گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

دوشنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۲

چگونه پس انداز کنم

سلام
دیگه باید به فکر ی حساب پس انداز باشم.
ی وقتایی میخوام پولی خرج کنم که همسر جان دوست نداره دیگه منتشو نکشم.
نمیدونم خانم های خانه دار چه جوری پس انداز میکنن.
قبلا فک میکردم خوب چه کاریه من پولی که همسر میده رو پس انداز کنم خوب ازش نگیرم هر وقت لازم داشتم بگیرم.
دیشب ازش برای هیئت بابا که توی محرم ناهار میدن خواستم کمک کنیم،ی جور منفی رفتار کرد انگار میخوام برا بابام بگیرم.
حالا درسته با این کمک ی کوچولو تو این گرونی هزینه های اونا هم کمتر میشه و البته خوشحال هم میشن ولی خوب ی ثوابی هم میشه برا خودمون‌
الان تو فکر اینم یکی از سکه های پارسیان امیرحسین که براش کادو اوردن رو به بابا بدم و دیگه در موردش با همسرجان صحبت نکنم.
بهش بگم ی ماهیانه برام بریزه .
گاهی برام میریزه ولی تو حسابی که قسط وام داریم تا بخوام خرج کنم از حساب برداشته میشه😁
هیچی دستمو نمیگیره.چند وقت پیش سه تومن ریخت منم تعجب کردم که واسم این مبلغو ریخته حالا رفتم خرید ۸چیزی توش نیس .
گفتم که کارتم که خالی بود گفت خوب حتما واسه قسط برداشتن.
باید قبل از ۱۸ نمیدونم چندم خارج بشه از حساب وگرنه برداشته میشه.
جل الخالق 😌
تا اینجا رو ساعت سه نصفه شب نوشتم.بیدارشدم برا امیرحسین شیرخشک درست کنم،بیخوابی زد به سرم تا ۴،بلند شدم کیتوتیفن خوردم بخوابم الان هم حس خواب الودگی دارم.
وقتی که بدخواب میشم فکرم بی خودی کار میکنه و منفی میشه.
هر چی هم التماس تو رو خدا اروم باش نمیشه.
وقتی ی حرفی همسرجان میزنه که ناراحتم میکنه تو اون لحظه اثر نداره میگذرم وای از بعدش که مثل خوره میاد تو مغزم و تمام اب و اجدادشو به کام نابودی میکشونم😁😔
از این حالت ذهنم خوشم نمیاد از این حس تنفری که میاره یا حس تحقیری که به دیگران میده یا هم میشه اسمشو گذاشت عیبجویی و نابودی طرف مقابل.😁😇
بلاگری هم ی خوبیهایی داره ی بدی ها.البته هنوز کانال رو باز نکردم فقط خودمم😁😁
ی وقتایی به خاطر کانال دست به کارهایی میزنم که قبلا قورباغه زشت من بودن.
حالا از اون طرف ذهنم درگیر میشه اینو بذارم یا نه؟
ی وقت کسی نگه این یا اون😉
بعد از تعداد عضوها هم نگرانم ی وقت کم نباشن، به درامد میرسم ، اون چیزی که فکر میکنم میشه یا نه؟؟😉😆

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر