گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

جمعه بیست و یکم آبان ۱۴۰۰

احساسات ناخوشایند بعد از متاهلی

بعد ازدواج دچار احساسات ناخوشایند زیادی شدم. انگار خودم رو دیگه دوست نداشتم.
به همه می گفتم با خودم درگیرم ذهن و فکرام منو اذیت میکنند.
با اینکه قبل تر هم این ویژگی ها رو داشتم ولی الان ی جور دیگه بهشون نگاه میکردم ی جور پلیدی در ذاتم می دیدم، قبلا زیاد جدی نبودند و نمیدونستم بعدا این فکر و رفتارها منو به شدت آزار خواهد داد.
اصلا اینجوری نگاه نمیکردم برای همین ی وقتایی از خودم بدم می یاد دچار استرس و اضطراب و حتی افسردگی می شم.
در حالی که اینها جزیی وجود من هستند و من نمیتونم وجودمو از خودم دور کنم من بهتره به توصیه همه مشاوران عمل کنم و خودمو دوست داشته باشم و با خود نازنینم مهربان باشم.
برداشتم از رفتارهای همسرجان این بود کمی معیارهای سخت گیرانه داره واسه همین بیشتر دچار این احساسات شدم:ترس از اشتباه کردن ترس از تذکر دادن و واکنش منفی.
این موضوع تا حدی در زندگیم تعمیم پیدا کرد با اینکه اصلا درباره تمیزی خانه چیزی نمیگه اما من وقتی اوضاع خونه به هم ریخته اس منو استرس میگیره البته الان به این نتیجه رسیدم که این ترس بیشتر مربوط به کار میشه.
خنده داره نه ولی من از کار کردن میترسم نمیدونم ریشه در چی داره با اینکه همیشه کارامو خوب انجام میدم و به همه کارهام میرسم ولی ترس همراه من شده.
ی احساس ناخوشایند دیگه که دچار شدم توجه زیادبه فکر رفتار و گفتار خودم و دیگران به ویژه همسرجانه.
این حس منفی هم منو اذیت میکنه و سعی دارم کمتر توجه کنم نه اصلا توجه نکنم.
من ادم کم حرفیم و همسرجان نیز.به قول خودش تا کسی سراغ من نیاد من نمیرم پس من همیشه باید برم سراغش و گاهی این منو اذیت میکنه اشکالی نداره بخشش ازبزرگوارانه و من هم بزرگتر ازش. دو سال ازش بزرگترم(خخخخخ)
جمعه ای سرتون رو در نیارم.قربون شما


برچسب‌ها: متاهلی, مجردی, سبک زندگی

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر