وقتی طولانی میشه موندنت توی خونه پدریت! میشه کار راه انداز بقیه کسی به تو کاری نداره زنده ای مرده ای خوبی خوشی؟فرقی نمی کنه واسشون ولی اونا اگه کاری داشته باشن باید انجام بدی چون کاری نداری نه زندگی نه مشکلی!
وقتی اعصابت به هم میریزه که کوچکترای خونه هم افاضه کلام می کنن!
این که تقصیر خودمه،زیادی صمیمی می شم با هاشون دیگه بزرگتری فراموش میشه حقمه!
خیلی دوس دارم برم! خدایا یه رفتن می خوام! می خوام برم!
از آدمایی که کاراشون رو گردن بقیه می ندازن خوشم نمیاد!
حالا من رو تصور کن با این همه ادعا بعد ازدواج، کافیه فقط یه بار یه اشتباه بکنم فک کنم با خاک یکیم کنند!
پ.ن1: عضو سایت همسریابی شدم !
پ.ن2: امروز صبح با مامانم بحثم شد،اصلن از صبح حوصله بیرون رفتن از خونه رو نداشتم ولی یه کار مهم داشتم که باید انجامش می دادم من هر چی بیشتر بمونم توی خونه رفتنم به بیرون سخت تر میشه واسه همین گفتم اول صبح برم ولی خوب نشد!
پ.ن3: می دونم حرفای اشتباهی زدم با همه بی حوصله ای هام ولی می خواستم برم تا خیالم بابت این قضیه راحت بشه!
پ.ن4: اشکالی نداره فردا میرم فردام روز خداست!مگه نه!
پ.ن5:من یه ذره لجباز هستم حالا نمیدونم این یه ذره اش طبیعیه یا نه ؟
پ.ن6: نه این که تو نمی دونی ولی این درد بی رحمه یه چیزایی تو دنیاس که یک مرد می فهمه!
پ.ن7: من اصلا احساس یه مرد رو نمی تونم درک کنم یا حسش کنم!
پ.ن8: دلم عشق می خواد اونم از جنس خوبش!
پ.ن زیاد نشان از دلتنگی و آشفتگی داره! مگه نه!