گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
برچسب‌ها

مجردی

متاهلی

سبک زندگی

مادر

ازدواج

مادرناتنی

شوهر

زنــــانـــگی

رشد فردی

مزایای مجردی

معایب مجردی

زن بابا

خانواده شوهر

عاقلانه

بی حوصله

جاری

پدر و مادر

خاطرات

رابطه جنسی

دوران عقد

____________________
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

یکشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۰

وبلاگ من

حدود یکسال از این وبلاگ می گذزه ، اوایل با یه هدف دیگه این وبلاگ رو زدم همون موضوعی که در "درباره وبلاگ"م نوشتم ولی این اتفاق نیفتاد و خیلی از رازهایی که میخاستم بگم گفته نشد :گاهی موقعیتش نبود ،گاهی هم خودم اینقدر ذهنم به یه چیزای دیگه مشغول بود که ناچارا از همون موضوع نوشتم.

الان دیگه بعد این مدت همون اتفاق فضای واقعی افتاده و من احساس می کنم که با اینکه هیچ کس نه منو دیده و نه میدونه کی هستم؟ ولی من این حس رو دارم همه خواننده های وبلاگم منو می شناسن و به قول دوستم "نباید از همه اسرار زندگیم با خبر بشن" پس من هم قید اینو میزنم و همون روال قبلی وبلاگ رو ادامه میدم.

یه دوره ای اینقد فکر می کردم حرف دارم که گاه تو یه روز چند بار آپ می کردم ولی الان حس می کنم دیگه واسه رابطه ها چیزی ندارم مگه با همون خصلت ریز بینی ام دوباره زیر ذره بین بگیرم زندگی اطرافیان، اما دوس ندارم این کارو و به قول دوستان می خام ترکش کنم." به این نتیجه رسیدم هر چقدر کمتر بدونم از زندگی اطرافیانم راحت ترم"

وبلاگمو دوس دارم توش مطالبی نوشتم که مال یه دوره ای از زندگیمه که وقتی بهش رجوع کنم از این که الان دغدغه های متفاوتی منو درگیر کرده خوشحال میشم.

یکی می گفت از اینکه تو این روزگار زندگی میکنه ناراحته شاید خیلی ها همین حس رو دارن اما من خودم بارها از اینکه تو این زمونه زندگی کردم خیلی خوشحالم ، مثبت به این قضیه نگاه می کنم و از اینکه با یه کلیک و هیچ زحمتی یه عالمه اطلاعات و یه عالمه آدمای خوب(مثل خواننده های وبلاگم) پیدا می کنی خوشحالم!

خدا رو شکر!

پانویس1-- ما انسان ها از ابتدای خلقت تکرار یکدیگر بوده ایم ولی با اشکال متفاوت،بشر از ابتدا بی معرفت بود(بعد از یک دعوای دوستانه)

 

پانویس2- در تمام رنج هایی که می بریم ،صبر اوج احترام به حکمت خداوند است.حوزه هنری استان ما

 

 
 

شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۰

سوال؟

آیا با ازدواج در مسیر کمال قرار خواهی گرفت؟

آیا این حس را پیدا خواهی کرد که نصف دینت حفظ شده است؟

 
 

پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۰

گذر عمر

امروز تصمیم گرفتم بعد مدتها یه مطلب جدید بنویسم اونم در مورد گذر عمر!

خیلی وقتا از این و اون میشنیدم که عمر رفت و خلاصه من همیشه انگار نه انگار که دارم بزرگ میشم نمیدونم اصلن اتفاقی به نام گذر عمر رو در مورد خودم حس نمیکردم و به قول معروف سرخوش و تو حال وهوای خودم بودم اما امسال خیلی این قضیه برام مهم شد واسه همین دارم سعی می کنم یه سر و سامانی به زندگیم بدم!

این قضیه از دو جهته:چون تجربه های خوبی کسب کردم و میتونم ازشون استفاده کنم وقتی دخترای ۱۷ -۱۸ ساله رو میبینم که برای آینده نگرانند و توی ماجراهایی مثل کنکورُ ازدواج افتادن  خیلی حس خوب و جالبی دارم ادم با یه عالمه ذهنیت در مورد اینده پیش میره که گاه هیچ کدومشون اتفاق نمی افته و شاید حسرت به دنبال داشته باشهُ اما من همیشه به خودم میگم شاید به خیلی از رویا هام نرسیدم ولی مهم ترین مسئله اینه که تو این لحظه راضیم شاید از گذشتم نه ولی هیچ کاری نمیشه انجام داد جز اینکه حال خوبی داشته باشی و امید به اینده بهتر واسه همین زندگی واسم خیلی زیبا شده خیلی !موضوع بعد مثبت یه زمانی مجردی و ازدواج نکردن خیلی واسم مشکل شده بود ولی الان نه! یه مسئله است که خدا کنه زودتر حل بشه!

به قول مرحوم نادر ابراهیمی:وخاکُ آن روز ُتو را ندا خواهد داد که ای انسان

چرا بیدار باش سحرگاهی مرا پاسخ نگفتی!

اینک غروب!

اینک خواب!

و اینک خاک!

پی نوشت: یه کمک: ویرگول تو بلاگفا کلیدش چیه؟

ممنون شاد باشید!

 
 

دوشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۰

مطلب تکراری همین جوری!

یاسلام

هر زندگی درست باید دارای یه سری ساختارها  و پایه ها باشه که مدیران اون زندگی باید از ابتدا خشت اونو درست بذارن ،البته میشه اصلاح کرد ما برای کمال امده ایم ،عمر ما هم فرصت همین کماله!

ساختارهای زندگی باید بر پایه سه اصل باشه که من اونو مثلثات زندگی می نامم!

مثلثات زندگی:

                                           شرع

                                 عقل               عشق   

                     قله زندگی ما مسلمونا باید شرع باشه! 

 
 

پنجشنبه سوم آذر ۱۳۹۰

من!

خیلی وقته که نمیام وبلاگُ نه اینکه حرفی نباشه!نه امکانات ندارم!!!

یه موضوعی که این چند وقت دیدم این بود که ازدواج به قول بچه ها اومده تو پیش دستی! یعنی یه دختر و پسر خیلی راحت با هم ازدواج می کنن بدون اینکه بخان همدیگه رو بشناسن این سبب شده که به خودم بگم که من خیلی سخت میگیرم! شاید تصور من اشتباهه از یه ارتباط. خاهر ۲۰ ساله من این قدر با شور و حرارت از ازدواج وهمسر حرف میزنه که من می مونم که واقعن حقیقتش چیه! حتی تو سن اونم که بودم اینقدر شور و هیجان نداشتم به قول ابجیم واسه همینه که موندی از قانون کشش استفاده کن !

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر