گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
برچسب‌ها

مجردی

متاهلی

سبک زندگی

مادر

ازدواج

مادرناتنی

شوهر

زنــــانـــگی

رشد فردی

مزایای مجردی

معایب مجردی

زن بابا

خانواده شوهر

عاقلانه

بی حوصله

جاری

پدر و مادر

خاطرات

رابطه جنسی

دوران عقد

____________________
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۱

عقده ای می شوند و یا حریص!

یا دچار افراط میشیم یا تفریط

من اینکه میگن از هرچی منع کنن، حریص تر میشی رو رد می کنم

توی جوامع غربی که آزادی روابط وجود داره ولی هنوز مشکلات جن.30 و رابطه ای فراوان وجود داره

اونجا به خاطر آزادی که وجود داره اتفاقا حریص ترن

حریصن برای روابط بیشتراینجا هم به دلیل شرایطی که وجود داره طرف هنوز تکلیف خودش رو نمیدونه، این بلاتکلیفی عقده ای شدن بعضیا رو به دنبال داره

 

 
 

چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۱

یادگاری !

می خواستم وبلاگ رو حذف کنم گفتم یادگاری بمونه!

 
 

شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱

دروغگو

بخیرگذشت به قول دوستم چه جوری تونست گول بزنه من و اونو

طرف دروغگو و کلاش!داداشش سیکل می گه مهندس! خودش که معلوم نبود حرفاش کدوم درسته و چی کارس فقط هارت و پورت داش !احمق

فک کن تو با نهایت پاکی و صداقت بری تویه رابطه بعد اون با دنیایی از دروغ و آلودگی !

من بعد این ماجرا تماسم قطع کردم ولی دوستم تصمیم گرفته حالشو بگیره به قول خودش همش این مدل پسرا دخترا گول می زنن حالا یه دفعه دخترا این کار و بکنن!

من که بهش گفتم این کار رو نکن اون اصلا در شآن تو نیس که با همچین آدمی حرف بزنی ولی خوب گوش نداد

نمیدونم چه اتفاقی بیفته

 
 

پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۱

کار یا مادری؟

سلام

سر قضیه کار با هم به تفاهم نرسیدیم! اون کاملا تمایل داشت که خانمش بره سرکار و یه موقعیت اجتماعی خوبی داشت باشه!

در حالی که من نهایت رفتنم به سرکار تا تولد بچه امه!من تمایل فراوانی دارم به مادری کردن و باید این حسمو ارضا کنم اصلا برام موقعیت اجتماعی مهم نیس و از اون طرف اون دنبال یه همسر با موقعیت دهن پرکن می گرده!که من اصلا دنبال این حرفا نیستم!

از اون طرف که بهش میگم خونوادت بیان میگه زوده تا پایان محرم بعدش ولی من نمیتونم اعتماد کنم اصلا کاری نکرده تا به این رابطه اعتماد کنم همش نگرانی و استرس بوده

 
 

شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۱

از وبلاگ دکتر شیری

تینا  ۳۸ ساله و مطلقه هستم که با آقایی ۴۵ ساله و مطلقه حدود چهار سال است که رابطه ی نزدیک برقرار کردم و وابستگی من به ایشان زیاد شده در صورتی که وی آدمی است که کلا زیاد خودش را درگیر روابط عاطفی نمی کند . چون خیلی زود ازدواج کرده و مدت ۱۷ سال هم با عدم رضایت و قصد جدایی سر کرده الان دائم از رفتن و قطع این ارتباط حرف می زند و بزرگترین دلیلش هم این است که هر رابطه ای باید تمام شود و به علت عدم روزگار جوانی دلش می خواهد حالا جوانی کند و به قول خودش شاید کمی هرزگی . اما من درگیر این رابطه هستم و دلم نمی خواهد که قطعش کنم . او از رابطه مان راضی است فقط می گوید طولانی شده اگر قرار باشد من در یک رابطه طولانی مدت باشم پس ازدواج می کنم در صورتی که فقط بار عاطفی و تعهد اخلاقی در این ارتباط دخیل است و به هیچ صورت دیگری ایشان درگیر مسائل و وضعیت زندگی من نیستند . آیا دلیلی می شود برای ایشان آورد که تنوع در این سن خوب یا بد است و یا وقتی ارتباط سالم و رضایت مندی وجود دارد چرا باید به روابط دیگر فکر کرد ؟ آیا راهی هست که این نوع افکار را تغییر دهد ؟ من باید چه کنم ؟ آیا این رابطه رو به بهبود می رود یا نه ؟ چطور رابطه ام را مدیریت کنم و با دلیل و منطق و برهان واضح راه روشنی برای او هم پیدا کنم .
سلام  تینای گرامی
مرقومه شما را خواندم
بخشی از قضیه مربوط است به ایشان. مردی که در ۴۵ سالگی حرفهای ۲۰ سالگی مردان جوان را میزند ، به احتمال زیاد از میانسالی خود و پروسه افزایش سن ، ترسیده و داره وارد بحران میانسالی میشه. دلیل دیگرم اینست که نسخه ای که برای حال امروز خود میپیچه عبارت است از تنوع طلبی و جوانی کردن ( حتی شما بگو رفتن به باشگاه بدنسازی تو این سن برای سلامتی! )

بحث دوم اینه که بعد ۴ سال رابطه ، ترس از صمیمت معنیش اینه تو اون ۱۷ اسل نیز این فرد ، توان مدیریت شخصی نداشته و الان گل نزده اون رابطه را میخواهد به دروازه خالی شما بزند !
بحث سوم شما هستید ؛ وقتی در رابطه ای اصرار به ماندن داریم که ۴ سال عمرمون از ۳۴ تا ۳۸ صرف شده ولی مسیر عواطف یک طرفه شده و برخوردهای شریک عاطفی تحقیر آمیز شده یعنی ما دارای عادت مسمومی هستیم که در روابط بد ، دست به اصرار میزنیم

این الگوی ماندن در روابط تحقیر آموز احتمالا در کودکی آموخته شده است. بسیاری از زنانی که درگیر این نوع روابط هستند در خانواده هایی بزرگ شده اند که پدر یا مادر ، یبوست احساسی داشته اند یا پدر در دسترس نبوده است ( کار زیاد یا روابط بد با مادر یا الکل یا اعتیاد یا سختگیری های بیش از حد یا دعوا مرافعه همیشگی در خانه  ) در هر صورت دختر یاد گرفته به پدری عشق بورزد که نمیتوانسته به او محبت لازم را بدهد. این الگو احتمالا در روابط اینده این دختر با مردان تسری پیدا میکند

شما لازم است مراقب عزت نفستان باشید ، بالغانه فکر کنید که ایا این مرد ذره ای احتمال دارد تحت تاثیر عشق شما متحول شود؟؟؟!!! هرگز ! نه شما معلم اخلاق هستید نه فرصتی چندان دارد برای آوختن دروس زندگی به یک مرد.
واقعیت اینست که خیلی حواس جمع تر باید دامان خود را از این نوع روابط وربچینید تا بتونید به تدبیر زندگی عاطفی اینده خود برسید
مردان وقتی جدیت یک زن را برای استقلال عاطفی و روانی میبینند ، تغییرات خود را آغاز میکنند. وقتی مردی مهرطلبی و درماندگی عاطفی یک زن را میبیند، احتمالا فرار میکند . او باید بداند شما برای خوشبختی خود بی رحمتر از این حرفها هستید که تن دهید به هر نوع بی حرمتی 

بحث آخرم درباره شخص خودتون است که موقع معرفی خود بعد از سن ، صفت مطلقه بودن را ذکر کردید : ۳۸ ساله هستم و مطلقه. شما هویتتان خیلی فراتر از مطلقگی تان است . موقع معرفی خود از دستاوردهاتون استفاده کنید نه از اتفاقات بد زندگیتون. مثل اینکه اگر من یرقان داشته باشم ، لازم نیست تو معرفی خودم بگم من علیرضا ۳۸ ساله مریض یرقانی هستم….شما خیلی صفات مهمتر دارید که میتونید در معرفی خود استفاده کنید. تمرین کنید هویت خود را عزتمند تر کنید
——————————
پی نوشت : باید یادآوری کنم این نوع انتخابها را دربحثهای “پیش نویس عاطفی “میتوان رصد کرد. وقتی من در خانواده پر مشکل بزرگ شده باشم ، به پیش نویسهایی مبتلا میشوم که توش بازدارنده های ” نباش….نزدیک نشو” وجود داره یا سوق دهنده هایی مثل ” خشنود کن” من را مبدل به آدمی میکنه که دائم دارم نیازهای خودم را انکار میکنم و نیازهای بقیه را اولویت میدهم
مطالعه کتاب زنان شیفته ، نکات خوبی را برای علاقه مندان این نع مباحث به ارمغان می آورد

 
 

پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱

پیمان

از من که گذشت ولی اگر باز در سرت هوای خدا حافظی داشتی

از همان ابتدا سلام نکن...


میترسم..... و گاهی بسیار میترسم...

از فردایی که نمی دانم چگونه خواهد بود

و از سرنوشتی که نمیدانمش

و از تمام کارهای نکرده خود میترسم

و از گذر زمان.......

صدای عبور لحظه ها را میشنوی؟؟.......... مرا میترساند

حتی بیشتر از صدای ناله باد در نیمه شب

و بسیارتر از تنهایی

صدایش را میشنوی؟؟ صدای شیحه ی بی رحمانه زمان را که بی درنگ در حرکت است و نیشخندی میزند...

مرا به وحشت وا میدارد..... و رعشه ای عجیب بر من روا میدارد

آری،،،،،،،، بسیار میترسم از فردا،،،،،، ترسی که اکنونم را در بر گرفته .................

 
 

چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۱

شعر(حامد حبیبی)

ما همدیگر را یافتیم

و پیش از آنکه خاطره ها دخل مان را بیاورند

از کنار هم گذر کردیم

در خیابانی یکسره آسفالت

-------------------------------------------

قرار من

شمردن نفس های تو بود

یک نیمه شب تا بامداد.

قرار من

لمس زندگی بود

در رگ های تو

ای رهگذر!

 
 

سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۱

خسته ام

خدایا توکل می کنم وضعم اینه، وای به روزی که ....!

خدایا خیلی خسته شدم!

خیلی دپم !اصلا حالم خوش نیست!

 
 

سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۱

تست واسه سرگرمی!

1-اگه قرار باشه واسه یکی هدیه کفش بخری اون شخص کیه

2-اگه یه تیکه ابر بهت بدن چیکارش میکنی؟

3-مهم ترین خصوصیاتی رو که در کلمات زیر میبینی توصیف کن

1-سگ 2-گربه3 -موش 4-اقیانوس 5-قهوه


4-به هرکدوم از رنگهای زیر، یک نفر که می‌شناسی و برات مهمه رو نسبت بده

1-زرد 2-پرتقالی3 -قرمز 4-سفید 5-سبز

5-حیوونای زیر رو به ترتیبی که برات اولویت دارن نام ببر


1-
گاو 2-ببر 3-گوسفند 4-اسب 5-خوک

 

6-اگه تو خیالت درحال قدم زدن تو جنگل باشی
چه وقتی رو تصور میکنی
-1
صبح زود 2 -عصر 3-شب

جوابها:

جواب1:کسی که تو دنیا بیشتر از همه بهش اهمیت میدی

جواب2

حالا جای ابر همسر رو بذار

جواب3:


1 .
شخصیت خود شما
2.
شریک زندگی.
3.
دشمنان شما
4.
به زندگی خود شما
5.
تعبیرت از رابــــ ـطه جـــنــ.... .

جواب4

1- کسی فراموشش نمی‌کنی.

2-یه دوست خوب

3- واقعاً دوستش داری

4- یک روح در دو بدن

5- همیشه یادش هستی

جواب5:

1. حرفه و شغل
2.
غرور
3.
عشق
4 .
خانواده
5.
پول

جواب6:
1:
تو زندگیت هدف داری و برای رسیدن بهش تلاش میکنی
2:
هدف داری اما تنبلی
3:
هدف خاصی تو زندگیت نداری

 
 

یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۱

دکتر شیری

آقای دکتر سوالی دارم میدونم سوال خیلی هاست ما چه جوری میتونیم به یه نفر اعتماد کنیم (خواستگار) و زندگی را اغاز کنیم منظورم اینه که ما باید چه فاکتورهایی را چک کنیم تو طرف مقابل که منجر به یک ازدواج معیوب نشه؟
------------------------

اعتماد در ازدواج لازمه الهه گرامی ولی اشتباه نکنیم ، اعتماد حداکثر 70-80% بیشتر محقق نمیشود . ما حتی پیش می اید که خودمون هم به خودمون ناغافل گل میزنیم ! یه جاهایی یه حرفهایی میزنیم که بعدش پشیمان میشویم چه برسد به اینکه به یک نفر دیگه بخواهیم اعتماد بالا بیابیم. این را نوشتم تا بدانید که با اعتماد یمتوسط رو به بالا نیز میتوان ازدواجی موفق آغاز کرد

اما درباره سوال اصلی شما باید بگویم که مهم اینه در درجه اول ، طرف علائم خطر نداشته باشه.
علائم خطر :
۱- زخم حل نشده از رابطه عاطفی قبلی
۲- هرج و مرج در سبک زندگی ( بی نظمی/ بی هدفی/ نوسان شدید )
۳-ناتوانی در بیان خود و احساسات خود
۴-انواع اعتیاد ( الکل/ اینترنت...)
۵-رابطه مخدوش با خانواده ( چه وابستگی زیادی که طرف فکر میکند ادب در برابر خانواده دارد در حالیکه استقلال ندارد ، چه بی اعتنایی به خانواده خود )
۶-وضعیت اجتماعی نا معلوم ( تکلیف سربازی و شغل و دورنمای اری اش نامعلوم باشد، هنوز نداند میخواهد ادامه تحصیل بدهد یا ندهد

7-هنوز نداند میخواهد کجای کره زمین زندگی اش را شروع کند )

الهه گرامی! اگر نگرانی هایی از جنس بالا نماند ، بررسی نکات مشترک ، ارزشمند میشود :

۱- تفاهم و صمیمیت نسبی

۲-خوش آمدن فیزیکی

۳- به دل نشستن اخلاق و معاشرت طرف

۴- افقهای مشترک فلسفی و اهدافی

۵- نقشهای مشابه همسری در ذهن دو طرف

۶-شباهت خانواده ها یا حداقل ، امکان برقراری رابطه بین کلیت دو خانواده

 
 

سه شنبه هفتم آذر ۱۳۹۱

عاقبت خیانت

 

چند سال  پیش این اتفاق افتاد:یه خانم معلمی که محل کارش  یکی از روستاهای اطراف شهرما بود والبته توی زمستون ،صبح که میره سرکار به دلیل یخبندون جاده برمی گرده خونه!

وقتی میاد، می بینه یه خانمی توی خونه اس و شوهر جان هم در حمام مشغول دوش گرفتن!بدون سرو صدا خانم رو دک می کنه و خودش میره زیر پتو!

شوهر بیچاره وقتی از حمام میاد بیرون و پتو رو میزنه کنار چشمش به زنش می افته و تمام!

آقای بی نوا از ترس سکته می کنه و دار فانی رو وداع !

فک کن این خانم این ماجرا رو واسه همه تعریف می کنه !

حالا وقتی شوهرش مرد دیگه چه جای تعریف!

آقایان پنهان کار مراقب باشند یه لذت مرگ میاره ها!

 

 
 

دوشنبه ششم آذر ۱۳۹۱

سخت گرفتم!

بعضی مواقع  فک میکنم سخت گرفتم واسه انتخاب همسر، اگه راحت می گرفتم الان دیگه ازدواج کرده بودم وتازه مامان هم شده بودم!

ولی می گم به هر حال باید تو زندگی یه چیزایی به دست بیاری خوب یه زحمت ها و یا تاوان هایی باید بدی!

گاهی فک می کنم دیر شده برای انجام خیلی از کارها،فک می کنم دیگه به پایان خط رسیدم! واسه همین دست از تلاش و برنامه برمیدارم!

نمیدونم عاقبت من چی میشه 10 سال آینده کجای زندگی قرار دارم؟

خدایا به خیر بگذرون روزگار مان را!

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر