|
دوشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۰ |
|
جدایی |
 |
|
یکی از دخترای اشنای ما به دلیل اعتیاد شوهرش با داشتن یه بچه ازش جدا شد وبعد یه مدت خیلی کوتاه ازدواج کرد با یه پسر مجرد خوشگل وپولدار .
میگفتن قبل از طلاقش با این پسر ارتباط داشته ، کاری به ماجراش ندارم
الان پسره ترک کرده،بحثم روی جداییشه ،اینکه انسان ممکنه تو زندگیش اشتباه کنه ،به نظرم دوطرف تا جایی که راه داره باید به هم کمک کنن
بعد یه اشتباهی مثل اعتیاد، اگه دوطرف برای رفعش همدیگرو حمایت کنن وخیلی راحت از کنار یکدیگه وبدتر یه نفر سومی به نام فرزند که سرنوشتش به هردو وابسته است نگذرن،این قدر راحت جدایی رخ نمی ده. بعضی از ادما فک می کنن فقط باید شاد باشن،هیچ مشکلی تو زندگی نداشته باشن ، در صورتی که گاه مشکلات باعث پیشرفت میشه.
جدایی تو بعضی مواقع ضرورته، وقتی شخصیت انسانی تو داره از بین میره و طرف مقابلت با همه گذشتهایی که تو در برابر اون داری،هیچ قدمی برای بهبود رابطه بر نمیداره وفقط به فکر خودشه، زمانیکه خودخواهی یک مرد ویا یک زن به اوج میرسه، هرچند بر این صبوری خداوند پاداشی بس عظیم خواهد داد.
یکی از دوستام با تمام بدی های شوهرش می سازه،بیکاری ،خوش گذرونیاش، رفیق بازیاش(رفیق از هر دو جنس)، بارها تصمیم به طلاق گرفته واما هر دفعه پشیمون شده به خاطر بچه وانگ طلاق وشرایط بعد اون.من اگه جاش بودم جدا میشدم چون فک میکنم حضور این مرد (نقش اون که تعطیل )به عنوان یک پدر تاثیر منفی خواهد گذاشت بر فرزند دوستم.
|
|
|
|
|
|
| |