|
|
واقع بینی خیلی سخته؟! |
 |
|
وای از زمانی که فکر میکردم میتونم حتی زن دوم باشم..خدایا ببخش حالا با اینکه زن سابق همسرجان اصلا در زندگی ما وجود نداره و تنها ی روز در هفته میاد دنبال بچه ها اما اینکه گاهی بچه ها اسمشو میارن و یا حتی زمانی که همسرجان ازش بد میگه باز هم ناراحتی سراغم میاد. امروز وقتی همسرجان ازسرکار برگشت ناراحت بود همسرسابقش توی کوچه منتظر بچه ها بود. یه لحظه میخواستم ازش بپرسم احساست چیه ولی خوب به من چه؟ گاهی فضولیام گل میکنه و میخوام از همسرجان و یا بچه ها درباره زندگی قبلی بپرسم ولی خفه خون میگیرم. ی سختی که زندگی مشترک داره همین خفه خون گرفتناست نمیتونی هر حرفی رو بزنی و یا هرکاری انجام بدی مخصوصا وقتی بچه تو زندگیت باشه. برای ادم راحتی مثل من که قبلا هر جور دلش می خواست رفتار میکرد و حرف میزد و احساساتشو منتقل میکرد و خیلی کم روی خودش کنترل داشته باشه واقعا اتفاق سختیه. نوشتم که به خودم بگم عزیزم واقع بین باش.اینا واقعیت های زندگی تو هستند و اصلا نیازی نیست بهش فکر کنی و بابتش خودتو اذیت کنی. تنها ماموریت ما در این دنیا فقط زندگی کردن و بهتتر کردن زندگیمونه در هر شرایطی،در هربحران و سختی. زندگی همینه و من خدا رو شکر میکنم که به من توان میده تا از پس سختی ها و رنج ها و به ویژه های مسیولیت های زندگی بر بیام. ممنونم خدا جوووونی. صبح که مشغول کار بودم به این فکر می کردم که چقدر خوب که خدا زندگی رو جوری تنظیم میکنه تا سختی و رنج رو هم به تو نشون بده تا بفهمی چند مرده حلاجی و چقدر توان داری؟ این همه اهن و تلپت جایی هم جواب میده و می ارزه تا اینقدر واسه همه شاخ و شونه نکشی و منم منم نکنی. خدامنو ببخشه که هنوز که هنوزه و تو این شرایطم ولی همچنان روی دماغ فیل سوارم. دلم میخواد پیاده شم ازش. برچسبها: متاهلی, مجردی, سبک زندگی |
|
|
|
|
|
| |