|
|
غرق در دنیای کودکانه |
 |
|
قصه های من برای پسرک پراست از خلاقیت بداهه و من به خودم افتخار میکنم برای این همه خلاقیت. به من می گوید قصه یخچال رو بگو و من بدون فوت وقت میگم . فکر میکنم اگه تبدیل به کتاب بشه جالبه البته من که داستان نویس نیستم هرچندبه رمان و داستان علاقه دارم. تو این مدت که نوشتم بیشتر ازخودم ،همسرجان و بزرگترها نوشتم و کمتر از بچه ها. دوست دارم خاطرات بچه ها رو هم بنویسم شاید روزی به درد کسی بخوره مخصوصا مادران ناتنی و شاید هم تنی. به همین خاطر ی بخش باز خواهم کرد به نام فرزندان من.. فرزندان من؟؟؟ به نظرتون این عنوان درسته و میتونم بچه ها رو فرزند بنامم. بچه ها با من صمیمی شدند هر چند دخترک اندکی حس خشم از بودن من به عنوان مادر را گاهی بروز میدهد ولی پسرک هنوز به تازگی متوجه حضور مادرش شده است. برایم خاطرات بچگی اش را تعریف میکند، به او میخندم و در دلم میگم یعنی احساس او الان چیه؟ گاهی که باهاشون بازی میکنم میگم نکنه زمان زیادی میذارم و توی تربیتشون تاثیر بذاره یا ادما بگن چقدر بیکاره که داره باهاشون بازی میکنه خلاصه سوال زیاد می یاد تو ذهن عزیز و دوست داشتنی من!! ولی فکر نکنم میزان خاصی از زمان برای بازی با بچه ها در نظر باشه. خیلی مهم نیست بهتره غرق بشم در دنیای ساده و صادقانه بچه ها برچسبها: مادر, مادرناتنی, متاهلی, مجردی |
|
|
|
|
|
| |