|
|
حسرتهای ازدواج در سن بالا!! |
 |
|
چند وقت پیش که مشغول پیاده روی توی پارک با دوستم بودم از محل بازی بچه ها میگذشتیم،گفتم تو این سن هنوز داریم بچه تر و خشک میکنیم در حالی که هم سن های ما دیگه بچه هاشون از آب و گل در اومدن فکر کن دوستم متولد 62 داره نوه داری میکنه(خخخخ). خلاصه کلی نالیدیم و شکوه و شکایت از وضعیتی که داریم.یا زمانی که افرادی رو میبینم که سالها از زندگیشون گذشته کمی حسرت میخورم که اوناچقدر زندگی مشترکشون رو جلو بردند و تونستن سختیهاشو بپذیرن و در کنار همدیگه ی خانواده خوب رو تشکیل بدن و به قول معروف چم و خم زندگی دستشون اومده ولی من حالا هنوز اول راهم. اتفاقاتی که براشون تو بیست سالگی و یا حتی سی افتاده برای من در حدود چهل سالگی ...امان از این روزگار خدایا ممنونتم. الغرض اما حالا کمتر به این موضوع فکر میکنم یعنی دارم سعی میکنم نگاهمو به اصل زندگی و بعد زندگی مشترک تغییر بدم. فکر میکنم گذشت زمان خیلی به انسان کمک میکنه. وقتی کم کم خودت هم به زندگی مسلط بشی و کنترلشو به دست بگیری و قوی تر بشی راحت تر با مسایل کنار میای. حالا به این نتیجه رسیدم مهمترین اصل در زندگی چه مجرد باشی و چه متاهل رشد و پیشرفته که با تلاش مسیولیت پذیری و داشتن هدف و خیلی ویژگیهای خوب دیگه به دست میاد. وقتی قوی باشی و قدرتمند ویادگرفته باشی زندگی کردن رو ،حتما بعد ازدواج هم موفق تر و شادتر خواهی بود. ازدواج مثل ی امتحان پایان ترمه مشخص میکنه تو به چه چیرایی برای موفقیت احتیاج داری. البته اگه دقیق وزرنگ باشی توی هرمرحله از زندگیت متوجه این نیازها میشی ولی خوب کو چشم بینا و گوش شنوا. خدا چشم وگوش هر ادمی رو بنابر حکمتش در یک مرحله از زندگیش بازمیکنه که بستگی داره به اون ادم که چقدر از این فرصتها استفاده کنه. گاهی به خدا جوونی میگم نمیشد تو جوونی چشم و گوشمو باز میکردی ولی حکمت خداحکیمانه است پس حتما همین زمان بهترین وقتش بوده. خدایا شکرت برچسبها: متاهلی, مجردی, سبک زندگی |
|
|
|
|
|
| |