گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲

خود ابرازی

سلام
اول که کانال رو راه انداختم فقط خودم بودم در نتیجه راحت بودم و با اینکه گاهی فکر میکردم به بقیه ولی خیلی بهتر بود.
حالا که چند تا عضو اضافه شدن مخصوصا همسری و خواهراش انگار ترس ورم داشته و دوباره دچار همون مرض ترس از ابراز شدم و با احتیاط میرم جلو😭
دلم میخواست توسط این کانال این ترسه از بین بره امیدوارم که بشه.
وقتی متوجه میشم که مثلا فلان جا فلان اشتباه رو کردم دچار عذاب وجدان شدید میشم و بدنم رو منقبض میکنم😁همیشه همسرجان میگه پاهات مثل اهن سنگین میشه .
خودم همه این ویژگیها رو بعد ازدواج متوجه شدم فک کن!!
قبلا میگفتم من چیکارمه ولی اینقدر به ارام بودن و بی خیال بودن مشهور بودم که فکر نمیکردم به خاطر استرس و ترس باشه. آخخخخخی😉
نمیدونم چرا کارای خونه رو که انجام میدم ی حس مثبت و خوبی دارم.
همش می گم چرا این بشور و بساب حالمو خوب میکنه در حالی که ممکنه در طول روز خیلی کارهای دیگه هم انجام بدم.الله اعلم😇
خدا رو شکر دندونام هم تمام شد با چه استرسی می رفتم میترسم از دندون پزشکی.
دکترم هم سر به هوا 🙃اینور و اونور رو نگاه میکرد باز من بیشتر میترسیدم.
حالا فقط مونده دندونای مصنوعیم😆😆
دو تا هستند که امیدوارم همین هفته برم و درستش کنم.
محرم هم شروع شد.
چه زود عمر میگذره معلوم نیست عمرم رو خوب سپری میکنم یا نه
تولد پسر داداش هم رفتم.همسرجان مشغول کاری بود واسه همین دیر وقت رفتم خرید ی موتور خریدم براش.
اینقدر که بچه ها همه چی دارن نمیدونی چی بخری ؟؟
قراره قسمت بشه بریم شمال هوا خنک تر بشه.
دخترجان بچگیاش رفته ولی یادش نیست
پسرجان هم که اصلا نرفته.
منم از سال ۸۴ که دانشجویی رفتم دیگه نرفتم.
بهشون میگم ۱۰۰ امتیاز بیارین بریم شمال مگه اینا کار میکنن، دلم نمیخواد نکن بکن داشته باشم ولی چاره ای هم نمی مونه.
میگن ذهن هم منفی رو قبول نمیکنه و دنبال فعل مثبته.
مثلا من تنبلی نمیکنم رو نمی پذیره ولی من میخوام زرنگ باشم رو بهتر و بیشتر میپذیره.
حالا ما دائم فعل منفی به کار میبریم.
مثبت حرف زدن سختمونه😉
ی چند تا گلدون خالی داریم بهتره ی قلمه ای بزنیم تا خاکاش بی خود پله ها رو خاکی نکنه.
متاسفانه همسرجان قبول نمیکنه و دنبال گیاه خاصه در حالی که هر چی باشه به نظرم خوبه.
ی حالتی همسر جان داره وقتی به حرفش گوش نمیدی اینقدر ناامیدانه خودشو میگیره که یکی ندونه فک میکنه چه جفایی در حقش میشه تو خونه😌
من و همسر همیشه سر شستشو با هم مشکل داریم ولی خوب من زیاد سر به سرش نمیذارم.
یعنی گاهی ی حرفایی میزنه انگار من دروغ میگم.
ی ظرف و لباس چیه که من به خاطرش دروغ بگم☹️😁
ای بابا از دست مردا.
خداییش ما زنا چقدر صبوری میکنیم و چقدر با احساس و با محبت هستیم😁
ما از خودمون تعریف نکنیم کی بکنه(همسرا که باید بکنن نمیکنن!!)چقدر بکن نکن شد😆
به همسر جان میگم بیا شبا پیشم بخواب بفهمم ی شوهر دارم میگه تی وی نگاه میکنم.😉🙂😭😁🙃
خلاصه روزای خوش و خرمی رو میگذرونم امیدوارم شما هم روزاتون خوش و خرم باشه انشالله.
دلم میخواد ی روز دلم پر از عشق امید و اطمینان باشه.
دعا کنید تو این روزها🌷🌷

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر