گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۲

خانواده همسر)۲

سلام
الان که دارم تایپ میکنم صبح جمعه اس.
من و امیرحسین اومدیم ردستای بابا.
اولین پنجشنبه تنهایی است که اومدیم بعد دعوای خواهرا دیگه خونه شهر بابا نمیرم تقریبا نزدیک دو ماه میشه.
از وقتی از سفر اومدیم حسابی خانواده شوهر تو ذهنم می لولند.😔
برای اولین بار به مامان در موردشون گفتم.حسابی غیبت کردم بعدش هم دچار عذاب وجدان که چرا گفتم؟
استرس منو میگیره.من خیلی کم در مورد کسی صحبت میکنم، بیشتر سکوت میکنم.
تصمیم دارم بیانم رو عوض کنم ،فن بیانم رو بهتر کنم.
دلیل این همه غیبت خانواده همسر رو نمیدونم چیه؟
تا حالا اینقدر جزئی در موردشون صحبت نکرده بودم.☹️
هنوز دلم با خواهرام صاف نشده، دوس ندارم برم خونه بابا ببینمشون😭
کاش ذهنمون آروم میگرفت اما متاسفانه بی خیال نمیشه
همین ذهن و فکراشه که آدم رو دچار خوشی یا ناخوشی میکنه.
همین خیالات الکی!!!!
خیالپردازی هم بده ،من خودم به شدت خیالپردازم ،الان کمتر شده ،همین اندازشو هم دوس ندارم.
ی اخلاق بد دیگه ای هم دارم اینه که وقتی تنها میشم با خودم حرف میزنم، داستان سرایی میکنم واسه خودم😁
روانشناسی میگه بیشتر رفتارهای ما ریشه در کودکی داره، منم خیالبافی هام مربوط به دوران راهنمایی م بود، دقیقا زمان بلوغ.
وای چه عمری گذروندم😭 خدا منو ببخشه.😔
خودم که جرات ندارم به بیهودگی ها و وقت گذرونی هام فکر کنم یعنی وقتی میخوام به گذشته برگردم رو بر میگردونم. جرآت ندارم، خجالت زده میشم.
دلم ی آدمی رو میخواد که هم راهنمایی کنه منو و هم حرفامو گوش بده.
متاسفانه نمیتونم به مشاورها اعتماد کنم.
خواهرم جلسه ای ۲۰۰ میداد گفت الکیه هیچ سودی برام نداشت.
خدا خودش به من و همه کسانی که گرفتاری، مشکل و سختی تو زندگیشون دارن، کمک کنه.ان شاالله.
پ.ن:قوم شوهر رو مثل ی همسایه ای بدونم که سلام علیکی با هم داریم،گاهی هم میریم خونه هم.
یادمه دوستم میگفت با خانواده شوهر نباید صمیمی شد، الان متوجه حرفش شدم😌😉

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر