X
تبلیغات
گفتنی های یک دختر مجرد

قبلن هر کی رو معرفی می کردن می گفتم بیام ببینم شاید خوب باشه آدم که نباید از روی مشخصات و تحصیلات نظر بده خلاصه با این نظر بدجوری سرمون به لاخ(سنگ) خورد.انواع و اقسام آدمایی که هیچ سنخیتی با هم نداشتیم . اما چند وقتیه که دیگه سخت گیر شدم دوست ندارم هر کی رو ببینم با مشخصاتم رو بدم روی روحیاتم اثر منفی میذاره.

برعکس من زهراست قبلا سخت گیر بوده ولی حالا همه رو می بینه.فک می کنم تجربیات زندگی مجردی دخترا بهشون مسیرهای جدیدی رو برای ازدواج نشون میده شاید اتفاقی بیفته.

من خودم از خدا خواستم جز همسرم هیچ خوستگاری رو نبینم دیگه حوصله دیدن پسرا، مادرا و خواهراشون رو ندارم که میان از سر تا پا وراندازت می کنن و یه عالمه سوال جواب انگار پسر محترمشون معصوم پانزدهمه و هیچ عیب و ایرادی نداره(البته بیشتر خواستگارای من سر قضیه کار میرن) فک می کنم جدا از چرخیدن چرخ زندگی، شاغل بودن زن یه کلاس و موقعیت اجتماعی برای مرداست که بخوان بهش افتخار کنن)( فک می کنماین دیدگاه در مورد کار یه نگاه مردانه به زندگیه خلقت مرد بر اساس کار کردن و مدیریت اقتصادی بنا شده و زن بر پایه دیگه ای ، و اون طرف نگاه زنان و دخترانی که با این تفکر که ما هم می تونیم از مردها کم نداریم حتی بهتر از اونا کار می کنیم ولو هر کاری)( با کار کردن باقی زن ها مخالف نیستم ولی با روحیات من سازگاری ندارد اصلن من مدل دختر آزاد هستم هر جا بخواهم بروم هر کاری خواستم بکنم یه کم خودرأی و خودسرم)

یکی از دوستام ازدواج کرده پدر داماد گفته بود: تو که واسه خودت یه پا مردی! یعنی مرد بودن برتره، باید مانند مردان باشم تا دیده شوم، چرا به زن بودن و زنانگی خودم نرسم و افتخار نکنم و بگویم من یک زنم با این خصوصیات و روحیات.

(فک می کنم برای اثبات این نظریه خودم رو از خوشی های دو جهان محروم کنم)

(وای چقدر فک کردم ممنننننننننننننن)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE X-NONE /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:"Times New Roman"; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}



تاريخ : پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 | 10:17 | نویسنده : دختر زندگی |

مثلا زنگ زدن واسه خواستگاری اولین سوالشون: دخترتون کجا کار می کنه؟

خدایا من نمیرم سرکار و نمیخوم هم برم تو بهشون حالی کن!

خدایا یه مرد تو این زمین نفرستادی به تور من بخوره منو از این وضعیت نجات بده!

تاريخ : دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 | 13:58 | نویسنده : دختر زندگی |

سال 91 سال داغونی بود برام توی روابط به تور پسرای زاغارتی افتادم و البته خودم هم کم اشتباه نداشتم فک می کنم خیلی تو این سال از خود واقعیم دور شدم.

سال 92 هر چند برای اهل خانه سال پر از اضطراب و پر از تنش بود ولی من شخصاً سال آرومی رو پشت سر گذاشتم.

و حالا سال 93 : خدایا به امید تو



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 | 13:40 | نویسنده : دختر زندگی |
اول از همه برای مریم اومد خواستگاری ازش خوشش نیومد به فاطمه معرفیش کرد اونم نپسندید به من معرفی کردن منم چون خیلی قدبلند و هیکل بود نخواستم. دوسال پیش اتفاق افتاد.البته خودش هم نمی پسندید و می گفت استخاره گرفتم بد اومد.

چند روز پیش واسه زهرا اومده بود خواستگاری نپسندیده بود دوباره این چرخه از اول آغاز شد زهرا که از جریان ما خبر نداشته بود دوباره ماها رو معرفی کرده بود بنده خدا جواب داده بود: اینا همه رو دیدم شخص جدید معرفی کن...

امیدوارم این پسر وسواسی هر چه سریعتر ازدواج کنه...



تاريخ : شنبه بیست و سوم فروردین 1393 | 22:22 | نویسنده : دختر زندگی |

1-قبول مسولیت در زندگی شرط موفقیته، آدمایی که دچار توهم فانتزی خاله شادونه ای میشن فک میکنن همه زندگی باید پر از شادی و سرخوشی باشه هیچ مشکل مسئله و یا سختی نباید باشه و چون اشتباه انتخاب کرده دچار مشکلات شده اصلا به خودش و رفتاراش فک نمی کنه منم تو این زندگی سهم دارم پس سهم من چیه؟

2-آدمای دچار اعتماد به نفس خیلی، هم مشکلات اینجوری دارن فک می کنن خودشون همیشه درستن، درست رفتار می کنن بقیه اشتباه می کنن!

3-وقتی هنوز مسئولیت بزرگ کردن و تربیت بچه شون رو قبول نکرده، و فقط با خواهر و خواهرزاده که بزرگن و هم پاش خوش و بش می کنه، وقتی زبون می ریزه وقتی جلوت دایه دلسوزتر از مادر میشه برای اعضای خونواده ات، وقتی تو همه چیز نظر میده اصلا مسئله مشکلی مکانی وجود نداره که نرفته باشه نظری درباره اش نده اعصابت له له داغون میشه!

4-اینا بخشی از رفتارهای خانم داداش منه! البته مدل های اینجوری زیادن آدمهایی که توهم فانتزی دارن! هنوز بعد از گذشت 7سال از ازدواجش، هنوز توی رویای زود عروس شدنه و همیشه هم جلوی ما این نظریه رو میده با اینکه می بینه خوب من دیر ازدواج کردم باز هم دریغ نمی کنه خرده فرمایشاتشو.

5- امسال قراره حسابی خواهر شوهر بشم



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 | 5:55 | نویسنده : دختر زندگی |

زن مسلمان باید در راه فرزانگی و علم تلاش کند،

در راه خودسازی معنوی و اخلاقی تلاش کند،

در میدان جهاد و مبارزه پیشقدم باشد،

نسبت به دنیا و تجملات کم ارزش بی اعتنا باشد.

عفت و عصمت و طهارتش درحدی باشد که چشم و نظر هرزه بیگانه را به خودی خود دفع کند.

در محیط خانه دلارام شوهر و فرزندان،مایه آرامش زندگی و آسایش محیط خانواده باشد.

در دامن پرمهر و عطوفت خود فرزندان سالمی را از لحاظ روانی تربیت کند؛

مادر از هر سازنده ای سازنده تر و باارزش تر است. بزرگترین دانشمندان ممکن است مثلاً یک موشک قاره پیما بسازند اما هیچ یک از آنها اهمیت آن را نداردکه کسی یک انسان والا را به وجود آورد و او مادر است.

این الگوی زن اسلامی است.



تاريخ : چهارشنبه ششم فروردین 1393 | 12:6 | نویسنده : دختر زندگی |

سال 92 هم به آخر رسید و دوباره یه سال جدید آغاز شد مثل همیشه عمرما، 92 رو بهتر از 91 گذروندم خوشحالم که جوری زندگی کردم که از نظر خودم امسالم بهتر از پارسالم بود، امیدوارم 93 هم سال رو به رشدی باشه!

نمی دونم چرا فکر می کنن بعضیا که وقتی یه نفر ازدواج نمی کنه بدبخته و باید براش دلسوزی کنی و براش ترحم کنی!

مگه وقتی یکی فرصت ازداوج براش پیش نمیاد از نعمت زندگی هم محروم میشه! الان این مدل تفکر تو بعضی از خونواده ها جاریه و خیلی بده! و آزار دهنده است.

امسال یک کاربسیار بزرگی انجام دادم: ازدواج رو از لیست ارزوهام حذف کردم(چه جرأتی)

امیدوارم بهترین ها رو خدا برامون مقدر کنه و ما هم خودمون به سمت بهترین ها قدم برداریم.



تاريخ : شنبه دوم فروردین 1393 | 5:26 | نویسنده : دختر زندگی |

 دعا می کنم خیر، برکت، سلامت، شادی، صبوری، نیکی، خیرخواهی و خوش خلقی برای همگان!

دعا می کنم شفای همه مریض های روحی و جسمی

دعا می کنم برای ادای قرض های مالی، مادی و معنوی و عبادی

دعامی کنم برای گره گشایی از امور همگان به ویژه دختران و پسران دم بخت



تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند 1392 | 17:59 | نویسنده : دختر زندگی |

دوستم می گفت جامعه رو گرگ گرفته ما باید یاد بگیریم تا در برابر این گرگ ها بایستیم و دفاع کنیم تا آسیب نبینیم گفت نباید تنها از خوبی و چگونه خوب بودن گفت باید از زرنگ بودن و مقابله هم حرف زد! گفت: خوبی در جامعه حالا یعنی سادگی و این بالاترین فحش و حرف ناپسنده!

خیلی وقت ها سکوت رو پیشه می کنم و هیچ چیز نمی گم با اینکه خیلی اطلاعات دارم و می تونم بگم اما تو اون لحظه قفل میشه زبونم و هیچ چی نمی گم بعدا میگم کاش اینجوری می گفتم کاش اون جوری!

خودم به این نتیجه رسیدم که این هم از ترسه و هم از غرور و کبر و شاید هم کمی بخل نمیدونم ولی اینجوری که دوستم می گفت به این نتیجه ها رسیدم! البته اون می گفت تو مغروری !من این حس غرور رو فک کنم زیرپوستی داشتم که خودم متوجه اش نبودم نه اینکه واقعا آدم مغروری باشم!

دختر یکی از آشناهامون 20 روز گم شد خلاصه همه جا رو گشتن عکسشو چاپ کردن تو روزنامه! به پلیس خبر دادن! 15 سالشم بیشتر نیست  بعد 20 روز با کمال پررویی بر می گرده خونه وکاشف به عمل میان که خانم خونه خواهر دوست پسرش بوده (البته اینجور که خودشون گفتن) به عقد پسره درش آوردن( البته سالم بود)  خیلی واسم جالب بود چقدر میشه یه دختر حیا و شرم رو بذاره کنار هر چند شرایط سختی داشته باشه بره و بعد برگرده! با چه رویی برگشته! البته می گن گاهی با کفش های دیگران راه برو نمی دونم شاید من هم اگه تو شرایط اون بودم این اتفاق خیلی مسئله بزرگی برام نبود.

وقتی خودت یه چیزایی برات حل می شه و به یه نتیجه های دیگه یعنی یه تغییراتی در زندگیت می رسی فک می کنی بقیه هم تغییر کردن ولی زهی خیال باطل خیلی از آدم های اطرافت هنوز دارن با همون عینک چندسال پیششون بهت نگاه می کنن بدون هیچ تغییری!

چند وقته خونه نشین شدم کم میرم بیرون دنبال کار هستم ولی خوب کار مناسب هنوز پیدا نکردم با این که حسابی کارلازم و پول لازمم!

یکی از دوستان منو دیده می گه واسه چی نمیری سرکار تو خونه موندن آدم رو پیر می کنه؟چرا ادامه تحصیل نمیدی اینجوری که خوب نیست!

دانشگاه و درس خوندن اونجوری رو دیگه دوس ندارم خودم کتاب می گیرم و واسه دل خودم می خونم همون لیسانسی که گرفتم واسه دنیا و آخرتم بسه! خونه رو دوست دارم مشکلی باهاش ندارم هر چند  تو شرایط حالا به کار نیاز دارم( البته بیشتر تو حوزه نوشتن و پژوهش که بهش هم علاقه دارم و هم کمی سابقه)  اما اگه شرایطی غیر این بود خونه رو به محیط های کاری بیرون ترجیح می دادم( دوست دارم برم کلاس هنری و کارهای خانگی ولی فعلا اون بیرون خبری نیس... خونه خوبه

خیلی پرحرفی کردم...ببخشید



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 | 15:22 | نویسنده : دختر زندگی |

سال 92 هم داره تموم میشه خدایا! سر وقت 93 هم تنهایی بریم!



تاريخ : سه شنبه هفدهم دی 1392 | 18:35 | نویسنده : دختر زندگی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.