گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
برچسب‌ها

مجردی

متاهلی

سبک زندگی

مادر

ازدواج

مادرناتنی

شوهر

زنــــانـــگی

رشد فردی

مزایای مجردی

معایب مجردی

زن بابا

خانواده شوهر

عاقلانه

بی حوصله

جاری

پدر و مادر

خاطرات

رابطه جنسی

دوران عقد

____________________
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۱

موفقیت در زندگی

سلام
تو این مدت سایت ها و کانال های روان شناسی و موفقیت زیادی رو سر زدم و کتاب هایی هم خوندم تا بتونم زندگی و حال و احوالمو بهتر و خوبتر کنم.
ی سوال برام پیش اومد اینکه ادمهایی که تو کار روانشناسی و موفقیت هستند حالشون و زندگیشون همیشه گل و بلبله؟؟؟😀
ذهنه دیگه می پرسه.
فکر کنم همه عمرمو تا به حال باختم حالا نه بازنده بازنده ولی همچین برنده هم نیستم امیدوارم که حداقل هر روزم ی امتیاز مثبت داشته باشم.
از حالا تصمیم دارم سبک زندگی مو تغییر بدم، می دونم سخته اونم چهل سالگی ...
شاید بعد این فرج حاصل بشه در زندگیم.

اولویت

همیشه از اولویت در زندگی و هدفگذاری و معنا صحبت میشه، که من هم دلم میخواد در این زمینه اولویت های واقعی و درستی برای خودم تعریف کنم و براش تلاش کنم.
هر چند همیشه هدف زیاد داشتم ولی نصفه نیمه رها می کردم،حالا فکر میکنم ذهنم مرتب تر و منظم تره نسبت به قبل و این هم از مزایای ازدواجه مگه نه؟😉

ی دفتر شطرنجی قبل از حاملگی خریدم و توش ی عالمه هدف و برنامه نوشتم.
ماشالله وقتی شروع به نوشتن میکنم اولا هدفهای بزرگ میذارم سر راه و دوم اینقدر زیاد هدف تعیین میکنم که آخرش هیچی به هیچی😫
نمیدونستم که خدای مهربون باز ی جور دیگه تقدیرم میکنه و برام ی چیز دیگه در نظر گرفته.
آبان سالگرد ازدواجمه. دقیقا اولین سالگرد ازدواج به خاطر درست کردن دندونای پسرجان رفتیم مشهد و من چقدر خوشحال بودم از این سفر.
وقتی برگشتیم حالم خیلی بهتر از قبل بود و دیگه داشتم بر میگشتم به روزهای شاد قبلم؛همون بی خیالی و ارامش ولی دی ماه ویار سراغم اومد دوباره حالم بد شد و این ماجرا ادامه داره تا به الان.
البته الان حالم بد نیس مثل حال خیلی از آدمهاست ولی من نه اینکه شعار زندگیم آرامش، شادی و نشاطه ☹️😌😁 سختمه تحمل بعضی اتفاقات و مسائل زندگی و گرنه همه چی آرومه من چقدر خوشبختم.
امیرحسین عزیز هم سرما خورده ،آخی الهی!!😍
چند شبه که بد میخوابه، به مامان جان زنگ زدم و ازش راه حل خواستم میگه مادر! بچه ها با درد و رنج بزرگ میشن و من جز سکوت چیزی نداشتم بگم. ای بابا🙃
الان طفلی خوابه. بچه ها هم رفتن اون ور(منظور دیدن مادرشونه)
و من تنهاو در سکوت مشغول تایپ این همه حرف هستم که در ذهنم رژه میرن .
امان از کلمات!
ی مثل معروف داریم :بچه همسایه زود بزرگ میشه واقعا همین جوره.
حالا که بچه ها رو میبینم با خودم میگم وای مامانش چقدر سختی کشیده و ما چیزی متوجه نشدیم (من خیلی راحتم نمیدونم یا همه مادرا اینجوری هستن و سختی های بچه داری رو سخت میدونن )
چون خیلیا میگن سختی داره ولی شیرینه.
من هنوز نظری ندارم.
زود میگذره انشالله ، بعدتر میام در موردش صحبت میکنم.
اینقدر مطلب میاد تو ذهنم واسه نوشتن، واسه هدف، برنامه ریزی، ارتباط و ... که فقط خدا میدونه.
امروز هم از فرصت استفاده کردم و افاضه کلام نمودم(درسته؟؟🙂)
موفق باشید دوستان قدرتمند.
برا من هم دعا کنید.

 
 

دوشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۱

من و ذهنم

سلام
ذهن انسان همیشه در حال تولید فکر و خیاله و این امر در خانم ها بیشتره شاید به خاطر هورمون ها و تغییرات اون باشه.
نمیدونم والله
به هر حال خانم ها بیشتر درگیر فکر و خیال هستند و بهتره که مواظب این موضوع باشند.

من هم بعد ازدواج خیلی ضربه خوردم از ذهنم و فکراش!!
الان هم هنوز دچارم که البته چند پست راجع به این موضوع نوشتم.
متخصصان میگن ذهن چند ویژگی داره که من خبر دارم(شنیدم یا خوندم)
۱-کارش فکر کردنه
۲- دوست داره انرژی کمتری مصرف کنه واسه همین عادتها رو برامون شکل میده و در نتیجه تغییر عادت سخت میشه چون ازش انرژی میگیره
۳-زود شروع میکنه به تصمیم گرفتن تا انرژی کمی از دست بده واسه همینه میگن وقتی عصبانی هستی تصمیم نگیر که کار ذهنه نه عقلت.
خانم ها تو این مورد مسئله دارند مثل خودمن ؛ همسر چی میگه عیب نگیره خواهر چی مادرشوهر چی بعد خودش هم جواب میده و خلاصه تو ذهن دعوای عجیب بیخودی شکل میگیره که تمام انرژی و حال منو میگیره.
نمیدونم چرا به فکرهام توجه میکنم تازگیها اینجوری شدم قبلا هم بدتر از اینا فکر میکردم ولی اذیت نمیشدم البته کمی انرژی ازم میگرفت ،الان توجه میکنم و ناراحت میشم چرا اینجوری چرا اونجوری؟
ی علامت سوال چرا همش تو ذهنمه؟
البته از آنجایی که ذهن تحلیل گری دارم به این نتیجه رسیدم:
به خاطر عیب و ایراد گرفتن های همسرجانه که باعث اضطراب و افسردگی من شد.
من که خودم رو یک دختر همه چیز کامل میدونستم و برای یک زندگی مشترک پر از محبت و عشق و شادی ازدواج کردم هنوز ماهی از ازدواج نگذشته بود تمام معادلات ذهنی من به هم ریخت و این ماجرا همچنان ادامه داره...
ی روز خوب ی روز پنچر روزگار😭

دوستی میگفت اعتنا نکن ولی سخته برام.
انگار همه عالم و آدم فهمیدند من چی فکر کردم اصلا هم فکر بدی نیست چون باز ریشه یابی میکنم که آره تو مهرطلبی تو به خاطر این و اون انجام دادی،بیشتر ناراحت میشم از دست خودم.
در حالی که فکر و خیال درسته ریشه در رفتار اطرافیان داره ولی دروغه.
ذهن دروغ نمیگه داره بر اساس تجربیاتی که از آدم دیده نظر میده مثلا من همه کارهامو نصفه نیمه رها میکردم و بیحوصله میشدم پس الان هم در این مسئولیت جدید بر اساس گذشته پیام تو نمیتونی رهاش کن رو میده یا میگه تو تنبلی حوصله نداری بی خیال
در حالی که من میتونم و از پس زندگیم بر میام اتفاقا خیلی خوب.
چاره کار من چیه
اینه که به ذهن اثبات کنم من دیگه اون آدم سابق نیستم من مسئولیت پذیرم تلاش میکنم صبورم بر مسائل زندگیم
پس لطفا تو هم خودت رو اصلاح کن و به من پیام های مثبت از جنس عشق و امید و انگیزه بده
نمیدونم چثدر طول میکشه پیام ذهن درست بشه و بر اساس واقعیت الان من بشه.
فعلا دارم تمرین میکنم که اعتنایی به پیام هاس ذهنم نکنم هر چند انرژی زیادی ازم میگیره.
امیدوارم حال ذهنم خوب بشه .نمیدونم به دکتر مراجعه کنم مشاور خوبی توی شهررمون سراغ ندارم.
دفعه پیش دو تا مشاور رفتم خیلی کمک نکردن به من البته اینترنت و زیر و رو کردم و مطالب خوبی پیدا کردم ولی هنوز به نتیجه دلخواهم نرسیدم
خوبختانه در مسیر روزهای پاک گوشی دارم موفق میشم امروز ۳ روزه که از نت استفاده نکردم🙂🙃و امیدوارم که ادامه داشته باشه.
اابته هنوز برنامه هایی که گذاشتم برا خودم خیلی کم عمل میکنم شاید اینا هم اثر گذاره روی پیام های مغزی ولی در رابطه با خانواده خدا خودش شاهده که کم نذاشتم با همین حال بد و خراب کارانو به خوبی انجام دادم و هیچکس متوجه نشده که در درون من چه خبره .

ذهنم هنوز باور نکرده که من چقدر تغییر کردم شاید من تحت تاثیر ذهن قرار گرفتم به جای اینکه ذهن رو اثرپذیر کنم و بهش کمک کنم تا بفهمه من ادم سابق نیستم.
من الان مادر سه بچه ام که به خوبی از پسشون بر میام.
همسر مرد حساسی هستم که تونستم خودمو با حساسیتهاش وفق بدم و بپذیرم.
تو امور خانه هم خوبم همه چیز سرجاشه.
صبح ها اولین کاری که انجام میدم درست کردن ناهاره و البته آشپزیم هم خوبه😌
در امور مربوط به خودم هم خوبم مطالعه دارم مینویسم صوت گوش میدم ار تباطاتم هم خوبه .
اما حسم نسبت به خودم منفیه و اینا همش به خاطر باور کردن دروغها و فریبهای مغزه واسه نجات و بقای خودش.
حالا من از فکرهام خجالت میکشم و شرمنده ام🙃چرا؟
هیچکس از این فکرها خبر نداره جز خودم و شما...
خنده داره ذهن خودش فکر میکنه و خودش هم احساس خجالت و شرم و گناه رو در وجودم بیدار میکنه که اگه بفهمن دیگران و این باز مشکل بعدی ذهن رو میاره که آره تو تایید طلبی!!!
چرا من اینقدر به ذهنم گیر میدم و در موردش مینویسم؟
چون ذهنم اذیت میکنه منو بی دلیل و خودم هم بی دلیل درگیرش هستم..
میگن نوشنن کمک میکنه و گفتنش برای آدمهای دیگه تا از این ترسی که خودش غالب میکنه نجات پیدا کنم .
این تایپ کردن هم مثل نوشتن با خودکار اثر داره؟🤔

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر