|
|
ازدواج خوب است۲ |
 |
|
سلام ۱- اسم پنجشنبه های تنهایی را پنجشنبه های مادرانه اسم گذاشتم . هر کسی میره پیش مادر خودش. بچه ها پیش مادرشون.من هم. همسرجان نیز. ۲-دیشب دوستم زنگ زد و میگه چی کار کنم ازدواج کنم؟ میگم نمیدونم بسپر به قسمت.حرف دیگه ای ندارم. خودم نمیدونم چی شد و ازدواج کردم؟ دعایی در حقم بود، قسمت خدا بود، خدا دیگه خسته شده بود از دستم. ۳-میگه ازدواج چه جوریه؟میگم همه چی بستگی به تو، همسر و خانواده ها داره. من خودم فکر میکردم همه چی گل و بلبله و حالا که ازدواج کردم دیگه برد عشق و حال و صفا. ولی همه میدونید اینجوری نیس ، دلگیری داره شادی غم ناراحتی راحتی سختی همه چی با هم داره . زندگی همینه. من تعریف درستی از زندگی و به ویژه زندگی مشترک نداشتم با همه ادعایم. ۴-چند حس و فکر در درونم به وجود آمده سالهای سال ، الان دیگه سنگ شده و من رو آزار میده، و من باید تمام تلاشم رو بکنم که از خودم جدا کنم و واقعا سخته. البته به خدا سپردم و میدونم کمک میکنه.شما هم برام دعا کنید تا رها بشم. ۵-این روزها اصلا حال و هوام عوض شده، بیرون که میرم هیچ چی دلم رو جذب نمیکنه نه لباسی، نه ظرفی. دخترا و خانم ها رو که میبینم که به خودشون رسیدن و مشغول خرید و یا اطرافیانم رو که میبینم حس خنثی دارم. ۶-نظرتون درباره حجاب و پوشش چیه و به نظرتون چه تاثیری روی ازدواج و زندگی مشترک داره؟ |
|
|
|
|
|
| |