|
|
م.عزیز |
 |
|
سلام دیگه زمستون خود واقعیشو نشون داد. خدا رو شکر دیشب مامان جان رو واسه شام دعوت کردم، قبلش ی پست نوشته بودم ولی پاکش کردم. چرت و پرت بود☺️ امروز هم که تعطیلات بود واسه بقيه، من که هر روز تعطیلم. تقریبا خونه تکونی تموم شده، هوا سرد شده منتظرم گرم بشه و دو تا فرش رو همسرجان بشوره. دیگه مونده دیوارای آشپزخونه رو تمیز کنم و کف شو بشورم. پله ها هم ی تمیزکاری میخواد و تمام. میخوام فرش راهرو رو عوض کنم فعلا که همسرجان یا همون م. راضی نشده. تو دفتر خاطراتم مینویسم م.عزیز اینجا هم از این به بعد مینویسم م.عزیز😍 م. رفته محل کار ای تی ام دو شارژ کنن. خدا رو شکر ناهار که داریم. امروز هود و چای ساز رو تمیز کردم.👍 بچه ها هم طبق معمول به جون هم چنگ میزنن. م. حالا سیاست جدیدی در عرصه فرزندپروری به کار میبره. دیشب بهشون میگه بزنین تا بکشین، اینجوری فایده نداره. دخترجان میگه نه من نمیکشم چرا تو حرفهای اشتباه میزنی؟؟؟!!!. امیرحسین هم در مرحله از شیر گرفتنه، شبا به شدت اذیت میکنه واسه همین مجبور میشم بهش شیر بدم ، هر شب حدود ی ساعت بیدارم. گریه میکنه و داد و بیداد. دیشب م. تا ساعت ۲ و نیم بیدار بو د، فیلم عروس استانبول رو نگاه میکنه ۳۵۰ قسمته. ی جورایی رو اعصابمه.خدا کنه زود تمام بشه. چه داد و بیدادی داره فیلم. حالم بد میشه وقتی داره نگاه میکنه. نوبت آرایشگاه دارم ساعت ۱۲، عصر میخوام برم دیدن عروس. دختر یکی از دوستان ازدواج کرده، میخوایم بریم عروس دیدنا😍. خدا کنه ی عروسی سمت ما راه بیفته، سمت م. که راه افتاده. داداشش میخواد ازدواج کنه. باز عروسی خواهر ی چیز دیگه است. پدر و مادر هم ی باری از دوششون کم میشه. هنوز برنامه خاصی واسه سال جدید نریختم😜 ی جوری میگم برنامه انگار تا حالا چه گلی زدم به سر روزگار و زندگی و خودم 😉 خوش باشین💐 |
|
|
|
|
|
| |