|
جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۱ |
|
امان از جاری!!! |
 |
|
سلام ۱-تا حالا براتون پیش اومده که به رفتارهای کسی حساس بشید و چیزی بهش نگید ولی تو ذهنتون حسابی حالشو بگیرید. قضیه من و جاریم همینه. از همون اول روی رفتاراش حساس شدم حتی به احساس گناه و شرم رسیدم. الان هم دلم میخواد بهش تذکر بدم و باهاش صحبت کنم تا از روی دلم برداشته بشه و تبدیل به عقده و حس بد و فکر بد در درونم نشه ولی خوب فرصتش پیش نیومده. ۲-سالها قبل این اتفاق بین من و زن داداشم افتاد و تبدیل شد به یک رابطه سردی که الان وجود داره. چند روز پیش که رفتم خونه داداشم، خدا رو شکر کردم بچه ها هستن و میتونیم درباره اونا صحبت کنیم و گرنه هیچ حرفی برای گفتن نداشتیم . این موضوع بین من و یکی از خواهرام هم وجود داره که میخوام خیلی زود حلش کنم و یک رابطه صمیمی و راحت رو ایجاد کنم. ۳-البته ی اخلاق بدی که دارم و تو این موارد نقش داره، اینه که نمیتونم تفاوتها رو بپذیرم و انتظار دارم اون چیزی که برای من مهمه حتما برای دیگران هم مهم باشه. ولی خوب آداب معاشرت که دیگه باید باشه... ۴-این هفته هم خونه مامان بودم هفته های مادری... هر چند مامان جان نیستن و آخر هفته میرن روستا ۵-وقتی بچه ها میرن پیش مامانشون دلم میگیره بعضی مواقع حتی گریه میکنم، با خودم میگم دختر واقع بین باش اونا بچه های تو نیستند و متعلق به کسی دیگه هستند، نسبت بهشون راحت باش ولی خوب چی کار کنم؟آدم احساسی و عاطفی هستم. ۶-دارم روی بهبود بعضی ویژگی های روانی خودم که از قبل بوده ولی من متوجه اش نبودم و اونایی تازگی تشدید شده و قبلا خیلی کم وجود داشت، کار میکنم. امیدوارم خدا کمک کنه و بهتر بشه حال درونم. حال درونم و بیرونم به وحدت برسه، همونجور که در بیرون آرامم، در درونم هم آرامش رو تجربه کنم. انشاله ۷-میخواستم بذارم بعد تولد نی نی مطلب بذارم ولی حرف جاری اومد تو ذهنم گفتم بنویسم شاید کمک حالم بشه. دعام کنید مراقب خودتون و دلتون باشید. |
|
|
|
|
|
| |