گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

دوشنبه یکم دی ۱۴۰۴

یلداتون مبارک

سلام

دیشب رفتیم خونه مامان و ولیمه دادیم.

خوب بود ولی نمیدونم چرا حس خوبی دیگه ندارم از جمع شدن ها

گاهی خیلی احساس عذاب وجدان دارم ...

ی جوری من فداکارم همیشه به من حس بدی میده.

انکار با خودم و زندگیم راحت نیستم

ی وقتهایی دچار اضطراب میشم.

صبح که بلند شدم میم گقت خواهرات کسی ندارن و بعد من دچار اضطراب و نگرانی شدم.

حالا شاید اینقدر که من نگران ازدواج خواهرا هستم خودشون نگران نیستن ولی من دلهره ام میگیره و باز تو ذهنم یاد خودم می افتم که دیر ازدواج کردم و چقدر دعا و ...

از ۱۸ هفتگی که رفتم سونو دیگه نرفتم تا امروز ۳۲ هفتگی.

دلم برای نی نی تنگ شده.

برم ببینم حالش چطوره؟

بچه ها شب یلدا پیش مامانشون بودن

گاهی فک میکنم زندگی با بچه خودت راحت تره.

دیگه باب میل خودت تربیت میکنی ولی الان ی وقتهایی نگران پسر کوچولو میشم .

تحت تاثیر بچه ها زیاده.

بچه ها هم فحش زیاد میدن اینم یاد میگیره و همه جا میگه..

خوب آدمهای دیگه فک میکنن من بد تربیت کردم نمیدونن تو خونه مون به جای حرف زدن ، فحش میدن...

گاهی با خودم میگم از همه بیشتر به همین بچه ها ظلم میشه تو ازدواج های مثل من.

توکل بر خدا

خدا خودش کمک کنه به من و بچه ها

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر