|
|
جاری جان حرصم میدهد |
 |
|
توی اتاق نشسته ام صدای جاری جان و همسرش به گوشم میرسدکه پسرش را ارام میکند حرصم میگیرد از شیوه رفتارش ناهار خوردیم و من به دنبال پسرک به حیاط میروم وقتی برمی گردم ظرفها همچنان همان جا و جاری مشغول بازی با پسرش باز هم حرصم میگیرد. چیزی نمیگم وبه اتاق میرم .در ذهن و خیال حسابی حال جاری را میگیرم اماچند دقیقه بعدمیخندم به خودم ازاین همه عصبانیت وحرص وبعدانتقام ذهنی و خیالی!!! صدای درونم میگوید: به توچه ربطی داره اوچه جوری رفتارمیکنه تو کاری که میخواهی انجام بده به او کاری نداشته باش. بپذیر ادمها متفاوتند و هرکس یک جور برخوردو رفتار میکند.او هم اینجوریه دیگه.. کمی ارام میشوم صدای جاری می اید:که بریم پیش زن عمو... میدونم ازمن خوشش میاد امانمیدونه من برخلاف ظاهر مهربانم چه دیو پلید و خشمگینی در درونم بیداره... تمرین هفته: 1-دلم می خواد این دیو زشت و پلید رو از وجودم پاک کنم... 2-مشاهده ،پذیرش و کنار امدن با موضوع درصورتی که نتونی راه حلی براش پیداکنی ،خیلی در ارامش روان به انسان کمک میکنه. برچسبها: متاهلی, مجردی, جاری, خانواده شوهر |
|
|
|
|
|
| |