گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

جمعه سی و یکم تیر ۱۴۰۱

دل تنگم

سلام 
من دختر باهوشی هستم و این هوش کار دستم داده و از اون طرف ذهنم میتونه  اینقدر تحلیل کنه تا به ریشه هر چیز برسه.
متاسفانه علاوه بر من ،با دیگران هم همینجوری رفتار میکنه.
و این آزار دهنده است.
تو این چند مدت فکر کنم دچار افسردگی شدم لاغر شدم به جای اینکه وزنم اضافه بشه.
هر چند از دست همسرجان ناراحت هستم که البته بهش گفتم ولی بیشتر از دست  خودم ناراحتم با این فکرهای بیهوده.
تو خونه تنها، با دو بچه و همسری که حالت را نمی‌پرسد و من که تمام مدت در حال ارتباط با این و اون بودم مخصوصا اینکه تو خونه با خواهران حرف میزدم، ولی حالا کسی نیست، و من به اجبار با خودم و فکرهایم مشغولم مخصوصا این چند وقت و این هم قوز بالا قوز شده .
میدونید نمیتونم همه آنچه در دل و فکرم میگذره رو برای کسی بیان کنم اونوقت حتما با خودش میگه عجب ذات پلیدی!عجب آدم دورو و بدجنسی و من نمیخوام کسی درونیات منو بفهمه که به قول دکتر هلاکویی ریشه در کودکی دارد.

واسه همین مجبورم اینجا بنویسم و متاسفانه خاطر عزیز شما رو مکدر میکنم.
اگه حرفهایم را دوست ندارید نخوانید و مرا ببخشید و برایم دعا کنید.

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر