X
تبلیغات
گفتنی های یک دختر مجرد

سال 91 سال داغونی بود برام توی روابط به تور پسرای زاغارتی افتادم و البته خودم هم کم اشتباه نداشتم فک می کنم خیلی تو این سال از خود واقعیم دور شدم.

سال 92 هر چند برای اهل خانه سال پر از اضطراب و پر از تنش بود ولی من شخصاً سال آرومی رو پشت سر گذاشتم.

و حالا سال 93 : خدایا به امید تو



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 | 13:40 | نویسنده : دختر زندگی |
اول از همه برای مریم اومد خواستگاری ازش خوشش نیومد به فاطمه معرفیش کرد اونم نپسندید به من معرفی کردن منم چون خیلی قدبلند و هیکل بود نخواستم. دوسال پیش اتفاق افتاد.البته خودش هم نمی پسندید و می گفت استخاره گرفتم بد اومد.

چند روز پیش واسه زهرا اومده بود خواستگاری نپسندیده بود دوباره این چرخه از اول آغاز شد زهرا که از جریان ما خبر نداشته بود دوباره ماها رو معرفی کرده بود بنده خدا جواب داده بود: اینا همه رو دیدم شخص جدید معرفی کن...

امیدوارم این پسر وسواسی هر چه سریعتر ازدواج کنه...



تاريخ : شنبه بیست و سوم فروردین 1393 | 22:22 | نویسنده : دختر زندگی |

1-قبول مسولیت در زندگی شرط موفقیته، آدمایی که دچار توهم فانتزی خاله شادونه ای میشن فک میکنن همه زندگی باید پر از شادی و سرخوشی باشه هیچ مشکل مسئله و یا سختی نباید باشه و چون اشتباه انتخاب کرده دچار مشکلات شده اصلا به خودش و رفتاراش فک نمی کنه منم تو این زندگی سهم دارم پس سهم من چیه؟

2-آدمای دچار اعتماد به نفس خیلی، هم مشکلات اینجوری دارن فک می کنن خودشون همیشه درستن، درست رفتار می کنن بقیه اشتباه می کنن!

3-وقتی هنوز مسئولیت بزرگ کردن و تربیت بچه شون رو قبول نکرده، و فقط با خواهر و خواهرزاده که بزرگن و هم پاش خوش و بش می کنه، وقتی زبون می ریزه وقتی جلوت دایه دلسوزتر از مادر میشه برای اعضای خونواده ات، وقتی تو همه چیز نظر میده اصلا مسئله مشکلی مکانی وجود نداره که نرفته باشه نظری درباره اش نده اعصابت له له داغون میشه!

4-اینا بخشی از رفتارهای خانم داداش منه! البته مدل های اینجوری زیادن آدمهایی که توهم فانتزی دارن! هنوز بعد از گذشت 7سال از ازدواجش، هنوز توی رویای زود عروس شدنه و همیشه هم جلوی ما این نظریه رو میده با اینکه می بینه خوب من دیر ازدواج کردم باز هم دریغ نمی کنه خرده فرمایشاتشو.

5- امسال قراره حسابی خواهر شوهر بشم



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 | 5:55 | نویسنده : دختر زندگی |

زن مسلمان باید در راه فرزانگی و علم تلاش کند،

در راه خودسازی معنوی و اخلاقی تلاش کند،

در میدان جهاد و مبارزه پیشقدم باشد،

نسبت به دنیا و تجملات کم ارزش بی اعتنا باشد.

عفت و عصمت و طهارتش درحدی باشد که چشم و نظر هرزه بیگانه را به خودی خود دفع کند.

در محیط خانه دلارام شوهر و فرزندان،مایه آرامش زندگی و آسایش محیط خانواده باشد.

در دامن پرمهر و عطوفت خود فرزندان سالمی را از لحاظ روانی تربیت کند؛

مادر از هر سازنده ای سازنده تر و باارزش تر است. بزرگترین دانشمندان ممکن است مثلاً یک موشک قاره پیما بسازند اما هیچ یک از آنها اهمیت آن را نداردکه کسی یک انسان والا را به وجود آورد و او مادر است.

این الگوی زن اسلامی است.



تاريخ : چهارشنبه ششم فروردین 1393 | 12:6 | نویسنده : دختر زندگی |

سال 92 هم به آخر رسید و دوباره یه سال جدید آغاز شد مثل همیشه عمرما، 92 رو بهتر از 91 گذروندم خوشحالم که جوری زندگی کردم که از نظر خودم امسالم بهتر از پارسالم بود، امیدوارم 93 هم سال رو به رشدی باشه!

نمی دونم چرا فکر می کنن بعضیا که وقتی یه نفر ازدواج نمی کنه بدبخته و باید براش دلسوزی کنی و براش ترحم کنی!

مگه وقتی یکی فرصت ازداوج براش پیش نمیاد از نعمت زندگی هم محروم میشه! الان این مدل تفکر تو بعضی از خونواده ها جاریه و خیلی بده! و آزار دهنده است.

امسال یک کاربسیار بزرگی انجام دادم: ازدواج رو از لیست ارزوهام حذف کردم(چه جرأتی)

امیدوارم بهترین ها رو خدا برامون مقدر کنه و ما هم خودمون به سمت بهترین ها قدم برداریم.



تاريخ : شنبه دوم فروردین 1393 | 5:26 | نویسنده : دختر زندگی |

 دعا می کنم خیر، برکت، سلامت، شادی، صبوری، نیکی، خیرخواهی و خوش خلقی برای همگان!

دعا می کنم شفای همه مریض های روحی و جسمی

دعا می کنم برای ادای قرض های مالی، مادی و معنوی و عبادی

دعامی کنم برای گره گشایی از امور همگان به ویژه دختران و پسران دم بخت



تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند 1392 | 17:59 | نویسنده : دختر زندگی |

دوستم می گفت جامعه رو گرگ گرفته ما باید یاد بگیریم تا در برابر این گرگ ها بایستیم و دفاع کنیم تا آسیب نبینیم گفت نباید تنها از خوبی و چگونه خوب بودن گفت باید از زرنگ بودن و مقابله هم حرف زد! گفت: خوبی در جامعه حالا یعنی سادگی و این بالاترین فحش و حرف ناپسنده!

خیلی وقت ها سکوت رو پیشه می کنم و هیچ چیز نمی گم با اینکه خیلی اطلاعات دارم و می تونم بگم اما تو اون لحظه قفل میشه زبونم و هیچ چی نمی گم بعدا میگم کاش اینجوری می گفتم کاش اون جوری!

خودم به این نتیجه رسیدم که این هم از ترسه و هم از غرور و کبر و شاید هم کمی بخل نمیدونم ولی اینجوری که دوستم می گفت به این نتیجه ها رسیدم! البته اون می گفت تو مغروری !من این حس غرور رو فک کنم زیرپوستی داشتم که خودم متوجه اش نبودم نه اینکه واقعا آدم مغروری باشم!

دختر یکی از آشناهامون 20 روز گم شد خلاصه همه جا رو گشتن عکسشو چاپ کردن تو روزنامه! به پلیس خبر دادن! 15 سالشم بیشتر نیست  بعد 20 روز با کمال پررویی بر می گرده خونه وکاشف به عمل میان که خانم خونه خواهر دوست پسرش بوده (البته اینجور که خودشون گفتن) به عقد پسره درش آوردن( البته سالم بود)  خیلی واسم جالب بود چقدر میشه یه دختر حیا و شرم رو بذاره کنار هر چند شرایط سختی داشته باشه بره و بعد برگرده! با چه رویی برگشته! البته می گن گاهی با کفش های دیگران راه برو نمی دونم شاید من هم اگه تو شرایط اون بودم این اتفاق خیلی مسئله بزرگی برام نبود.

وقتی خودت یه چیزایی برات حل می شه و به یه نتیجه های دیگه یعنی یه تغییراتی در زندگیت می رسی فک می کنی بقیه هم تغییر کردن ولی زهی خیال باطل خیلی از آدم های اطرافت هنوز دارن با همون عینک چندسال پیششون بهت نگاه می کنن بدون هیچ تغییری!

چند وقته خونه نشین شدم کم میرم بیرون دنبال کار هستم ولی خوب کار مناسب هنوز پیدا نکردم با این که حسابی کارلازم و پول لازمم!

یکی از دوستان منو دیده می گه واسه چی نمیری سرکار تو خونه موندن آدم رو پیر می کنه؟چرا ادامه تحصیل نمیدی اینجوری که خوب نیست!

دانشگاه و درس خوندن اونجوری رو دیگه دوس ندارم خودم کتاب می گیرم و واسه دل خودم می خونم همون لیسانسی که گرفتم واسه دنیا و آخرتم بسه! خونه رو دوست دارم مشکلی باهاش ندارم هر چند  تو شرایط حالا به کار نیاز دارم( البته بیشتر تو حوزه نوشتن و پژوهش که بهش هم علاقه دارم و هم کمی سابقه)  اما اگه شرایطی غیر این بود خونه رو به محیط های کاری بیرون ترجیح می دادم( دوست دارم برم کلاس هنری و کارهای خانگی ولی فعلا اون بیرون خبری نیس... خونه خوبه

خیلی پرحرفی کردم...ببخشید



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 | 15:22 | نویسنده : دختر زندگی |

سال 92 هم داره تموم میشه خدایا! سر وقت 93 هم تنهایی بریم!



تاريخ : سه شنبه هفدهم دی 1392 | 18:35 | نویسنده : دختر زندگی |

مهمترین اصل شوهر داری زن بودنه. این شاید به نظر بدیهی بیاد، اما اگه به عمقش بریم میبینیم اینطور نیست. یعنی باید آدم چیزی باشه که همسرش نیست. باید اول به همسرش نگاه کنه و ببینه این آدم برای چی زن گرفته. میخواسته کامل بشه و چیزهایی را بدست بیاره که خودش نداشته. برای همین زنی که میخواد محبوب شوهرش باشه باید زنانگی کنه. یعنی یه جورایی هر کاری مردها میکنن برعکسش رو انجام بده. مثلاً :

درباره سر و وضع :

* موهاش تا حد ممکن بلند باشه. ( از شانه بلندتر) و همیشه مرتب باشه. حتی اول صبح. خیلی مهمه که همسر، آدم رو در حال شونه کردن موهاش ببینه و ببینه که آدم به زیباییش اهمیت میده.

* ناخنهاش همیشه یک کم بلند و مرتب باشه.

* حتماً از زیور آلات ( گردنبند و گوشواره و ... ) استفاده کنه.

* بجای لباسهای اسپرت، دامن و لباسهای مدل دار بپوشه. ( بجز یک وقتهایی برای تنوع، یا وقتی که مطمئنه شوهرش اصلاً فقط لباسهای اسپرت دوست داره، که کمتر مردی اینطوری هست) ...

* توی خونه حتماً حتماً صندل پاشنه دار (بیشتر از 5 سانت) بپوشه که هم باعث میشه ساق پا فرم بهتری بگیره و هم خود به خود باعث میشه آدم مجبور بشه برای حفظ تعادلش هم که شده حرکاتش رو با آرامش و طرافت بیشتری انجام بده.

* به دستهاش بیش از اندازه برسه و این رسیدگی رو به شوهرش نشون بده. مثلاً اصلاً و تحت هیچ شرایطی بدون دستکش کار نکنه. استفاده از کرم صد آفتاب و عینک آفتابی و این شیکی جات هم باعث میشه ناخودآگاه همسرتون احساس کنه که شما موجود ظریفی هستید و باید مراعاتتون رو بکنه.

* باید کلی کش و سنجاق و گل سر و تل و ... داشته باشه و هر روز موهاش رو یه مدل درست کنه. اما لازم نیست خیلی شلوغ و حرفه ای باشه، چون بدتر مرد گیج میشه.

* نکته مهم : کارهای پیرایشی مثل بند انداختن و ابرو برداشتن و رنگ کردن و ... به هیچ عنوان نباید در حضور همسر انجام بشن.



از نظر رفتار و برخورد :

* حتی اگه ذاتا ترسو نیست، چندوقت یک بار وانمود کنه از یه چیزی میترسه و اجازه بده همسرش مثل هوختشره به دادش برسه و کمکش کنه و بعد هم در اولین فرصت کلی با آب و تاب درباره اون شجاعت همسرش برای دیگران تعریف و تمجید کنه. البته جلوی خود سوژه!

* حتی اگه زورش به قدر کافی هست، وانمود کنه که زورش به یک سری از چیزها نمیرسه و اجازه بده همسرش با انجام اون کارها احساس قدرت کنه. کارهای مثل باز کردن در شیشه ها، یا جابجا کردن چیزهای سنگین و از همه مهمتر حمل وسایل مثل ساکهای خرید، یا موقع مسافرت چمدان ... این خیلی مهمه که زن هیچوقت نشون نده که زورش زیاده.

* هیچوقت صداش رو بالا نبره. نه روی شوهر و نه روی بچه ها و هر کس دیگه ... طوری که همسرش خیال کنه اصلاً ولوم صداش بالاتر از این نمیره! ( مهتاب میگه این خییییییییلی مهمه. یعنی یه جورایی اساسیه )

* موقع صحبت کردن با شوهر یه جوری کشدار و با ناز حرف بزنه و تا میتونه عزیزم و جانم قاطی حرفهاش کنه.

* همیشه غذا کم توی ظرفش بکشه. طوری که همسرش مجبور بشه همیشه خودش به زور براش باز هم بریزه.
این هم خیلی مهمه. باید همیشه شوهر آدم فکر کنه باید به زور یه چیزی رو توی حلق آدم بکنه وگرنه خودش اهل خوردن نیست.

* با این حال هیچوقت غذاش رو تا ته نخوره و اگه شده یه قاشق ته غذاش بذاره و بگه وای دیگه جا ندارم!

* همیشه شاد و سرزنده باشه، ولی گاهی هم تو خودش بره و سر سنگین بشه تا قدر شادیهاش دونسته بشه. با همه مهربون باشه، ولی کلاً
هیچ وقت اینقدر لطف نکنه که بشه وظیفه ش.

* همیشه همیشه همیشه یه آرایش ملایم داشته باشه و معطر باشه. حداقل یک روز در میان حموم کنه و موهاش رو سشوار بکشه. سر و وضع مرتب و آرایش مثل یک سپره. به مردها آلارم میده که من به خودم توجه دارم و کسی اجازه نداره با من بی احترامی کنه. برای همین همسر آدم به مقدار متنابهی با احترام با آدم برخورد میکنه و به خودش اجازه نمیده هر برخوردی داشته باشه.)

نکته: مهمه که آرایش ملایم و دلپذیر باشه. مردها از آرایش سنگین بیزارن و بدتر اعصابشون به هم میریزه.

* حتماً در هنگام مشکل ماهانه یکی دو روز خودش رو تحویل بگیره و دست به سیاه و سفید نزنه و در این مدت کارها با همسر باشه. هم برای حفظ سلامتی زن و هم اینکه آقا یک کم قدر سلامتی خانم رو بفهمه. ( البته شگردش اینه که چون آقایون بیرون کار میکنن و طبعاً شب که میان خسته ن، باید خانوم از قبل به طور نامحسوس مقدمات کارها رو فراهم کنه و آقا فقط بخشهای آخر کار رو انجام بده. در واقع آقا به مصداق کار رو کی کرد اون که تموم کرد، هم کار کرده و احساس خوبی داره و هم خسته نشده و خاطره خوبی از کار خونه توی ذهنش ثبت میشه و سری بعد که قراره کار کنه فراری نیست. البته هرچی بگذره آقایون کارکشته تر میشن و دیگه خودشون با ذوق کار میکنن.)


کدبانو گری :

* زن ملکه خونه ست و برای مرد وضعیت خونه نمودیه از شخصیت زن. اگه خونه نامرتب باشه مرد میفهمه زن اونقدر برای خودش ارزش قائل نیست که محل زندگیش رو مرتب کنه. برای همین به خودش اجازه میده از زن ایراد بگیره و بعد هم روشون به روی هم باز میشه.

* از اون مهمتر آشپزخونه ست و از همه مهمتر ظرفشوئیه. مردها ی ایرانی به ظرف کثیف خیلی حساسن. یعنی اگه تمام خونه برق بزنه، ولی توی ظرفشویی پر از ظرف باشه ناخودآگاه اعصابشون خورد میشه.
برای همین هیچوقت نباید زن بدون این که شب آشپزخونه رو مرتب کنه بره بخوابه. یعنی براش مهم باشه که اونجا حتماً مرتب بشه. حالا این که خودش بشوره یا همسرش یا حتی ماشین ظرفشویی، خلاصه باید قبل از خواب مرتب بشه.

* لباس مردها مستقم به احساسشون وصله! یعنی به کسی که لباسشون رو مرتب میکنه ناخودآگاه وابستگی عاطفی پیدا میکنن و به قدری ازش ممنون میشن که سعی میکنن در اولین فرصت چند برابر جبران کنن.


تاريخ : شنبه چهاردهم دی 1392 | 16:49 | نویسنده : دختر زندگی |
به رسمیت شناختن مردانگی همسر

دیدین بعضی از حیوانات مثل گوزن رو که اموراتشون با شاخ تیزشون میگذره؟ برای همین باید همیشه اون شاخ رو تیز نگه دارن، و مدام اونها رو به درخت و سنگ و ... میسابن تا کند نشه ... مردها هم اموراتشون با مهارتهای مردانه شون میگذره. و اگه مردی اون مهارتهای مرد بودنش رو از دست بده، مثل گربه ای که سبیلش رو کنده باشن، کلاً گیج میزنه و دیگه توی ساده ترین چیزها هم اعتماد به نفس نداره. مردها نیاز دارن مدام از قدرتشون و مهارتهای مردانه شون استفاده کنن تا احساس خوبی در زندگی داشته باشن ... و اگه این وسط یکی اون مهارتها رو ببینه و بابتش تحسینشون کنه که دیگه نورٌ علی نور! ... مهمه که یه زن این مهارتها رو بشناسه و در اون مواقع پا توی کفش همسرش نکنه:

1. رسیدگی به امور فنی خانه : مردها خونه ای رو دوست دارند که کارهای فنی ش به عهده خودشون باشه. یه جورایی بهش احساس تعلق میکنن، چون بابت ایجاد رفاه در اون زحمت کشیده اند. برای همین هی کیف میکنن و هی دوست دارن به هر صورت که شده زندگی در اون خونه رو لذتبخش تر کنن. حالا این وسط بیشتر از همه به نفع کیه؟ معلومه دیگه: خانوم خونه.

2. بهش فرصت بدید از قدرت بدنیش برای رفاه خانواده ش استفاده کنه. این لذت رو ازش دریغ نکنید . مثلاً موقع خرید، بیشترکیسه ها باید دست همسر باشه، یا یک وقتها در شیشه آبلیمو یا خیارشور رو بدید اون باز کنه، یا مثلاً موقع خونه تکونی کارهای سخت رو از اون بخواید و حتماً حتماً بعد از انجام اون کارها ازش به قدر کافی و وافی تشکر کنید. و بگید که اگه کسی به اون قدرتمندی کنارتون نبود، معلوم نبود چی به سرتون میومد!

3. وقتی با هم بیرون هستید بذارید اون راهنمای مسیر باشه و مرتب بهش نگید از اینور برو یا از اونور نرو ... این راه نزدیکتره و اون راه ترافیکش سنگینه و از این حرفها! ...] حالا من که رضوان باشم، چون توی دوران دانشجوییم توی هر سوراخی که بگین سر کشیده ام، تمام تهران رو مثل کف دستم میشناسم و حتی راههای میانبر رو بهتر از راننده های آژانس بلدم! یه روزگاری این مایه مباهات من بود و خداییش یه وقتها همسرجان از میانبرهایی که بهش نشون میدادم، به معنای کلمه کف میکرد! ... اما الان میفهمم کف کردن همانا و دیگه به من حس زنانه نداشتن همان! [

4. یه جاهایی که بحث مردونه هست، حتی اگه اطلاعات زیادی دارین، خودتون رو قاطی نکنین و به روی خودتون نیارین. دقت کیند که این فرق داره با اینکه توی ذوقش بزنین! ... اگه همسرتون به اون موضوع خیلی علاقه داره، با دقت به حرفهاش گوش بدین و با هیجاناتش همراهی کنید، ولی هی اظهار فضل نکنید ... چه عیبی داره؟ بذارین احساس دانا بودن بکنه، چون نتیجه این حس دانایی در دراز مدت به نفع زندگی خودتونه.

5. اصطلاحات کوچه بازاری و پسرونه جزو مسائل مردونه هستن و مخصوص خود مردها! پس اونها رو به هیچ عنوان توی حرفاتون به کار نبرید ... چون به شدت جذابیت زنونه تون رو پیش همسرتون از بین میبره.

6. تو خرید و یا کار اداری و ... اجازه بدین همسرتون جلو بره و صحبت کنه.

7. وقتی مریض میشین، تا جایی که ممکنه خودتون تنهایی دکتر نرید. بذارید همسرتون ببردتون، داروتون رو بگیره و ... بذارین از اینکه داره از عشقش مراقبت میکنه لذت ببره. درست مثل یک باغبان که از مراقبت از گلهاش لذت می بره.

8. رسیدگی به امور مالی خونه:

نصف بیچارگی زنها از وقتی شروع شد که دستشون توی جیب خودشون رفت و حس کردند دیگه نیاز مالی به مردها ندارند. در صورتی که یکی از نیازهای مرد پول خرج کردن برای کسانیه که دوستشون داره. و جالب اینه که بعد، خود این پول خرج کردن باعث میشه اونها رو بیشتر دوست داشته باشه و این دور همینطور ادامه پیدا میکنه ... اگه شما بهش اجازه ندین براتون پول خرج کنه، میره کس دیگه ای رو پیدا میکنه و براش پول خرج میکنه. دیگه خود دانید! .... در این راستا:

*تا میشه خریدهای خونه رو به عهده همسرتون بذارین و یا لااقل باهم برین خرید و حواستون باشه که به هیچ عنوان جایی که همسرتون هست، شما پول پرداخت نکنید. حتی اگه خودش قبلاً پول رو بهتون داده، یواشی بدین دستش تا خودش به فروشنده بده.

فوت کوزه گری: اگه همسرتون سرش خیلی شلوغه و نمیرسه مدام بره خرید، میتونین برنامه ریزی کنید که خریدهای اصلی رو اول ماه از فروشگاههای بزرگ انجام بدین. بعد خریدهای کوچیک روزانه ( مثل لبنیات و سبزیجات و میوه و ...) رو خودتون انجام بدین ... یا اینکه اگه به هر دلیلی اون خرید اصلی براتون مقدور نیست، لااقل چند مورد رو معلوم کنید و خرید اونها رو به عهده همسرتون بذارین تا بدونه وجودش برای خونه ضرویه.

*قبضهای خونه، قسطهای بانک و ... رو بذارین خودش پرداخت کنه. الان دیگه اینقد راههای الکترونیکی و راحت برای پرداخت هست که حتی اگه خیلی سرش شلوغ باشه هم وقت برای این کار داره. بذارین لذت اینکه داره مسئولیت امور مالی خونه رو به دوش میکشه رو حسابی احساس کنه.

****

*** همسرتون رو به بعضی کارها عادت بدید


این خیلی مهمه که همسر شما یه سری توجهات خاص – که مخصوص خودشه – از شما دریافت کنه. یه سری توجهات اختصاصی که هیچ کس دیگه در اونها سهیم نیست. مثلا :

- وقتی همسرتون صحبتی میکنه، همیشه در میان جمع شما اولین نفری باشید که با دقت و کنجکاوی حرفش رو دنبال میکنید ... حتی اگه هیچکس به حرفهاش گوش نده.

- وقتی حرف میزنه مستقیم نگاهش کنید، و مرتب با سر حرفش رو تایید کنید یا جملات تاییدی بهش بگید. مثل درست میگی و ... و مهمتر از همه اینکه لبخند به لب داشته باشید. اگه نقدی هم به حرفش دارید، همون اول نزنین توی ذوقش. اول سعی کنید با چندتا نکته مثبت توی حرفهاش تاییدش کنید و بعد نظر خودتون رو با ملایمت بگین. مطمئن باشید که اینطوری اثر حرفتون خییییلی بیشتره.

- وقتی فیلم میبینید سرتون رو به شونه اش تکیه بدید یا اگه امکانش نیست، دستش رو بگیرید (بالاخره یک تماسی ایجاد کنید ) ...

- اگه براتون ممکنه موقع رفتن سر کار براش از پنجره دست تکون بدید ...

- بعد از مهمونی ها بهش بگید که به نظرتون توی اون جمع اون از همه آقا تره بوده ...

و خیلی چیزهایی که هرکس میتونه به نسبت روحیات همسرش به کار ببره.

منتها نکته کنکوری اینه که بعد از اینکه مطمئن شدید همسرتون به اون چیز عادت کرده، گاهی اوقات یک مرتبه و بدون هیچ دلیلی دیگه یکی دوتا از اون کارها رو انجام ندید تا بدونه از دست دادن شما تا چه حد میتونه براش عذاب آور باشه ... و بعد دوباره با شادی تمام اون کارها رو از سر بگیرید.

کلاً همیشه یکنواخت نباشید. تنوع در رابطه همسرها با هم خیییییلی مهمه.

****

*** به اقوام نسبی همسرتون احترام بذارید.

اقوام نسبی یه تکه از وجود مردها هستن که به هیچ عنوان نمیتونین همسرتون رو ازشون جدا کنید. پس بیخود زحمت نکشید. بهتره اگه با اونها مشکلی دارید با خودشون طرف بشید، نه با همسرتون، چون زودتر به نتیجه میرسید ... و تازه اگه زرنگ باشید ،باید بالعکس همیشه ازشون پیش همسر تعریف کنید تا در اون قسمت قلبش هم جایی برای خودتون دست پا کنید!

و خبر بد اینه که این اقوام نسبی فقط پدر و مادر و خواهر برادر همسر نیستند، بلکه بچه های خودتون هم جزو اونها به حساب میان! ... بنابراین شما باید اگه مشکلی با بچه تون دارین با خودش حل کنید و هی شکایتش رو به پدرش نبرید، چون اون این رو شکایت به حساب نمیاره، بلکه فکر میکنه میخواین بهش بگین: "آخه تو هم آدمی، با این بچه ت!" ...

و این که هیچوقت بچه تون رو جلوی پدرش دعوا نکنید، چون پدرش فکر میکنه مخاطب اون دادها خودشه و شما دارین اون دادهایی که نمیتونین سر پدر بچه بزنین، رو سر بچه خالی میکنین!

ٍ***

*** چند نکته پراکنده :

* لحظه باز کردن در برای همسر خیییییلی لحظه مهمیه. تا جایی که مهتاب معتقده حال و هوای بقیه روز توی خونه رو اون لحظه تعیین میکنه. تجسم کنید که یه روز دوست صمیمی دوران دبستاتون رو اتفاقی توی خیابون ببینید. چطوری بهش سلام میکنید؟ ... سلامتون به همسر بعد از یک روز کار و تلاشش برای رفاه شما، باید یه همچین سلامی باشه: سسسسسسلاااااااام! ... دیگه خود دانید!

زن مثل شیشه شربته که توی یخچال هست و هی یکی میاد و میره و ازش میخوره. اگه اون شیشه پر نشه، دیگه بعد از یه مدت شربتی درکار نخواهد بود! ... محبتی که زن نثار اطرافیانش میکنه هم همینطوره. زن در طول روز باید به همسرش، به بچه هاش، به والدینش، به خواهر و برادرش و ... محبت کنه. حالا اگه محبتی دریافت نکنه، چطور میتونه بطری عشقش رو پر کنه تا بعد بتونه دوباره محبت کنه؟ ... اینجاست که لازمه آدم نیازهای عاطفی خودش رو هم به رسمیت بشناسه و به دیگران هم بفهمونه که فقط نباید دستِ بگیر داشته باشند ...

این خیلی بده که زنهای ایرانی همیشه عادت دارند قسمتهای بد و سوخته غذا رو بخورن، و میوه های لک دار، و قسمت دم ماهی که بیشتر تیغ داره و ... یا اینکه آخر از همه برای خودشون خرید میکنن، یا تمام بار کارهای خونه رو تنهایی به دوش میکشن و خیلی چیزهای دیگه که ما زیاد توی مادرهامون دیده ایم و خیلی هاش به ما هم ازث رسیده.

اما زن باید بدونه که اینها اسمش فداکاری نیست. اسمش جمع شده عقده هاست! ... و بالاخره یه روزی این عقده منفجر میشه و حکایت آدم میشه حکایت گاو نه من شیر ده و تمام اون زحمتها هیچی میشه.

زن هم یک انسانه با تمام کرامتهای انسانی. باید زندگی رو جوری مدیریت کنیم که نیازهای همه درش به بهترین نحو پاسخ داده بشه.

* از همسرتون متوقع باشید که شما رو بیینه. ولی خیلی مهمه که این نیاز رو با ظرافت بهش بفهمونید، نه مستقیم بهش بگین: تو اصلاً من رو نمی بینی!

مثلاً اگه رفتید آرایشگاه و ابروتون رو مرتب کرده اید، به همین سادگی نگید: شوهرم که این چیزها حالیش نمیشه! ... بلکه از فرصت استفاده کنید. برید با ناز و خنده و شیطونی جلوش رژه برید و بگید یک دقیقه بهت فرصت میدم که بگی من چه تغییری کرده ام و گرررنه ... اگه درست جواب داد که هرجوری خودتون صلاح میدونین ;o) تشویقش کنید، و اگه درست نبود هم با شیطنت بگید این دفعه به خاطر ابروی خوشگلم می بخشمت! ... خلاصه که عادتش بدید به تغییرات مثبتتون عکس العمل نشون بده.


* و نکته آخر این که اگه از چیزی ناراحت شدید، همون وقت شروع به دعوا نکنید ... چون هرچی بگید، همسرتون باز هم همون حسی رو داره که در موقع انجام اون کار ناراحت کننده داشته و باعث شده اون رفتار رو از خودش بروز بده و شما ناراحت بشین. باید بهش فرصت بدید تا فضاش عوض بشه تا بتونه یه جور دیگه به ماجرا نگاه کنه ... بنابراین باید نسبت به موضوع حساسش نکنید و صبر کنید بعداً که هردوتون آرومتر شدید، تو خوبی و خوشی مطرحش کنید ...

و این که کلاً نباید مرد رو به این حد رسوند که نتونه خودش رو کنترل کنه ... چون ممکنه یه کارهایی بکنه یا حرفهایی بزنه که دیگه حرمتها شکسته بشه و نشه جمعش کرد ...



تاريخ : شنبه چهاردهم دی 1392 | 16:48 | نویسنده : دختر زندگی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.