلا هم گفتم دوست دارم سخنران بشم ولی خجالت میکشم از اینکه احساساتم رو نشون بدم. زبان بدن اشتباه هم دارم. تو بدترین حالت میخندم و این خیلی بده ،خودم اینو دوس ندارم. چند روز پیش مطلبی خوندن درباره خطاهای شناختی که ماشالله بیشترشو داشتم که طبق اصلی که میگه بنویسید تا رها بشید اینجا مینویسم و نشر میدم، در حالی که پسران منو احاطه کردن 😁 خطاهای شناختی من: ۱-فیلتر رویدادهای مثبت: انگشت گذاشتم روی خصوصیات منفی خودم و دیگران ، همش حس منفی میگیرم در حالی که حداقل خودم ی عالمه ویژگی مثبت دارم مثل مسئولیت پذیر، مهربون، صبور، منظم، کاری، خوش سلیقه، قانع(فک نکن خودشیفتگیه نه ی وقتایی لازمه خوبی هامون رو به خودمون یاداوری کنیم تا از اون حس منفی خلاص شیم😌) ۲-تفکر همه یا هیچ: یا خوبه یا بده نه عزیزم ادمها هم خوبی دارن و هم بدی.فقط چشم ها رو باید شست جور دیگر دید ۳- دست کم گرفتن نکات مثبت:خدای همینم😔 یعنی ذهنم نمیتونه خوبی ببینه آخی .
۴- نتیجه گیری سریع یا ذهن خوانی ناشی از نگرانی های مداوم است:من غذا که درس میکنم ی وقتایی فک میکنم غذام خوب در نیومده ذهنم میگه همسرجان ازت ایراد میگیره، میگه مواد رو اسراف کردی یا مثلا چقد کم یا زیاد درس کردی، خلاصه استرس میگیرم در حالی که وقتی میخوره بنده خدا تازه خوشش میاد یا چیزی نمیگی . ترس همیشه همراه این ذهنمه، الان البته کمتر شده . فک کنم عزت نفسم بهتر شده👏👏
۵-فاجعه افرینی: ی وقتایی ذهن از کاه کوه میسازه.اینو دوس ندارم واقعا ازار دهنده اس مثل همین انجام کارهای خونه یا بچه داری . اینقدر هم سخت و فاجعه نیس ی وقتایی واقعا راحتی، ی زمان هایی کار بیشتر داره.همین. به هر حال جوهر انسان کاره دیگه.کار نکنم چی کار کنم😁😁 فاجعه سازی زمانیه که تو ذهنم با خانواده همسر بحثم میشه سر موضوعات بیخود و کوچیک😁😆 در واقعیت همه چی آرومه...
۶- شخصی سازی:مثلا ی بار توی مراسمی ی نفر در مورد افزایش سن ازدواج صحبت کرد و من فک کردم داره در مورد من صحبت میکنه تو ذهنم حسابی فحشش دادم و داد وبیداد کردم😉فقط تو ذهن بودااا
ا ۷-اشتباه کنترلی:من خیلی به خوشحال کردن این و اون فکر میکنم، دلم همش میخواد اگه کسی کمکی میخواد به دادش برسم. گاهی هم میگم به من چه؟؟ یعنی تعادل ندارم ...
۸-استدلال غلط:حرف من درست و تو غلط، ی دفعه دوستم به من گفت تو فکر میکنی عقل کل هستی، راست میگفت الان هم همین فکر رو دارم خدایا کمک!!
۹-سرزنش کردن:من همیشه فک میکنم علت حال بدم رفتارهای همسره حالا بی تاثیر هم نیست ولی اگه عزت تفست خوب باشه و از نظر روانی سالم باشی دچار مشکل کمتر میشی نه مثل من که پاشیدم🙃☹️
۱۰-بایدهای کمال گراها زیاده، طفلی کمال گراها، زندگی بهشون سخت میگیره خودشون سخت تر.. باید خونه تمیز و مرتب باشه، باید سحرخیز باشم،باید با بچه ها درست رفتار کنم، غذام عالی باشه..دیگه حدیث مفصل بخوان تو☹️
استدلال احساسی:احساس نمیتونه دلیل درستی باشه فقط ناشی از همین فکرهای اشتباه منه ولی من با احساسم راحت کنار نمیام .مثلا احساس اضطراب، ترس. ناشی از همین کمال گرایی و باید گرایی منه. من باید خوب، قوی و شاد باشم.
۱۲-برچسب زدن:من تنبلم، من خشمگینم، من نمیتونم، من اهمال کارم... در حالی که همیشه اینجوری نیستم و داره برچسب میزنه به من ذهنم.
۱۳-حق به جانب بودن هم وجود داره در خطاهای ذهنم. در حالی که همیشه حق با من نیست ، بهتره دیگران رو هم درک کرد و به نظرشون احترام گذاشت.
خلاصه خطاهایی که تو این مدت باعث آزار و ناراحتی من شد. البته هنوز عزت نفسم درست نشده، کمال گرایی هم دارم و این خطاهای شناختی. ابراز وجود و بیان احساسات، افکار و عقاید هم هنوز خجالت میکشم. و اینکه مهرطلب و تایید طلبی و طرحواره ایثار هم در وجودم خودشو نشون میده. انشالله که از پسش بربیام😍