گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱

پیمان

از من که گذشت ولی اگر باز در سرت هوای خدا حافظی داشتی

از همان ابتدا سلام نکن...


میترسم..... و گاهی بسیار میترسم...

از فردایی که نمی دانم چگونه خواهد بود

و از سرنوشتی که نمیدانمش

و از تمام کارهای نکرده خود میترسم

و از گذر زمان.......

صدای عبور لحظه ها را میشنوی؟؟.......... مرا میترساند

حتی بیشتر از صدای ناله باد در نیمه شب

و بسیارتر از تنهایی

صدایش را میشنوی؟؟ صدای شیحه ی بی رحمانه زمان را که بی درنگ در حرکت است و نیشخندی میزند...

مرا به وحشت وا میدارد..... و رعشه ای عجیب بر من روا میدارد

آری،،،،،،،، بسیار میترسم از فردا،،،،،، ترسی که اکنونم را در بر گرفته .................

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر