گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
برچسب‌ها

مجردی

متاهلی

سبک زندگی

مادر

ازدواج

مادرناتنی

شوهر

زنــــانـــگی

رشد فردی

مزایای مجردی

معایب مجردی

زن بابا

خانواده شوهر

عاقلانه

بی حوصله

جاری

پدر و مادر

خاطرات

رابطه جنسی

دوران عقد

____________________
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۱

صبر بایدم

سلام
۱-روانشناسی میگه ۴تا۷سال طول میکشه تا در یک خانواده ناتنی جایگاه خودت رو پیدا کنی.
من اوایل باور نمیکردم این حرف رو ولی الان بهتر متوجه می‌شم که نیاز به زمان دارم تا بعضی از احساسات و ادراکات منفی خودم رو مثبت کنم.
صبح تقریبا ۲۰ تا از افکار و باورهای منفی خودم رو نوشتم تا رها بشم.
۲-من همیشه تصورم از خانواده ام یک خانواده اهل احترام ادب و عاشق بود.ادمهایی که در کنار هم با مهربانی و عشق زندگی می‌کنند و تلاش دارند این احساسات رو به دیگران هم منتقل کنند البته الان هم خانواده خوبی دارم ولی گاهی که همسر با بچه ها دعوا میکنه و از دستشون عصبانی میشه یا خودم از دست بعضی رفتارهاشون ناراحت میشم، متوجه می‌شم که زندگی بر اساس ذهن پیش نمیره بلکه با واقعیت میره جلو.
۳- گاهی که دارم فک میکنم که شاید همسرجان علاقه ای به زندگی قبلی هنوز داره، یاد دخترا و پسرایی می افتم که دائم دوست میشن و به هم میزنن با خودم میگم بی خیال، ذهن و احساس هر کسی متعلق به خودشه و به من ربطی نداره مثل الان که من با ذهنم درگیرم و همسری هیچ چی نمیدونه.

مگه اینکه به رابطه مون اثر بذاره که تا حالا که نداشته البته ی سری مسائل بوده که گاهی دلم میخواسته ازش بپرسم قبلا هم همینطور بودی یا نه هميشه همینجوری هستی ولی خوب سکوت رو ترجیح دادم.

خداوند کمک کنه تا عاقبت بخیر بشیم.

 
 

جمعه بیستم خرداد ۱۴۰۱

گذشته به من ربطی ندارد

سلام

 ۱-قراره بریم خونه قبلی همسرجان، ی واحد دارن و وسایل زندگی قبلیش هم اونجاست.
واسه همین هر وقت بیکاریم میریم مرتب میکنیم تا جا برای وسایل خودم هم باز بشه.
البته دیگه سه ساله استفاده نشده و حسابی خاک گرفته.
امروز که رفتیم ی تکه کاغذ دیدم که روش همسرجان نوشته بود ف(اول اسم همسر سابق)تا ابد فراموشت نخواهم کرد عزیزتر ازجانم 
ی لحظه با خودم گفتم نکنه واقعا فراموشش نکرده و بعضی از این رفتاراش واسه همینه.
ولی گذشته گذشته به من ربطی نداره.
ی دفترچه هم بود همسرجان جمع کرد و گرنه میخاستم بخونمش😉
۲-هنوز بعد از خوردن غذا ترش میکنم نمیدونم راه حلی داره یا فقط باید تحمل کنم. 
فکر اینکه تا آخر همینجوری باشم استرس به من میده و فک کنم باز همین مزید بر علت.
۳-چند روز پیش عکس های زایمان طبیعی رو نگاه کردم اوه ترسیدم. رفتم آزمایش خون بدم از آمپول میترسم با خودم گفتم تو باید دردهای بیشتری رو تحمل کنی پس با شجاعت نگاه کن به آمپول 😃
خدا کمک کنه به همه زنایی که میخوان طبیعی بچه به دنیا بیارن.
مادرای قدیم راحت زایمان میکردن الان چون سزارین هست و میتونن برن سراغش واسه همین ترس بیشتر شده و زایمان ها هم سخت.
 نی نی سايت چند تا روش گفته بودن که منم انجام بدم ببینم چی میشه.
به همسرجان میگم  اگه سر زایمان مردم بچه رو بدی مامانم بزرگ کنه😔آخی چقدر سخت هم واسه مادر هم پدر  و هم اون طفل معصوم.

 
 

چهارشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۱

خدایا عشق!!

سلام 
۱-دخترجان دلش دختر میخواد میگه من تنهام چرا دختر نمیارین؟
آخی انگار زندگی دست ماست، درسته ی بخش‌هایی از اون رو خودمون به وجود میاریم ولي ی جاهایی دیگه دست خودت  نیست.
به قول خدابیامرز مادربزرگم که میگفت فلک در چه خیال و من در چه خیال؟!
۲-تو این روزها دارم تمرین میکنم که تسلیم اتفاقات زندگی باشم و خودم رو نه سرزنش کنم و نه ناراحت بشم.
البته خیلی سخته اونم برای آدم کمال گرا و برتری طلب مثل من.
۳-گاهی مسائلی به ذهنم میاد که اصلا وجود نداره ولی ذهنم رو درگیر  میکنه و منو ناراحت.
دلم نمیخواد مسائل بیخود بیاد به ذهنم تا انرژیمو بی دلیل نگیره...
۴-دعا میکنم خداوند مودت ورحمت رو بین همسران و خانواده ها زیاد کنه و کمک کنه شکرگزار نعمتهای او باشیم.
ی وقتایی نعمت در دستت نیست و دلت میخواد وای از اون روزی که به دست میاری و اصلا حواست بهش نیست.
چقدر بد میشیم ما آدمها.خدا کمک کنه به ما مخلوقات ناسپاس

 
 

سه شنبه دهم خرداد ۱۴۰۱

روز دختر بسیار مبارک

۱-دیشب موقع خواب کلی مطلب نو ذهنم مرور کردم که بنویسم ولی صبح چیزی یادم نبود جز ی مطلب
۲-اونم دردناکه من در بچگی مورد آزار جنسی پسرعموم قرار گرفتم،دیگه فراموش کرده بودم ولی دیشب توبرنامه هزار راه نرفته در موردش بحث شد و من رو برد به اون لحظات بد.
خانم دکتر میگفت که آثارش از جسم و روح پاک نمیشه مگه درمان بشه.
ولی من نمی‌فهمم کدوم حالات من از آثار اونه.
الان که دارم اینو مینویسم حالم بد شده و دلم نمیخواد بیشتر بگم.
۳-روز دختر مبارک همه دخترکان نازنین و مهربان سرزمینم.
من خیلی دختر دوست داشتم ولی خدا بهم پسر داد حتما صلاحم در این بوده.
جالبه که وقتی سنت میره بالا و بهت روز دختر رو تبریک میگن انگار حس مثبتی نداری.
من هم تجربه این روزها رو داشتم روزهایی که واست دعا میکردن انشالله سال دیگه روز زن رو بهت تبریک بگیم و ماشالله مگه می آمد سال بعدی..
اینقد که طولانی شد.
۴-ی سری فکرهایی تو ذهنمه ولی دارم روش کار میکنم.
بزرگترا میگن بچه ها که بزرگ میشن مشکلاتشون هم بزرگ میشن ،منم باورم شده بود تا اینکه مطلبی خوندم که همه مشکلات بزرگی ریشه  در بچگی داره .
واقعا درسته خودم رو که نگاه میکنم میتونم کاملا درک کنم.
خدا کنه این امانتهایی که در دست ماست رو با عشق و امنیت و آرامش بزرگ کنیم تا مشکلات روانی و روحی ما رو در بزرگسالی تجربه نکنند.
۵-من خودم تمام تلاشم رو میکنم تا احساس مثبت در بچه ها به وجود بیاد ولی گاهی نمیشه به خاطر رفتارهایشان. 
خدا ببخشه.

 
 

چهارشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۱

قدردان باشم

۱-در جمع دوستان همه در مورد همسرانشون می‌گفتند من هم  خیلی ریز گفتم ولی دلم نیامد چیزی درباره همسرجان بگم مثل اون اوایل.
 سعی میکنم خوبی ها رو ببینم.جالبه ی چیزایی که فکر میکنی چقدر بده ولی بعضیا آرزوشو دارن...
زندگی همینه ، امیدوارم درک کنم و قدرشو بدونم. 

۲-دلم میخواد آدم قدردانی بشم ولی گاهی نیستم.
دارم تمرین میکنم ولی خوب سخته.
۳-دارم فکر میکنم اگه کسی بخواد شبیه من ازدواج کنه چه توصیه بهش بکنم؟
دوستم خواستگار مدل من داشت گفت راحته؟گفتم راحتی رو از سرت بیرون کن.
البته اغراق هم کردم به هر حال این روزها راحت ترم .
البته چون کمال گرا هستم، کمی به خودم سخت میگیرم ولی تقریبا روال زندگی دستم افتاده.
به هر حال زندگی بالا و پایین داره!!
۴-میخواستیم بریم مشهد ولی مکان جور نشد .
خیلی دلم سفر میخواد ولی متاسفانه محل کار همسرجان فقط برای مشکلات پزشکی مکان میدن

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر