گفتنی های یک زن بابا
دختر مجرد سابق(زن بابای فعلی)
 
 
آرشيو مطالب

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

____________________
مطالب اخير

نی نی گولو

تولدت مبارک

یلداتون مبارک

اقا اومدن

روزت مبارک

نظر

۱۴.این روزها

۱۳.تعطیلات را چگونه گذراندید؟؟

۱۲

۱۱

____________________
پیوند ها

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

یکشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۰

جاری جان حرصم میدهد

توی اتاق نشسته ام صدای جاری جان و همسرش به گوشم میرسدکه پسرش را ارام میکند حرصم میگیرد از شیوه رفتارش
ناهار خوردیم و من به دنبال پسرک به حیاط میروم وقتی برمی گردم ظرفها همچنان همان جا و جاری مشغول بازی با پسرش باز هم حرصم میگیرد.
چیزی نمیگم وبه اتاق میرم .در ذهن و خیال حسابی حال جاری را میگیرم اماچند دقیقه بعدمیخندم به خودم ازاین همه عصبانیت وحرص وبعدانتقام ذهنی و خیالی!!!
صدای درونم میگوید:
به توچه ربطی داره اوچه جوری رفتارمیکنه تو کاری که میخواهی انجام بده به او کاری نداشته باش.
بپذیر ادمها متفاوتند و هرکس یک جور برخوردو رفتار میکند.او هم اینجوریه دیگه..
کمی ارام میشوم صدای جاری می اید:که بریم پیش زن عمو...
میدونم ازمن خوشش میاد امانمیدونه من برخلاف ظاهر مهربانم چه دیو پلید و خشمگینی در درونم بیداره...
تمرین هفته:
1-دلم می خواد این دیو زشت و پلید رو از وجودم پاک کنم...
2-مشاهده ،پذیرش و کنار امدن با موضوع درصورتی که نتونی راه حلی براش پیداکنی ،خیلی در ارامش روان به انسان کمک میکنه.


برچسب‌ها: متاهلی, مجردی, جاری, خانواده شوهر

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر