|
سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ |
|
بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی |
 |
|
این چند روزی که مشهد بودم خیلی برام خوب بود جدا از زیارت ،همراهی با یک گروهی که واسه اولین با ر بود کنار همدیگه قرار میگرفتیم وباید 4-5 روز باهم زندگی میکردیم اولش میخاستم در مورد اثرات خوبی که برام داشت و خیلی از افکار من رو تغییر داد بنویسم اما دیدم این موضوع شبیه به ازدواج 2فرده وبلاگ هم در مورد این موضوعه واسه همین منصرف شدم از نوشتن!
وقتی 2نفر با همدیگه به هر صورتی آشنا میشن وقراره برن زیر یک سقف وبا هم زندگی کنن نیاز فوق العاده ای به مدیریت ،برنامه ،آگاهی دارن این مربوط به شروع،( به قول یکی از دوستام که توی دوران عقده میگه تا زیر یک سقف نباشی نمیتونی درست بشناسی! )بعد از آغاز زندگی مشترک نیاز به ،به روز شدن خیلی خیلی مهمه ، ادما رو توی لحظات سخت میشه شناخت .هر روز باید استراتژی جدیدی با توجه به خصوصیات طرف مقابلت یاد بگیری وبه کار ببندی ،البته همیشه برای حفظ یک رابطه نیازه تادو طرف دست به عمل بزنن اما باید یک نفر پیش قدم شود و طرف دیگر هم همراه گردد در غیر این صورت وقتی فقط خودت دنبال میکنی وطرف مقابل هیچ اقدامی نمیکند بعد از گذشت زمانی کم می آوری و اون حس رو از دست میدی ،هر چند به شخص خودت خیلی کمک کند.
سالهای اول ازدواج که سالهای خوشیه ،وقتی دو جنس مخالف با ویژگیهای جسمی ،جنسی و روحی متفاوت در کنار یکدیگه قرار میگیرن اینقدر برای هم جاذبه دارن تا مدتی به کشف همدیگه بپردازن ،به نظر من زمانی میتونی تشخیص بدی که ازدواجت موفق بوده یا نه که فرزندت به مدرسه بره،
تفاوتها یه مدتی دوطرف رو درگیر میکنه ، بعد حضور بچه وبزرگ شدنش ، بعد اون تازه ریتم یکنواخت زندگی شروع میشه وباید دید چقدر برای نشاط وشادابی زندگی تلاش کردیم. شادباشید! |
|
|
|
|
|
| |