|
پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۰ |
|
گذر عمر |
 |
|
امروز تصمیم گرفتم بعد مدتها یه مطلب جدید بنویسم اونم در مورد گذر عمر!
خیلی وقتا از این و اون میشنیدم که عمر رفت و خلاصه من همیشه انگار نه انگار که دارم بزرگ میشم نمیدونم اصلن اتفاقی به نام گذر عمر رو در مورد خودم حس نمیکردم و به قول معروف سرخوش و تو حال وهوای خودم بودم اما امسال خیلی این قضیه برام مهم شد واسه همین دارم سعی می کنم یه سر و سامانی به زندگیم بدم!
این قضیه از دو جهته:چون تجربه های خوبی کسب کردم و میتونم ازشون استفاده کنم وقتی دخترای ۱۷ -۱۸ ساله رو میبینم که برای آینده نگرانند و توی ماجراهایی مثل کنکورُ ازدواج افتادن خیلی حس خوب و جالبی دارم ادم با یه عالمه ذهنیت در مورد اینده پیش میره که گاه هیچ کدومشون اتفاق نمی افته و شاید حسرت به دنبال داشته باشهُ اما من همیشه به خودم میگم شاید به خیلی از رویا هام نرسیدم ولی مهم ترین مسئله اینه که تو این لحظه راضیم شاید از گذشتم نه ولی هیچ کاری نمیشه انجام داد جز اینکه حال خوبی داشته باشی و امید به اینده بهتر واسه همین زندگی واسم خیلی زیبا شده خیلی !موضوع بعد مثبت یه زمانی مجردی و ازدواج نکردن خیلی واسم مشکل شده بود ولی الان نه! یه مسئله است که خدا کنه زودتر حل بشه!
به قول مرحوم نادر ابراهیمی:وخاکُ آن روز ُتو را ندا خواهد داد که ای انسان
چرا بیدار باش سحرگاهی مرا پاسخ نگفتی!
اینک غروب!
اینک خواب!
و اینک خاک!
پی نوشت: یه کمک: ویرگول تو بلاگفا کلیدش چیه؟
ممنون شاد باشید! |
|
|
|
|
|
| |