|
|
گذشته |
 |
|
سلام ۱-پنجشنبه مادری ولی مادرجان و پدرجان نیستن و روستا تشریف دارن. الان حس خوبی ندارم تو خونه بابا.انگار غریبه ام دیگه مثل قبل نیس برام، حیف که شرایط خونه پدرشوهر توی روستا نامساعده و من هم وضعیت ناجوری دارم و گرنه با همسرجان میرفتم و از این دلتنگی و بغض غریب نجات پیدا میکردم. خواهران مشغول کار خودشون و من هم بیکار مشغول نوشتن. ۲-امروز یکساعت با دوست دوران دانشجویی صحبت کردم، یادش بخیر اون روزا ، البته من زیاد اهل گذشته نیستم بیشتر تو آینده سیر میکنم و این هم بده.ذهنم حوصله گذشته و خاطره بازی رو نداره😄 ۳-زندگی مواجه شدنه نه فرار، کاری که من اغلب وقتها آنجام میدادم و الان تازه متوجه شدم 😔 به جای حل مسئله و برخورد با اون، صورت مسئله رو پاک میکردم و بی خیالش می شدم. ۴-من به شدت انتقادگرم و از اون طرف انتقادناپذیر. یعنی بدترین شکل موجود😭😭 وقتی این جوری باشی کمتر میتونی روی مثبتها تمرکز کنی. وقتی انتقاد میکنیم لطفا زمان، مکان و نحوه شو رعایت کنیم. (اینو اول واسه خودم نوشتم) حتما خوبی هاشو هم به زبون بیاریم تا حال هر دو طرف خوب باشه. ۵-دارم تمرین شکرگزاری، مثبت نگاه کردن و درست انتقادکردن میکنم. امیدوارم موفق بشم. موفق باشید دوستان گل گلاب❤️❤️ |
|
|
|
|
|
| |