|
سه شنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۲ |
|
دستاورد |
 |
|
سلام امروز باز هم کار خاصی ندارم. دیشب امیرحسین بدخواب شده بود و من سه ساعت مشغول آقا بودم. با این که بهش شربت استامینوفن هم دادم. صبح هم که کوک هستم ۶بیدار شدم. پسرجان رفت پیش دبستانی. ظرفا رو شستم. ماهی مزه دار کردم. برنج هم.خیس ی صوت گوش دادم. الان هم میخوام کتاب بترس و اقدام کن رو بخونم. با این شرط شروع کردم که خیلی نخوام عملیش کنم فقط بخونم . فصل اهمال کاریش رو خوندم خیلی شامل من نمیشد. مثبتهاش بیشتر شبیه من بود تا منفی هاش. صبح در ی حرکت انتحاری زباله ها رو بردم بیرون.همیشه میم میبره ولی دیگه آشپزخونه زباله دون شده بود. آخه من تفکیک زباله انجام میدم واسه همین زباله ها به هم ریختگی ایجادمیکنند. بازیافتی ها جدا، دونه برنج و ماکارونی رو جدا میذارم برای کسایی که مرغ دارن. ی سری هم میره برای کود سبز باغچه مثل پوست میوه ها و تفاله چای و .... دیگه بقیه میره سطل زباله. اخیش😁 صبح به ی موضوعی فکر میکردم،یادم نیست چی بود ولی تهش با خودم گفتم اینم ی مشکل روانیه. بعدش گفتم چرا همه چی خودت رو مشکل روانی میدونی؟؟ چرا به عنوان ی خصوصیت نمی پذیری؟؟!! از بس تو سایت ها و صوت ها سرک کشیدم هی رو خودم عیب گذاشتم و بعد هم دچار وسواس فکری و اضطراب. اینم فک کنم مشکل روانیه😁😁😁 دیروز هم به ی کشف تازه ای درباره خودم رسیدم. یعنی به مرحله شهود دارم میرسم برا همه تون دعا میکنم: چی بود؟ اینکه من هما آدمها رو سیاه و سفید میبینم. آدمها در نزد من سفیدند اما با کوچکترین اشتباه در نظر من سیاه میشن و این خوب نیست. دیشب به بچه ها میگم ناهار قورمه سبزی درست کنم یا ماهی؟ دخترجان میگه ماهی، روزایی که ما نیستیم قورمه سبزی درست کن واسه خودتون. گوشت قرمز دوست نداره . عاشق مرغ و ماهیه. دفعه بعد یادم باشه بیشتر تو بسته بندی ها گوشت بذارم. هواشناسی هم که همش اعلام میکنه سامانه ها میخوان بیان تو ،هوا سرد میشه برف و بارون... منم نمیتونم کارای خونه تکونی رو به اتمام برسونم. کاراش هم مهمه. فرش آشپزخونه به شدت کثیفه. پله ها به هم ریخته. کف آشپزخونه هم کثیف. واییییییییییی یادمه ی روانشناس میگفت اداما دوست دارن دهه چهارم زندگیشون ی دستاوردی واسه ارائه داشته باشن. حال من دقیقا همینه. دلم میخواد ی چیزی واسه ارائه داشته باشم. الان دلم میخواد در مورد همین موضوع بیشتر بحرفم چون چند وقت ذهنم رو درگیر کرده بود. ریچل هالیس تو کتاب خودت باش دختر حرف قشنگی زد که بی ارتباط با این دستاورد داشتن نیست. جامعه ی چیزایی تعریف میکنه میگه این اون و بعد ما آدمها در به در دنبالشون. قضیه دم دستش همین موضوع زیبایی. به خودت برسی که خیلی میشنویم. در حالی که خدا جوون چی میگه. می فرماید: لا یکلف الله نفسا الا وسعها. میگه ببین تو کی هستی چی هستی بر اساس اون زندگی کن. یکی اصلا با لاغری حال نمیکنه مثل من که میخوام ی کم چاقتر باشم ولی همه میگن تو خوبی😊 یا تحصیلات همه میخوان برن دانشگاه و مدرک بگیرن . ته دلم میدونی چی بودزمان کنکور.😜 ی شوهر داشته باشم برم عشق و صفا😊 ولی همه دهه شصت داشتن میرفتن دانشگاه. خانواده ما هم درسخون در نتیجه من رفتم دانشگاه. ولی سر کارمند شدن دیگه گشادی بیش بود و نشد... بعدشم هر کی اومد خواستگاری گفت شاغل میخوام و نمی شد که نمی شد. بی خیال بسه دیگه برم به زندگیم برسم دختر جان میخواد بره مدرسه اینقدر تنبل که میگه قمقمه مو آب کن ساندویچ هم درست کن . خوب خودت برو انجام بده... خوش باشین💐💐 |
|
|
|
|
|
| |