|
پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ |
|
مجردی |
 |
|
خیلی از دخترای اطراف من طولانی شدن دوران مجردی بر روی زندگی فردی و اجتماعیشون اثر بدی گذاشته (در مورد پسرا چیزی نمیدونم وتا حالا پیش نیومده در موردش اطلاعاتی به دست بیارم)(برای من فقط بدیهاشو گفتن ،اصلن از خوبیاش (مجری) حرفی نزدن)(تو جمعهای دخترانه شاید بالاترین آمار بحثشون مربوط به ازدواج باشه) (از حرفهای توی پرانتز سوء برداشت نکنید) بیشترین اثرش هم درگیریهای ذهنی و روانی بوده که به تبع اون جسم هم درگیر میشه. بعضی از دخترها هم به مرور برای ازدواج دست هب دامن هر کاری میشن! مثل تغییر ظاهر که این امر خیلی مشهوده، ارتباط های مخفی وپنهانی .
بعضی از دوستام اینقد از طرف خانواده تحت فشار بودن که نسبت به اعضای خانواده شون حس بدی داشتن.
برای بعضی از دخترا ازدواج یک انگیزه قوی برای ادامه زندگیه، هر وقت که به یکی از دوستام پیشنهاد یه برنامه جدید برای زندگیش میدم میگه کو انگیزه ،واسه چی بخام خودمو الکی درگیر کنم؟
جواب من به دوستم همیشه اینه :علت این اتفاق این بوده که هدف زندگیشون رو ازدواج انتخاب کرده و میکنن.چه شخص خودشون وچه خانواده واطرافیان ، بدون ازدواج زندگی نمیشه کرد، همیشه بزرگترا میگن :کی بشه بری سر خونه زندگیت، سرو سامون بگیری، این حرفا باعث شده به مرور زمان این ذهنیت ایجاد بشه برای زندگی کردن فقط باید ازدواج کنی .
با این حرفها از اهمیت ازدواج ومزایاش کم نمیشه!
طولانی شدن این دوران آیا ادمو از شورو شوق زندگی میندازه؟ شورو شوق رو که میدونید چیه؟ |
|
|
|
|
|
| |