گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

یکشنبه پنجم آذر ۱۴۰۲

ذهن ترسوی من

سلام
امان از دیشب و این ذهن ترسو و فعال.
دیشب امیرحسین خواب بود ساعت ۱ونیم بود.دیدم شلوارش خیسه. پوشکش زده بود بیرون.
یهو یاد حرف مادرشوهر افتادم که همیشه میگه من بچه هام اصلا شبا خودشون رو خیس نمیکنن و بچه جاری رو مورد مذمت قرار می‌داد.
خلاصه ذهن منفی و ترسو من شروع کرد داستان سرایی و خیالبافی.
وای خدای من😔
یکساعت طول کشید و رفتم دیفن هیدرامین خوردم.
خیلی ذهنم گاهی اذیت میکنه.ی موضوع کوچیک رو بزرگ میکنه که چی؟؟
شاید برم پیش ی متخصص اعصاب، ی قرصی چیزی بده.
دو دفعه است اميرحسين رو تنهایی میشورم.
دوست ندارم همه مسئولیت های خونه و بچه ها گردن من باشه،همیشه مامانم رو از این کار برحذر می‌داشتم و عیب میگرفتم ازش.
حالا خودم😔😊
در مورد بچه ها که پست قبل گفتم😇
امروز دخترخاله اومد، شوهرش اهل کار نیست، دائم تو خونه و خوابه.
میگه شوهرم گفته عزرائیل روزی ۳۰۰ مرتبه میاد به آدم سر میزنه، هر وقت منو میبینه با خودش میگه این که باز خوابه🤪
به قول دخترخاله ام اصلا هیچ انگیزه ای واسه زندگی نداره.
دارم صوت های تربیت فرزند گوش میدم.
نکات خوبی داره.
من خودم در دوران بارداری بیشتر و شیردهی کمتر و حالا تقریبا کمتر حس تنهایی داشتم.
خیلی خوبه حس کنی همسرت همراهته.
متاسفانه همسرجان ی اخلاقی داره مصداق از ی سوراخ دو بار گزیده نشم(همین بود فک کنم )
هر چی زندگی قبلی محبت میکرده و توجه و می‌رسیده به زن و فرزند، تو این زندگی میلی نداره.
دلم میخواد گاهی ازش بپرسم قبلا هم همینطوری بودی ولی بی خیال میشم.
دیشب میگه از محبت خیری ندیدم.
خلاصه گاهی دلم میگیره ،دچار کمبود روحی و عاطفی و توجه و محبت میشم.
فک کنم این مشکل خیلی از زنان ایرانی و شاید هم جهانی باشه(عجب همذات پنداری کردم🤪)
دیشب داشتم فک میکردم خانواده ما انگار در ازدواج همچین خوش روزی نیست.
ناشکری نمیکنم.
ولی تو ازدواج دردسر فراوون داریم از خواستگاری تا به بعدش.
ی زمانی در به در منتظر ی شوهری وقتی هم میاد بر خلاف انتظارت میشه با اینکه خداییش همسران خوبی هستیم.
یعنی من خودم رو نگاه میکنم واقعا کم نمی‌ذارم برای همسر و فرزندان و خونه و بقیه چیزها...
حالا میذارم به پای پاداش خدا🤲
چند وقت بود که نگران ازدواج خواهرا بودم، با خودم گفتم نگرانی چه سودی داره فقط انرژیتو کم میکنه .
پس بسپر به خدا انشالله درست بشه.
امیدوارم بتونم درگیری های ذهنمو و نگرانی هامو کم کنم و حل بشه که فبهاالمراد.
خوش باشین😍

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر