گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

شنبه نوزدهم اسفند ۱۴۰۲

۶

سلام
شنبه های پیش رو هیجان انگیزه این هفته ماه رمضون و هفته دیگه هم عید و شروع سال جدید.
اوووف
امروز ی کم کار خونه انجام دادم.تو فکر تغییر دکوراسیون بودم.
هال خونه مون ی جوریه که نمیشه زیاد تغییر ایجاد کرد.
فقط زیر مبلها فرش پهن کردم تا روی سرامیک حرکت نکنه و پرده به هم ریخته نشون داده نشه.
بچه ها دیشب اومدن.
اوایل بچه ها مرتب و سر ساعت خودشون میرفتن اما از تولد امیرحسین دیگه به هم ریخته.
این چند وقت بچه ها آخر هفته رو اون ور بودن.
ی جوری ریتم زندگی از دستت در میره.
سر و صدا و کارهای خونه و مسئولیت‌ها کمتر میشه باز با شروع هفته دوباره بر میگرده سرجاش.
اونم واسه آدمی مثل من که دیر میتونه خودش رو سازگار کنه و علاقه منده به ی روتین منظم .😒
مبل ها رو با مایع ظرفشویی و جوش شیرین تمیز کردم،ظهر که از مدرسه اومدن،پسرجان روش نقاشی کشیده که مجبور شدم از وایتکس استفاده کنم.
از دستکش استفاده نکردم دستام بو گرفت.
دیشب که غذا از بیرون گرفتیم،میم میگه نمیتونی برنج رو اینجوری دون دون درست کنی؟؟
حالا دنبال اینم که ی برنج و مرغ خوشمزه درست کنم.
امروز که عدسی درست کردم حوصله نداشتم فردا میخوام فسنجون درست کنم.
امیدوارم خوشمزه بشه.
فک کنم ی سالی میشه میخوام کیک یخچالی با پتی بور درست کنم امیدوارم هنوز سال تموم نشده درستش کنم.
یعنی اینقدر اهمال کار😂
دخترجان هم با مامانش رفت خرید.
هر چی بزرگتر میشن حضور مامانشون تو زندگی ما پررنگ تر میشه.
لباس عید رو با هم خریدن.
عصر با پسرها میریم بیرون واسه امیرحسین ی بلوز بخرم.
دیروز ی شلوار لی خریدم بالاخره و ی پیش بند واسه ظرف شستن.👌
پله هامون هنوز مونده،منتظرم همسرجان بیاد و کمک کنه.
ی برنامه ریختم واسه سال آینده،ترسیدم که نتونم از پسش بربیام و اینجوری عزت نفسم له 😁بشه.
فصل دوم کتاب بترس و اقدام کن رو خوندم .
شامل منم می‌شد یعنی قانون مدار افراطی.
واییییییییییی
ی چند وقتی بود که بهش پی برده بودم تا ی چیزی رو نقض میکردم دچار اضطراب و ترس میشدم‌.
راهکارهای همه فصل‌ها مثل همه
اینکه چارچوب ذهنیتو تغییر بده ،ی همراه متفاوت با خودت داشته باش تا بهت یادآوری کنه.
امروز هم فصل مهرطلب رو شروع کردم که باز هم شامل من میشد😄😔
سعی میکنم فصل اول رو که تمام کردم خلاصه شو اینجا بنویسم.
کتاب دو فصله :فصل اول الگوهای اصلی ترس
فصل دوم قوانین شجاعت.
فک میکنم کتاب خوبیه چون علاوه بر اینکه خصوصیت اخلاقی رو مورد بحث قرار میده نکات مثبتش رو هم میگه و این واسه من خیلی خوبه که حس منفی نگیرم.
کتاب نیمه تاریک وجود دبی فورد رو خونده بودم تقریبا اینجوری بود ولی نتونستم باهاش ارتباط بگیرم ،این کتاب راحت تره.

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر