|
|
نی نی داری |
 |
|
سلام مشغول نی نی داری هستم، از اون چیزی که فک میکردم سخت تر بود یعنی از نظر روحی بیشتر به من فشار میاد. با خودم میگم همسرجان کم به من میرسه و باز از اون طرف میگم شاید همه مردا همینجورن و من توقعم زیاده!!! ۲-فک کنم بزرگتر شده منو تقریبا میشناسه ۳-ختنه اش کردیم،ترسیده بودم ولی خدا رو شکر طفلی صبوری به خرج داد و گریه نکرد. ۴-صوت های حرمت نفس دکتر هلاکویی رو گوش دادم البته میدونستم که حرمت نفسم مشکل داره، الان هم دارم سعی میکنم این سگ هار درونم رو که ی عمر همراه بدی برام بوده رو از بین ببرم و ی نفس راحتی بکشم. ۵-دیروز داشتم فک میکردم دچار افسردگی شدم ولی بعد متوجه شوم که من نمیتونم واقعیتها رو قبول کنم واقعیتی مثل این که بچه داری سخته . گاهی با خودم میگم بابا تو ربات نیستی ادمی، خسته میشی، کم میاری، اشکالی نداره. من میخوام قوی باشم و بدتر اینکه قوی نشون بدم و کم نیارم تا تو چشم همه خوب و قوی جلوه کنم. و این یعنی پایین بودن حرمت نفس. ۶-ی وقتایی همسرجان کاری انجام میده که حسابی ناراحت میشم تا دنبال موقعیت میگردم بهش بگم ی کار خوبی انجام میده که فراموش میکنم. چند روز پیش بهش گفتم از هم دوریم، با هم کم حرف میزنیم اصلا من حس نمیکنم رابطه زن و شوهری میگه من که گفتم بچه نیاریم. ولی قبل هم خوب نبود. چرا خدا ما زنها رو اینقدر احساسی افریده و مردها رو خشن و سخت و بعد خواسته کنار هم باشن و احساس حساس زن رو درک نکنند.اخه خدا جوون چرا؟؟ |
|
|
|
|
|
| |