|
شنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۰ |
|
مادر ناتنی یه غریبه است؟؟ |
 |
|
وقتی مادرناتنی میشی همزمان باید رابطه زن و شوهری رو درست کنی و هم رابطه والدینی رو. سخته واقعا تو با ادم هایی زندگی میکنی که سالها با هم بودند،از جنس یکدیگرند و تو یک غریبه ای. اوایل ی شب که داشتم شام درست میکردم همسرجان با بچه ها مشغول بازی بود یهو احساس غربت عجیبی کردم با خودم گفتم من خونه بابام به زور شام درست میکردم حالا دارم برای سه ادم غریبه که هنوز ماهی هم نگذشته چقدر کار وتلاش میکنم!!! تا مدتها حس غریبه بودن رو داشتم الان هم گاهی پیش میاد. رابطه زن و شوهری وقتی بچه ها کوچکن سخت شکل میگیره بچه ها چه از نظر روحی و روانی از نظر جسمی هم وابسته ان. شبها پیش باباشون میخوابن،برای هر کاری سراغ باباشون میرن و خوب تو تنها میمونی. اصلا قضیه ای به نام همسری وجود نداره. فکر میکنی فقط تو رو اوردن تو خونه که بی مزد و مواجب و بعد هم از سر عشق امورشون رو رتق و فتق کنی. وای خدای من چه احساس عجیب و غریبی! اصلا فکر نمیکردم خونه خودمه من هم مثل بقیه اعضا خانواده سهم دارم و به قول همسرجان زن مدیر داخلی خونه اس نه من نبودم من فقط یک کلفتم!! من کمالگرا و سخت گیر باید بهترین ها رو انجام بدم تا در چشم همسرجان و بچه ها خوب جلوه کنم و ازم راضی باشم و گرنه که چه سود، اینجوری من به وظیفه ام عمل نکردم پس من به درد نمیخورم. کرونا بود و رفت و امد به ندرت. هفته ای یکساعت همسر جان دراختیار من بود اونم چون بچه ها نبودن و پیش مادرشون. من یه غریبه بودم.رفتارها تازه بود رفتارهایی که در تمام عمر37ساله ام حتی نشنیده بودم. بیش از اون که با خانواده ام در ارتباط باشم با خانواده همسر در ارتباط بودم . هر دوهفته میرفتیم روستا دیدنشون و شب هم می موندیم. چقدز سخته غربت... ادم هایی که از وطن دور میشن چه دل گنده ان برچسبها: مادر, مادرناتنی, متاهلی, مجردی |
|
|
|
|
|
| |