گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

شنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۰

مادر ناتنی یه غریبه است؟؟

وقتی مادرناتنی میشی همزمان باید رابطه زن و شوهری رو درست کنی و هم رابطه والدینی رو.
سخته واقعا تو با ادم هایی زندگی میکنی که سالها با هم بودند،از جنس یکدیگرند و تو یک غریبه ای.
اوایل ی شب که داشتم شام درست میکردم همسرجان با بچه ها مشغول بازی بود یهو احساس غربت عجیبی کردم با خودم گفتم من خونه بابام به زور شام درست میکردم حالا دارم برای سه ادم غریبه که هنوز ماهی هم نگذشته چقدر کار وتلاش میکنم!!!
تا مدتها حس غریبه بودن رو داشتم الان هم گاهی پیش میاد.
رابطه زن و شوهری وقتی بچه ها کوچکن سخت شکل میگیره بچه ها چه از نظر روحی و روانی از نظر جسمی هم وابسته ان.
شبها پیش باباشون میخوابن،برای هر کاری سراغ باباشون میرن و خوب تو تنها میمونی.
اصلا قضیه ای به نام همسری وجود نداره.
فکر میکنی فقط تو رو اوردن تو خونه که بی مزد و مواجب و بعد هم از سر عشق امورشون رو رتق و فتق کنی.
وای خدای من چه احساس عجیب و غریبی!
اصلا فکر نمیکردم خونه خودمه من هم مثل بقیه اعضا خانواده سهم دارم و به قول همسرجان زن مدیر داخلی خونه اس نه من نبودم من فقط یک کلفتم!!
من کمالگرا و سخت گیر باید بهترین ها رو انجام بدم تا در چشم همسرجان و بچه ها خوب جلوه کنم و ازم راضی باشم و گرنه که چه سود، اینجوری من به وظیفه ام عمل نکردم پس من به درد نمیخورم.
کرونا بود و رفت و امد به ندرت.
هفته ای یکساعت همسر جان دراختیار من بود اونم چون بچه ها نبودن و پیش مادرشون.
من یه غریبه بودم.رفتارها تازه بود رفتارهایی که در تمام عمر37ساله ام حتی نشنیده بودم.
بیش از اون که با خانواده ام در ارتباط باشم با خانواده همسر در ارتباط بودم .
هر دوهفته میرفتیم روستا دیدنشون و شب هم می موندیم.
چقدز سخته غربت...
ادم هایی که از وطن دور میشن چه دل گنده ان


برچسب‌ها: مادر, مادرناتنی, متاهلی, مجردی

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر