|
یکشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۰ |
|
وبلاگ من |
 |
|
حدود یکسال از این وبلاگ می گذزه ، اوایل با یه هدف دیگه این وبلاگ رو زدم همون موضوعی که در "درباره وبلاگ"م نوشتم ولی این اتفاق نیفتاد و خیلی از رازهایی که میخاستم بگم گفته نشد :گاهی موقعیتش نبود ،گاهی هم خودم اینقدر ذهنم به یه چیزای دیگه مشغول بود که ناچارا از همون موضوع نوشتم.
الان دیگه بعد این مدت همون اتفاق فضای واقعی افتاده و من احساس می کنم که با اینکه هیچ کس نه منو دیده و نه میدونه کی هستم؟ ولی من این حس رو دارم همه خواننده های وبلاگم منو می شناسن و به قول دوستم "نباید از همه اسرار زندگیم با خبر بشن" پس من هم قید اینو میزنم و همون روال قبلی وبلاگ رو ادامه میدم.
یه دوره ای اینقد فکر می کردم حرف دارم که گاه تو یه روز چند بار آپ می کردم ولی الان حس می کنم دیگه واسه رابطه ها چیزی ندارم مگه با همون خصلت ریز بینی ام دوباره زیر ذره بین بگیرم زندگی اطرافیان، اما دوس ندارم این کارو و به قول دوستان می خام ترکش کنم." به این نتیجه رسیدم هر چقدر کمتر بدونم از زندگی اطرافیانم راحت ترم"
وبلاگمو دوس دارم توش مطالبی نوشتم که مال یه دوره ای از زندگیمه که وقتی بهش رجوع کنم از این که الان دغدغه های متفاوتی منو درگیر کرده خوشحال میشم.
یکی می گفت از اینکه تو این روزگار زندگی میکنه ناراحته شاید خیلی ها همین حس رو دارن اما من خودم بارها از اینکه تو این زمونه زندگی کردم خیلی خوشحالم ، مثبت به این قضیه نگاه می کنم و از اینکه با یه کلیک و هیچ زحمتی یه عالمه اطلاعات و یه عالمه آدمای خوب(مثل خواننده های وبلاگم) پیدا می کنی خوشحالم!
خدا رو شکر!
پانویس1-- ما انسان ها از ابتدای خلقت تکرار یکدیگر بوده ایم ولی با اشکال متفاوت،بشر از ابتدا بی معرفت بود(بعد از یک دعوای دوستانه)
پانویس2- در تمام رنج هایی که می بریم ،صبر اوج احترام به حکمت خداوند است.حوزه هنری استان ما
|
|
|
|
|
|
| |