|
|
زن دوم |
 |
|
سلام ۱-بچه ها دیشب مامان بچه ها پیام داده بود که دخترجان گفته من شبا گرسنه میخوابم چیزی تو خونه نیست بخورم،پذیرای بدمزه میگیرن. همسرجان هم جواب داد تو کارتش پوله هر چی میخورن، بخرن. اولش ناراحت شدم و به حرفاش فک کردم و بعد بی خیال. من خودم سعی میکنم سالم خوری رو برا بچه ها نهادینه کنم. توی خونه اصلا هله هوله نداریم فقط بیسکویت. شب قبل ماجرا قورمه سبزی داشتیم گفت نمیخورم کره مربا میخوام. اتفاقا صبح من و امیرحسین کره ها رو خورده بودیم و تمام شده بود. گفت عه هر وقت من هوس میکنم کره نیست خلاصه قورمه سبزی خورد. همیشه میاد میگه اونور که هستیم یخچال پر از خوراکیه. نمیدونم چی تو یخچال میذارن.... ولی دم همسرجان گرم جواب خوبی داده بود. ۲-روزمره صبح ساعت ۷بیدارشدم. ی کم وب گردی کردم و گفتم بخوابم.خوابم نیومد واسه همین بلند شدم و مشغول امورات منزل. برای جا به جایی کابینت ها خیلی انگیزه داشتم اما بعدش باد خونه تکونی فیسی خالی شد😂 جا ادویه ها رو شستم.در کابینت ها رو پاک کردم. دکور رو هم عوض کردم ی سری وسایل مسی قدیمی از قبل تو کابینت بود، در آوردم واسه دکور. به نظرم قشنگ شده. برا ناهار ماهی مزه دار کردم و شوید پلو😋 ماهی که همسرجان گرفته بود، بو میداد به صاحب مغازه گفته بود اگه موقع پختن بو بده پس میارم، منم احتیاط کردم رفتم با امیرحسین تن ماهی خریدم که ناهار بی غذا نمونیم. مغازه کنار خونه دخترخاله مه ، بنایی کرده، ط لحظه وسوسه شدم برم خونه اش ولی به خودم نهیب زدم آخه چرا؟ الان دوساله ما اینجاییم ، به زور هم نمیتونم برم خونه اش. البته درگیریاش زیاده ولی خوب دیگه ی زنگ و ی ساعت وقت در سال که آدمو نمیکشه. اینجا میگم و گرنه آدم که از کسی توقع نداره واللا. خداییش شما قبول دارین این حرفو؟؟🤔 مگه میشه از کسی توقع نداشت؟؟؟ ترجیح دادم با پسرم بریم پارک نزدیک خونه اش جالب اینکه هنوز ول کن نبودم میخواستم زنگ بزنم من پارکم بیام خونه ات😌 یعنی تا این اندازه کُخ داره وجودم..😇 خوش گذشت. امیرحسین رو خوابوندم.دوش گرفتم و مشغول آشپزی. ۳-زن دوم دیروز دوره قرآن فامیلی خونه مامانم بود، ی خبر دست اول دادن به من. پسرعمه ام زن دوم گرفته بود😲😲 متولد۶۰، تقریبا ۲۰ سال میشه ازدواج کرده ولی بچه دار نمیشه، ی بچه به فرزندی قبول کردن که میره کلاس اول. خانم دومش خواهرشوهر خواهرزادشه،مثل اینکه خواهرشوهر میخواسته خودشو بچسبونه به دخترعمه ام اونم داده به داداشش. بدی ماجرا این بود که به زن اول هیچی نگفتن همه کاراشون رو انجام دادن بزن و بکوب کردن بعد به بنده خدا گفتن . اونم ناراحت شده گفته به من احترام میذاشتین میگفتین. مثل اینکه دخترعمه هام خیلی خوشحال بودن ،معلوم نیس شوهرای خودشون هم زن دوم بگیرن همین اندازه ذوق کنن😲🤔 خانم همسرش فوت کرده ی پس کلاس اولی داره. زن اول طبقه اوله زن دوم طبقه دوم. حالا انشالله برا همشون خیر و خوشی باشه مخصوصا پسرعمه که کارش سخت شده. حالا بگم براتون که همسرجان هم علاقه مند به تعدد زوجات. میگه من مجردی دوست داشتم ۴تا زن داشته باشم ولی الان دو تا بسه. میگم تو که دوتا داشتی میگه نه همزمان ی شب خونه تو ی شب خونه اون😂😂😂 منم با این همسرداریم ☹️☹️☹️☹️ خوش باشین.💐💐 |
|
|
|
|
|
| |