گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
برچسب‌ها

مجردی

متاهلی

سبک زندگی

مادر

ازدواج

مادرناتنی

شوهر

زنــــانـــگی

رشد فردی

مزایای مجردی

معایب مجردی

زن بابا

خانواده شوهر

عاقلانه

بی حوصله

جاری

پدر و مادر

خاطرات

رابطه جنسی

دوران عقد

____________________
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

دوشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۰

اشتغال!

اشتغال!

دختران زیادی که به هر دلیلی (نه اجبار) به مشاغلی روی میارن که به نظر من از اون شان زنانگی اونها کم میکنه! نگاه خیلی از مردان به دخترانی که به این مشاغل روی میارن هنوز نگاه بدیه

مشاغلی مثل منشی گری، فروشندگی، کار در محلهایی که یک آقا کارفرماس.

بعضی از دوستام با اینکه دختران پاکی هستن،اما حضورشون در این مشاغل باعث بروز همچین مسائلی شده! کارفرما هایی که حضور اونها رو در سرکار فرصت خوبی میدونن برای آغاز یک ارتباط .

فک میکنم هنوز هم با همه حرف وحدیث هایی که درباره حضور زن در جامعه گفته میشه، نگاه به زنان در بعضی از مشاغل همان نگاه کالاییه!

من خودم با اشتغال مخالفتی ندارم اما از استخدامی خوشم نمیاد،احساس میکنم استخدام شدن یک خانم در یک محل کار با توجه به مسیولیتهای او و فیزیو لوژی و شرایط روحی او سبب فرسایش زودهنگام  او  میشه!

شاد باشید

 
 

یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰

معایب مجردی!

طولانی شدن دوران تجرد میتونه  باعث بروز مشکلات روانی و جسمی بشه! دخترانی که شادابی سالهای زیبای جوانی خود را ازدس میدهند .

از آنسو  بالا رفتن سن ، بر روی  دوران حاملگی وبارداری آنها اثر میذارنه و باعث میشه این دوران به سختی طی بشه و همچنین اختلاف سنی که بین مادر و فرزند به وجود میاد که بر روی نسل به وجود آمده اثر بذاره مخصوصن توی این دوره زمونه.

در دختران که سن جنسی محدودی دارن(از آغاز دوره پریودی 14-15 سلالگی تا دوران یائسگی 45-55 ) بر روابط زناشویی آنها نیز اثرات بدی داره .

دیر پاسخ داده شدن به نیاز روحی وجسمی آنها نیز بر روح وروان آنها اثرات نامطلوبی میذاره.

دختران نسبت به پسران  درطولانی شدن دوران تجرد ،فشار روانی بالایی راتحمل میکنند.صحبتهای اطرافیان ونگاه های جامعه.

البته این مشکلات برای بچه های نسل 3 خیلی بیشتره، نسلی که برای کنکور، ازدواج واشتغال بیشترین آسیب رو از سیاستهای بزرگتراش دید.

شاد باشید!

 
 

یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰

مزایای مجردی

مزایای مجردی:

گاهی فک میکنم اگه زود ازدواج میکردم شاید خیلی از چیزایی که امروز دارم رو نداشتم خیلی از افکار، عاقه مندی ها ،اعتقادات توی همین چند سال به دست آوردم از، اونور هم میشه گفت شاید با ازدواج چیزهای بهتری به دست می اوردم( اینو دیگه الله اعلم)

شاید اینقدر درگیر روزمره وشوهر وبچه وخونه میشدم که فرصتی واسه فک کردن به دیگر مسایل زندگی  باقی نمی موند.

مثل خیلی از دوستام  که الان درگیرن و بعضیاشون مهمترین مسئله زندگیشون ظاهر خودشون،بچه و خونه شونه!فقط میخان کم نیارن!

مجردی بهت این فرصت رو میده توی لحظه های تنهاییت به خیلی چیزا فک کنی ،باید برای پرکردن اوقات فراغتت برنامه بریزی، برنامه های متفاوت تو این لحظات کشف های جالبی میکنی ، کاشف به عمل میای که من به چه چیزهایی علاقه دارم کجای فکر من اشتباه بوده باید تغییر کنه ویا اصلن پاک بشه.

شاد باشید!

 
 

جمعه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۰

معیارهای انتخاب همسر من!

اولین معیار من برای انتخاب همسر نوع افکار واعتقاداتشه. البته بستگی به شیوه آشنایی داره،گاهی فردی رو معرفی میکنن ومن از روی شرایطش نظر میدم و اگه نظر م مثبت باشه همین نگاه  او به زندگی وطرز تفکر شه، همیشه از آدمایی که برای خودشون تو زندگی چارچوب ویک سری اصول دارن خوشم میاد یعنی میدونن از زندگی چی میخان، برنامه وهدف دارن.

2- نوع کار و اهمیت دادن به کارش هم خیلی مهمه.

3-اینکه همسر چه جایگاهی در ذهن وزندگی اون داره وچقدر خانواده براش مهمه،من خاستگاری داشتم که مهم ترین دغدغه زندگیش کارش بود،همسری رو میخاست تا  اون بتونه به همه کارها وبرنامه هایی که توی ذهنش بود برسه، یعنی عملن همه زندگی مشترک برعهده زنش وخودش فقط کار.

4- خانواده همسر هم نقش مهمی داره توی زندگی مشترک ،اینکه ذهنیتی که نسبت به عروس دارن ،گاهی تجربه های بد خانواده شوهر در مورد عروسهای دیگه ویا دیگران باعث یک بدبینی ها و در نتیجه یک سری رفتارها میشه.

5- علاقه مندیها وسلایق فرد هم مهمه ،چقدر علاقه مندی تو. براش مهمه . سرگرمی و تفریحات هم مهمه. از افراد ورزشکار و اهل طبیعت هم خوشم میاد.

تحصیلات، ظاهر ،میزان درآمد ،خونه،ماشین و این موارد اهمیت زیادی نداره، فقط میشه گذرا بهشون نگاه کرد!

موضوع خیلی مهمی که همه اول میگن من آخر میگم: دوست داشتن،برای دخترا خیلی مهمه یه نفر اونا رو دوس داشته باشه ،شاید توی زندگی مشترک جدا از همه مواردی که گفتم اهمیت این مسئله خیلی بیشتر باشه.

دخترا از اینکه دوست داشته شوند احساس لذت میکنن !

شاد باشید.

 
 

پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰

مجردی

خیلی از دخترای اطراف من طولانی شدن دوران مجردی بر روی زندگی فردی و اجتماعیشون اثر بدی گذاشته (در مورد پسرا چیزی نمیدونم وتا حالا پیش نیومده در موردش اطلاعاتی به دست بیارم)(برای من فقط بدیهاشو گفتن ،اصلن از خوبیاش (مجری) حرفی نزدن)(تو جمعهای دخترانه شاید بالاترین آمار بحثشون مربوط به ازدواج باشه) (از حرفهای توی پرانتز سوء برداشت نکنید) بیشترین اثرش هم درگیریهای ذهنی و روانی بوده که به تبع اون جسم هم درگیر میشه. بعضی از دخترها هم به مرور برای ازدواج دست  هب دامن هر کاری میشن! مثل تغییر ظاهر که این امر خیلی مشهوده، ارتباط های مخفی وپنهانی .

بعضی از دوستام اینقد از طرف خانواده  تحت فشار بودن که نسبت به اعضای خانواده شون حس بدی داشتن.

برای بعضی از دخترا ازدواج یک انگیزه قوی برای ادامه زندگیه، هر وقت که به یکی از دوستام پیشنهاد یه برنامه جدید برای زندگیش میدم میگه کو انگیزه ،واسه چی بخام خودمو الکی درگیر کنم؟

جواب من به دوستم همیشه اینه :علت این اتفاق  این بوده که هدف زندگیشون رو ازدواج انتخاب کرده و میکنن.چه شخص خودشون وچه خانواده واطرافیان ، بدون ازدواج زندگی نمیشه کرد، همیشه بزرگترا میگن :کی بشه بری سر خونه زندگیت، سرو سامون بگیری،  این حرفا باعث شده  به مرور زمان این ذهنیت  ایجاد بشه برای زندگی کردن فقط باید ازدواج کنی .

                        با این حرفها از اهمیت ازدواج ومزایاش کم نمیشه!

                        طولانی شدن این دوران آیا ادمو از شورو شوق زندگی میندازه؟ شورو شوق رو که میدونید چیه؟

 
 

سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰

بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی

این چند روزی که مشهد بودم خیلی برام خوب بود جدا از زیارت ،همراهی با یک گروهی که واسه اولین با ر بود کنار همدیگه قرار میگرفتیم وباید 4-5 روز باهم زندگی میکردیم اولش میخاستم در مورد اثرات خوبی که برام داشت و خیلی از  افکار من رو تغییر داد بنویسم اما دیدم این موضوع شبیه به ازدواج 2فرده وبلاگ هم در مورد این موضوعه واسه همین منصرف شدم از نوشتن!

وقتی 2نفر با همدیگه به هر صورتی آشنا میشن وقراره برن زیر یک سقف وبا هم زندگی کنن نیاز فوق العاده ای به مدیریت ،برنامه ،آگاهی دارن این مربوط به شروع،( به قول یکی از دوستام که توی دوران عقده میگه تا  زیر یک سقف نباشی نمیتونی درست بشناسی! )بعد از آغاز زندگی مشترک نیاز به ،به روز شدن خیلی خیلی مهمه ، ادما رو توی لحظات سخت میشه  شناخت .هر روز باید  استراتژی جدیدی با توجه به خصوصیات طرف مقابلت یاد بگیری وبه کار ببندی ،البته همیشه برای حفظ یک رابطه نیازه تادو طرف دست به عمل بزنن اما باید یک نفر پیش قدم شود و طرف دیگر هم همراه گردد در غیر این صورت وقتی فقط خودت دنبال میکنی وطرف مقابل  هیچ  اقدامی نمیکند بعد از گذشت زمانی کم می آوری و اون حس رو از دست میدی ،هر چند به  شخص خودت خیلی کمک کند.

سالهای اول ازدواج که سالهای خوشیه ،وقتی دو جنس مخالف با ویژگیهای جسمی ،جنسی و روحی متفاوت در کنار یکدیگه قرار میگیرن اینقدر برای هم جاذبه دارن تا مدتی به کشف همدیگه بپردازن ،به نظر من زمانی میتونی تشخیص بدی که ازدواجت موفق بوده یا نه که  فرزندت به مدرسه بره،

تفاوتها یه مدتی دوطرف رو درگیر میکنه ، بعد حضور بچه وبزرگ شدنش ، بعد اون تازه ریتم یکنواخت زندگی شروع میشه وباید دید چقدر برای نشاط وشادابی زندگی تلاش کردیم.

شادباشید!

 
 

چهارشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۰

حرفهای  آقای علی(نظر پست من ومامان) رو قبول دارم ولی من در شرایط خیلی خاصی این مطلب رو نوشتم ،خواستگارای من هم از بین پسرایی بودن که اصلن هدف درست ومشخصی از زندگی نداشتن،اکثرن ملاکاشون ظاهری بود بر عکس خودم که همیشه سعی میکنم به عمق هر مسئله ای نگاه کنم  یا دنبال  یه خانم شاغل اومده بودن که من که سر کار نمیرفتم واسه همین هم بدون هیچ حرفی اصلن  سراغی نمیگرفتن.

یا هم دنبال  موقعیت خانوادگی واجتماعی ،هیچکس  نمیخواست بدونه من چی میخام خیلی راحت وسطحی از همه چیز عبور میکردن، این شرایط باعث به وجور آمدن یک بد بینی در من شد. من یک دختر شهرستانی هستم که بالا ترین سن ازدواج در خانواده ما برای پسرا 25 و برای دخترا 22 و تا حالا سابقه نداشته دختری به سن من برسه . البته کاملن شرایط خانوادگی وفرهنگی خانواده ما با بقیه فامیل متفاوته،

برای دخترا شرایط نسبت به پسرا خیلی متفاوته وشاید یک پسر اصلن نتونه شرایطی رو که من میگم رو درک کنه اما خیلی از دخترا میتونن این موضوع رو درک کنن. پسرا زمانیکه به فکر ازدواج میافتن،میتونن راحت هرجایی که خاستن برن خاستگاری وبعد همینطور ادامه پیدا کنه تا زمانیکه شخص دلخاهشون روپیداکنناما دخترا اینجور نیستن باید صبر کنن شاید یه پسر مناسبی گیرشون بیاد وگاهی این صبر تمام میشه!

موضوع دیگه ای که توی صحبتای آقای علی سنت بود ، متاسفانه بیشترین ضربه ای که جامعه ما داره میخوره از سر همین گذر از سنت به مدرنیته است.

مردم ما کاملن دارن از تکنولوژی وابزارش استفاده میکنن درحالیکه کاملن سنتی فک میکنن .سنتا خوبن به شرط اینکه باشرایط روز جور باشن و مسئله ای هم که گفته بودید درمورد پرمویی به خاطر همین سنت که خیلی از پدرومادرا قبول نمیکنن .

 

 
 

چهارشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۰

خیانت!

مصطفی شاگرد یکی از دوستام بود. ارتباطشون با پیامک شروع شد با اینکه دوستم یه دختری با ظاهر کاملن مذهبی بود اما ارتباطشون به سمتی رفت که حتی به دوستم پیشنهاد ارتباط جنسی داده بود بعدن  دوستم کاشف به عمل اومد که اقا ازدواج کرده بود.هرچند این ارتباط خاتمه یافت ولی واسه من چند سوال پیش اومد  1- چرا افراد متاهلی مثل مصطفی خیانت میکنن واسه چی وقتی یک رابطه ای را آغاز میکنن به فکر بهترشدن ولذت بردن همین ارتباط  نیستن وایا واقعن ربطی به  تنوع طلبی مردا وسیری ناپذیریشون داره یا علتهای دیگه ؟ من که خودم وقتی یه ارتباطی رو آغاز میکنم بیشتر دنبال ارتباط خوبم.

2- چرا مصطفی با اینکه خیلی راحت میتونه نیازشو با همسر خودش براورده کنه دنبال یه ارتباط دیگه است که خیلی مشکله ودردسرداره حالا کاری به گناهش ندارم.

این موارد خیلی زیاده حتی دربین خانم های شوهردار هم وجود داره !

افراد سعی نمیکنن مسایلشونو حل کنن سریع صورت مسئله رو پاک میکنن ویه جوردیگه نیازشونو برطرف میکنن.

شاد باشید!

 
 

سه شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۰

من و مامان!

این چند وقت به خطر اینکه خواهرم پسر خالمو رد کرده مامانم بدجوری از دست ما دلخوره. امروز صبح هم اتمام حجت کرد که حالا که شما به حرف ما (یعنی خودش وبابا) گوش نمیدین اونا هم کاری به کار ما ندارن و هر کاری دوس داریم انجام بدیم

من به مامانم حق میدم اصلن هیچ حقی به خودم نمیدم  واقعن نگرانیشونو درک میکنم ولی من چیکار کنم وقتی هنوز کسی که میخام نیومده سراغم.

قبلن شاید میگفتم فلان ملاک ومعیار ولی الان نه دیگه ! یکی باشه به قول مامانم سالم (اعتیاد نداشته باشه) واهل کار باشه کفایت میکنه برام دیگه دنبال اینکه به چی فک میکنه چی براش مهمه ،دیگه برای من مهم نیس.

میخام برم دنبال کار شاید وضعیت روحی و اقتصادیم(نه اینکه سال جهاد اقتصادیه) بهتر بشه.

هزینه هام رفته بالا یه عالمه کلاس میخام شرکت کنم از بابا هم رومنمیشه پول بگیرم بگه عروس هم نمیشی خرج هم میذاری رو دستم!

امروز که با مامان بحثم شد همه تقصیرا رو انداخت گردن دانشگاه رفتنم گفت"از روزی که رفتی دانشگاه چشم وگوشتون باز شد و هرکسی رو قبول نمیکنید واز ماهم حرف شنوی ندارید!درست وغلط حرف این نظریه رو کاری ندارم ولی میدونم شرایط اجتماعی بیشتر از  مسایل فردی خیلی روی موضوع ازدواج اثر گذاشته .

پ.ن:ان شا الله اگه قسمت بشه یه چند روزی میخام برم مشهد هرچند دفه پیش که رفتم به امام رضا گفتم تا قضیه ازدواجمو حل نکنه نمیام زیارتش ولی چه کنم با این دل تنگ!

پ.ن2: موفق وسلامت باشید.

 

 
 

سه شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۰

چرا ازدواج میکنیم؟

 

گاهی فک میکنم بر خلاف همه شعارایی که واسه ازدواج خیلیا مید ن که میخان با ازدواج به کمال برسن اولین موضوع  واسه پسرا ارضای نیاز جنسی و برای دخترا اینکه ازدواج کنن ،برن سر خونه زندگی خودشون  تا توی خونه نمونن وبرای بعضیاشون هم یه سری آزادیا دست پیداکنن (مثلن بعضی از دخترا بلافاصله بعد از ازدواج اولین اقدامشون رنگ موها و دیگر مسایل مربوط به زیباییه که توی خونه بابا نمیتونستن . یکی از دوستام میگفت از دواج کنیم تا ابروهامو تتو کنم موهامو رنگ کنم ببینم چه شکلی میشم)حالا نه اینکه ظاهر مهم نباشه نه!

من خودم شخصن توی شریط الان میخام جلو بالا رفتن سنمو بگیرم دیگه از اینکه  اینو اون واسه من دعا کردن که برم سر خونه وازدواج کنم خسته شدم (اونا که نیتشون خیره من تحملم کمه)

دوما هم استقلال  و مدیریت (نه اینکه خانما ذاتن مدیرن واز اون طرف هم مدیرای خوبین و از آنسوی دیگر من هم عاشق مدیریت) خوشم میاد مدیریت یک زندگی رو برعهده بگیرم من ومامانم همیشه سر مسایل خونه باهم بحث میکنیم و مامانم همیشه میگه تورو ببینم که چیکار بکنی؟

سوما همون قضیه نیاز وبچه. من بچه خیلی دوس دارم !

شماهم بگید واسه چی میخاین ازدواج کنین یا واسه چی ازدواج کردید یا واسه چی ازدواج میکنن!

 
 

دوشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۰

دختردایی 16 ساله من با پسرخاله21 ساله اش دو روز پیش عقد کرد. اولین خبر و این ازدواجهم کاملن سنتی بود بدون اینکه بخواهند جلسات آشنایی برگزار کنند . داماد توی یک شهر دیگه زندگی میکنه و اینکه میگم آشنایی به این دلیله،هرچند توی زمونه حالا پسرخاله ها هم مثل غریبه هان .

ابن خبر رو نوشتم واسه صحبت درمورد سن ازدواج. چه سنی برای ازدواج مناسبه  توی یک نظر سنجی خوندم که نوشته بود: دخترا بیشتر دوس دارن  در سنین بالا ازدواج کنن ولی پسرا بیشتر تمایل به دخترای کم سن وسال دارن حالا جمع بین این دو چه جوری امکان داره؟  خانم داداشم میگه دخترا رو تو سن پایین 17-18 شوهر بدیم  راحت تره.

من خودم سن خاصی رو مد نظرم نیس چون شرایط هرکسی متفاوته وهرکس بنا به شرایط خودش شیوه زندگیش رو انتخاب میکنه.

ممکنه یه دختر توی یک سن 22 یک همسر خوب بیاد خاستگاریشوبعد ازدواج کنه وممکنه یه دختر این اتفاق براش دیر و شاید هم دیر تر بیفته . شاید این موضوع دیرتر ازدواج کردن بر روی بارداری ومسایل زناشویی آنها اثر بگذاره .

یه موضوع دیگه که در مورد سن مطرح میشه،فاصله سنی زیاد والدین وبچه هاس.به نظرم اگه شیوه های درست تربیتی رو یاد بگیری راحت  وخیلی خوب از پس این مورد هم برمیای! یادگیری  ومسئولیت پذیری دو عامل بسیار مهم در زندگی مشترک وهمچنین تربیت فرزنده،که فک میکنم خیلی ازش غافل شدیم. خیلی چیزا رو نه یادمون دادن، نه یاد میگیریم ونه میریم دنبالش تا یاد بگیریم و از اون طرف هم مسئولیت رو خیلی سخت قبول میکنیم خیلی سخته برامون تا بپذیریم یه مسئولیتی رو با همه سختی ها و مشکلاتش.

پس مسئله ای به نام ترشیدگی منتفی میشه! به نظرم این اصطلاح رو باید برای پسرایی که دیر اقدام میکنن برای ازدواج  به کاربرن،بیشتر به اونا میخوره.

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر