|
|
پیمان |
 |
از من که گذشت ولی اگر باز در سرت هوای خدا حافظی داشتی
از همان ابتدا سلام نکن...
میترسم..... و گاهی بسیار میترسم...
از فردایی که نمی دانم چگونه خواهد بود
و از سرنوشتی که نمیدانمش
و از تمام کارهای نکرده خود میترسم
و از گذر زمان.......
صدای عبور لحظه ها را میشنوی؟؟.......... مرا میترساند
حتی بیشتر از صدای ناله باد در نیمه شب
و بسیارتر از تنهایی
صدایش را میشنوی؟؟ صدای شیحه ی بی رحمانه زمان را که بی درنگ در حرکت است و نیشخندی میزند...
مرا به وحشت وا میدارد..... و رعشه ای عجیب بر من روا میدارد
آری،،،،،،،، بسیار میترسم از فردا،،،،،، ترسی که اکنونم را در بر گرفته ................. |
|
|
|
|
|
| |