|
چهارشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۰ |
|
|
 |
|
حرفهای آقای علی(نظر پست من ومامان) رو قبول دارم ولی من در شرایط خیلی خاصی این مطلب رو نوشتم ،خواستگارای من هم از بین پسرایی بودن که اصلن هدف درست ومشخصی از زندگی نداشتن،اکثرن ملاکاشون ظاهری بود بر عکس خودم که همیشه سعی میکنم به عمق هر مسئله ای نگاه کنم یا دنبال یه خانم شاغل اومده بودن که من که سر کار نمیرفتم واسه همین هم بدون هیچ حرفی اصلن سراغی نمیگرفتن.
یا هم دنبال موقعیت خانوادگی واجتماعی ،هیچکس نمیخواست بدونه من چی میخام خیلی راحت وسطحی از همه چیز عبور میکردن، این شرایط باعث به وجور آمدن یک بد بینی در من شد. من یک دختر شهرستانی هستم که بالا ترین سن ازدواج در خانواده ما برای پسرا 25 و برای دخترا 22 و تا حالا سابقه نداشته دختری به سن من برسه . البته کاملن شرایط خانوادگی وفرهنگی خانواده ما با بقیه فامیل متفاوته،
برای دخترا شرایط نسبت به پسرا خیلی متفاوته وشاید یک پسر اصلن نتونه شرایطی رو که من میگم رو درک کنه اما خیلی از دخترا میتونن این موضوع رو درک کنن. پسرا زمانیکه به فکر ازدواج میافتن،میتونن راحت هرجایی که خاستن برن خاستگاری وبعد همینطور ادامه پیدا کنه تا زمانیکه شخص دلخاهشون روپیداکنناما دخترا اینجور نیستن باید صبر کنن شاید یه پسر مناسبی گیرشون بیاد وگاهی این صبر تمام میشه!
موضوع دیگه ای که توی صحبتای آقای علی سنت بود ، متاسفانه بیشترین ضربه ای که جامعه ما داره میخوره از سر همین گذر از سنت به مدرنیته است.
مردم ما کاملن دارن از تکنولوژی وابزارش استفاده میکنن درحالیکه کاملن سنتی فک میکنن .سنتا خوبن به شرط اینکه باشرایط روز جور باشن و مسئله ای هم که گفته بودید درمورد پرمویی به خاطر همین سنت که خیلی از پدرومادرا قبول نمیکنن .
|
|
|
|
|
|
| |