گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
برچسب‌ها

مجردی

متاهلی

سبک زندگی

مادر

ازدواج

مادرناتنی

شوهر

زنــــانـــگی

رشد فردی

مزایای مجردی

معایب مجردی

زن بابا

خانواده شوهر

عاقلانه

بی حوصله

جاری

پدر و مادر

خاطرات

رابطه جنسی

دوران عقد

____________________
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲

شما چه جوری حالتون رو خوب میکنید؟؟

سلام
شنبه هم شروع شد.چند وقته کمتر از فضای مجازی استفاده میکنم.
چند روز هم اصلا استفاده نکردم.
ی سری سوالات به ذهنم می‌رسید که میگفتم برم نت ولی کنترل کردم خودمو👏👏
وقتی ی ایده ای به ذهنم میرسه خوشحال میشم مثلا گرفتن دورهمی دوستان که جمعه برگزار کردم.
ولی وقتی حجم کارها و اذیت امیرحسین رو میبینم پشیمون میشم و میگم کاش دعوت نمیکردم.
به هر حال برگزار شد.هر چند نصف دوستان نیومدن.
امروز اجتماع دفاع از کودکان غزه است ولی نمیتونم برم بچه ها خوابن.
خدا لعنتشون کنه که طفل معصوما رو به خاک و خون کشیدن.
چند روز پیش همسرجان میگه تو زن خوبی هستی، گفتم تو هم مرد خوبی هستی ولی پیشم نمیخوابی.
میگه من باید جایی باشم که به یخچال و تلویزیون نزدیک باشم.🤨
عجب استدلالی!
دخترخاله همسرجان عروس شد،من نرفتم.
بچه ها با مامانشون رفته بودن، خیلیا میگفتن تو هم برو.
ولی از بابت همسر خیالم راحت بود.
دوست داشتم برم اقوامشو ببینم.گفت نمیخواد تا حالا فقط ی خاله شو دیدم و دو تا عمه هاش.
دارم صوتهای آقای شعبانعلی رو گوش میدم.
قسمت مهارت های فردی.قبل تر هم عزت نفسشون رو گوش دادم.
برام جالب بود.
دو تا موضوع خیلی مهم داشت که به من خیلی کمک کرد هر چند هنوز حل نشده ولی آگاهم کرد.
۱-هدفگذاری نامناسب بود که من تمام عمرم درگیرش بودم و کماکان هم هستم.
ی هدفهایی میذارم که تو قدم اولش میمونم و ادامه نمیدم.
خوب همین باعث میشه اعتماد به نفسم کم بشه.
۲-کمال گرایی یا کامل گرایی:من در عمل یا ظاهر زندگیم کمال گرا نیستم ولی تو ذهنم وحشتناکم.
به قول آقای شعبانعلی توی کمال گرایی از خودم شکست میخورم.
تو ذهنم میگم خونه ام برق بزنه و تمیز و مرتب ولی در واقعیت نه اونقدر اهل کار خونه ام و نه با وجود سه تا بچه نمیشه مرتب و تمیز بمونه😊
خوب چی میشه؟
درسته همه چی در ظاهر آرومه ولی در درون احساس شکست میکنم.
اینم باعث میشه عزت نفسم بیاد پایین. 😔😭
الان ی تصمیم گرفتم هر هفته به نام یک انسان بزرگ باشه و من ازش کمک بگیرم.
این هفته چون ولادت حضرت زینب بود به ایشون متوسل شدم.انشالله که کمک کنند به همه.
پدرو مادر شوهر رفتن کربلا، فک کنم فردا بیان.ببینم سوغاتی چی میارن😁
دیشب خواب مادرشوهر رو میدیدم و دخترخاله مامانم، نمیدونم ربطش چیه؟ انشالله که خیره.
بعضی از آدما به قول ما سرِ پُرسرنوشتی دارن مثل همین دخترخاله مامان.
متولد ۴۸ ولی دختربزرگش هم سن منه متولد ۶۲.
دخترش که ۱۶ ساله بود از شوهرش با ۶تا بچه جدا شد.
با چه سختی بچه ها رو بزرگ کرد، پدر و مادرش هم بودن که خدا رحمت کنه.
دیگه پسراش که بزرگ شدن و به قول معروف مرد مادر شدن، بزرگه که چند سال پیش تصادف کرد و کشته شد.
پسر کوچیکه هم دو ساله تو کماست.
تو خونه اس و مادرش ازش مراقبت میکنه.
خدا به دلش صبر بده و شفا به پسرش.
دختراش ولی زندگیای خوبی دارن البته ظاهر خوبی داره ما که با هم زیاد رفت و آمد نداریم.
جونم براتون بگه که دلم میخواد ی کاری بکنم ولی هنوز به نتیجه نرسیدم البته ی چی به ذهنم رسیده امیدوارم بتونم عملیش کنم .
خدا کنه ی هدف درستی رو انتخاب کرده باشم و گرنه هم خودم رو سرگردون کردم و هم عزت نفسم رو مشکل دار.
دو تا سوال دارم که نیازمند جوابشون هستم🙂
۱- شما چه جایزه هایی برای خودتون در نظر میگیرید وقتی برنامه تون رو انجام میدید؟
یا چه کارهایی حالتون رو خوب میکنه؟
۲-دوست دارین به چه عادتی معتاد بشید که حداقل یک ساعت براش وقت بذارین؟؟
ی چی دیگه بگم و برم نمیدونم چرا تازگیا نسبت به بعضی بچه ها حساسم، دلم میخواد بزنمشون یا یکی دیگه اونا رو بزنه🤔😔تمام...
هفته خوبی داشته باشین .

 
 

شنبه سیزدهم آبان ۱۴۰۲

بی خیالش

سلام
ولش کن بابا بی خیال
تصمیم داشتم دیگه ننویسم آخه ذهنم سریع درگیر میشه.
همینجوری درگیره بدتر میشه.
دیگه مغز هم بیچاره عادت میکنه گناه داره به خدا طفلی😊
پادکست بهناز جعفری رو در رختکن بازنده ها میخوام گوش کنم😊
باز هم پا گذاشتم روی تصمیمم.
گفتم تا ی مدت صوت، کتاب، نوشتن تعطیل تا به کارهای دیگه برسم.
ولی من مگه به تصمیماتم عمل میکنم که این دفعه انجام بدم😔
من دفتر خاطرات زیاد داشتم، تو دفتر ی کوچولو اتفاقات رو می‌نوشتم و بیشتر ذهن نوشته بود مثل اینجا.
از احساسات، فکرها و ذهنیات .
این باعث می‌شد تو واقعیت کمتر اینا رو بگم.
و این بد بود چون گفتگوهای ذهنی و حتی صحبت کردن با خودم خیلی زیاد میشد.
حالا تصمیم دارم بگم بدون ترس و خجالت.
خودمو بیشتر بروز بدم البته خود واقعیمو نه خودی که تو ذهنم در این سال‌ها ساختم😇
خدا رو شکر هوا سرد شد وگرنه فکر میکردم خدا حواسش به فصل‌ها نیست.
چقدر پاییز بارونی قشنگه👌😍
دیگه براتون از تصمیماتم بگم:
تصمیم گرفتم به کسی نه زنگ بزنم و نه برم دیدنش مگه اینکه خودش شروع کننده باشه یا هم مجبور بشم.
خلاصه دیروز بیکار بودم دلم خواست به خواهرا زنگ بزنم ولی پا رو دلم گذاشتم و موندم خونه...
هیچ کس یادم نمیکنه فقط مامان گاهی زنگ میزنه و حالی میپرسه.
تنها جائیه که میرم.یعنی این چند روز که روستا بودن تنهای تنها بودم و البته بیکار.که دیگه خیلی رو اعصابه.😔
کتاب ندارم
صوت ندارم
نمینویسم
جایی ندارم برم
کار هنری بلد نیستم
ورزش نمیکنم
بچه ها هم گاهی نیستن
خلاصه روزگاری دارم.
میدونین تصمیمم رو از اونجا گرفتم که با خودم گفتم قبل از اینترنت و شبکه های اجتماعی مادرامون چیکار میکردن ، منم گفتم اینجوری شاید به کار دیگه ای برسم.

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر