|
سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۰ |
|
دفاع میکنم |
 |
|
ذهن برتربینم داره ازم دفاع میکنه؟ از چی از اینکه مادر بچه ها دوباره درخواست حضانت داده و گفته که خانم نمیتونه وظایف مادری رو انجام بده. حالا دارم تو فکرام از خودم دفاع میکنم. تازگیها متوجه شدم بچه ها بر خلاف اینکه فکر میکردم برام مهم هستند نبودند.من هم مثل خیلی از ادم ها خودم مهم تر هستم با اینکه فکر میکردم من خودم را نادیده گرفتم این هم یک جور توجه به خوده. میدونید من میخواهم اثبات کنم که خوبم.به چه کسی به ادم هایی که تازه وارد زندگی من میشوند چون به قبلی ها که اثبات کردم و انها میدانند. اگر بچه ها بروند پیش مادرشان یعنی من انقدر خوب نبودم یعنی شکست و وقتی همسایه ها به خصوص خانم ع بفهمد دیگر واویلا چه جوری تو چشمش نگاه کنم که من مادرشان نبوده ام و وای اگر خدا به من بچه ندهد چه چه کار کنم من که دیگر دوست ندارم به موسسه ای که در ان کار میکردم بر گردم روزهایم را چگونه بگذرانم نیاز دارم به کاری مشغول شوم به ف دروغ گفتم بچه سرگرمی هم هست شغل هم محسوب میشود بی دلیل به او گفتم اکر به بچه به چشم سرگرمی نگاه میکنی اشتباه است. اصلا ما چرا باید سرمان را گرم کنیم به قول پسرجان سرم داغ است نه گرم... حالا که دارم اوضاعم رو به راه میشود باز یک چالش جدید ممنون خدای من که عادتم نمیدهی برچسبها: متاهلی, مجردی, سبک زندگی |
|
|
|
|
|
| |